ایران نوین

ایران نوین

Monday, November 10, 2008

مراسم19 آبان سالروز شهادت دکتر حسین فاطمی





متن سخنرانی "اشکان رضوی" به مناسبت مراسم19 آبان سالروز شهادت دکتر حسین فاطمی بر آرمگاه او




به نام خداوند جان و خرد

حوادثی که در طول تاریخ برخی ملتها بویژه ملل تحت استعمار و استبداد رخ می دهد گاه با گذر زمان خیلی زود به بوته ی فراموشی سپرده می شود و بویژه آن هنگام که ملتی اسیر استبداد، سرنوشت کشور خویش را از دست دیکتاتور و مستبدی میگیرند و به دست مستبدی دیگر می سپارند و ناگزیر از آن که این قانون ناننوشته ای است که با گذشت زمان وضعیت هر کشور استبداد زده ای که حاکمانش منتخب مردم و بازتاب خواستهای حقیقی آنان نباشند رو به زوال خواهد گذاشت و روز به روز راه نشیب خواهد پیمود.

مردم اسیر دست استبداد غافل از آن که چیزی که ایشان را دچار این وضعیت نابهنجار و این فلاکت و سیه روزی روز افزون نموده است نفس استبداد است نه نوع آن ،آرزوی رسیدن به گذشته را در سر می پرورانند و نسلهای نو بدون آن که بدانند نیاکانشان به راستی چرا به مبارزه با رژیم دیکتاتور گذشته رو آوردند زیر بمباران تبلیغاتی برخی نا آگاهان و یا غرض ورزان به محاکمه ی مادران و پدران خود روی می آورند که چرا؟

آیا همان وضعیت گذشته بهتر نبود؟

و در این بین در اکثر موارد روشن فکران و حتا کسانی که خود در آن مبارزات شرکت داشتند پاسخی روشن برای این تردید فرزندان و نسل پس از خویش ندارند.

اما در این بین هستند رویدادهایی که آن چنان بر تارک پیشینه ی مبارزاتی ملتی تحت ستم می درخشند که با اندکی ژرف نگری در آنها می توان حقیقت را برای همه و بویژه نسل جوان روشن کرد و به آنها که یا درک درستی از شرایط تاریخی ندارندو یا آگاهانه به خاطر منافعشان آنها را نادیده می انگارند نشان داد که" نمی توان همه چیز را در گذر زمان از حافظه ی تاریخی یک ملت زدود".

باشندگان ایرانزمین

یکی از بارزترین این حوادث دهشتناک در تاریخ معاصر ما کودتای به راستی ننگین 28 مرداد سال1332 و پیامدهای شوم آن است.

دستگیری،تبعید و اعدام بزرگترین آزادیخواهان تاریخ معاصر ایران و مبارزانی که به اثبات تاریخ به جرات می توان گفت از کم شمار افرادی بودند که در تاریخ استبداد زده و استعمارزده ملت ایران ،نماینده ی راستین ملت و برآمده از متن آنها و بازتاب دهنده ی خواستهای آنها بودند .

آری اینچنین بود که"

در سحر گاه 19 آبان ماه 1333 راد مردی که تاریخ معاصر ما چون اویی را کمتر سراغ دارد با بدنی تب دار و بیمار به جوخه اعدام شب پرستان سپرده شد تا تراژدی مرگ بابک را در اذهان ایرانیان زنده کرده و ایرانیان را یاد آور شود که آزمندی انیران و دشمنان را پایانی نیست و نخواهد بود و این خاک، زنده به خون فرزندان رشید ایرانزمین است و بس.

و او که تا آخرین لحظه ی زندگی شرافتمندانه اش به راستی به همان آرمانهایی که ملت ایران اورا به همین خاطر برگزیده بود وفادارو پایبند بود با فریاد زنده باد مصدق ،و پاینده ایران ، زنده بودن جاودانی نهضت ملی ایران را تا همیشه تاریخ فریاد زد .

در حالیکه قلب پاک دکتر فاطمی آماجگاه گلوله هایی قرار می گرفت که کار نیمه کاره ارتجاع سیاه و اهریمنی را که پیش از آن در ترور او ناکام مانده بود به پایان می رسانید.

دیکتاتوری وقت ایران که هرگاه اوضاع را نامساعد می دید فرار را بر قرار ترجیح می دادو با خیالی آسوده بر فرش سرخی که جلادانش باهمکاری روباه پیر انگلیس و استعمارنو امریکا، از خون پاک دکتر فاطمیها زیر پایش گسترده بودند گام نهاد و اوضاع به ظاهر امنی که با زندانی کردن و تبعید آزادیخواهان فراهم شده بود زمینه را برای یکه تازی استبداد بیدادگری دوباره در این سرزمین اهورایی بیش از پیش فراهم ساخت.

ایرانیان آزاده

اما اهمیت این نکته در کجاست؟

یاد آوری و بزرگداشت انسانهایی بزرگ چون فاطمی گذشته از آنکه کوچکترین سپاسی است که یک ملت می تواند در برابر فداکاریها و ازخودگذشتگیهای آنها ابراز دارد در واقع ادامه ی مبارزه ای است که از سالها پیش از سوی نیاکان فرمند ما آغاز گردیده و به دست بزرگانی چون فاطمی ادامه یافته است.

دکتر حسین فاطمی که در خانواده ای از عالمان دینی شهر نایین دیده به جهان گشود.پدرش آیت اله سید علی سیف العلما و مادرش دختر حجت الاسلام خادم بود.تحصیلات ابتدایی را نزد پدر و سایر افراد خانواده فرا گرفت سپس برای گرفتن دیپلم راهی اصفهان شد و در آن شهر همزمان با تحصیل ،اقدام به انتشار مقالاتی در روزنامه باختر نمود.پس از آن برای تکمیل تحصیلات روانه اروپا شد و در نیمه اول آبان 1327 به ایران بازگشت .در نیمه نخست سال 1328 روزنامه باختر امروز را در تهران منتشر کرد و در اسفند 1328 جبهه ملی ایران به پیشنهاد وی با حضور بیست و دو نفر از سرشناس ترین مبارزان ملی آن زمان به رهبری زنده یاد پیشوادکتر مصدق تشکیل گردید.

پس از آن دکتر فاطمی وهمراهانش با تلاش روزافزون به مبارزه ای پی گیر و خستگی ناپذیر با استعمارگران و عوامل داخلی آنان پرداختند.

او فریاد برمی آورد که:

"طبقه درس خوانده و فهیم ایران ! توده ی روشنفکر و باهوش !ایران را به دست خویشتن اداره کنیم .ما صاحب این خانه هستیم.ما باید آن توانایی و شخصیت ذاتی رااز خود بروز دهیم که هر نالایق پست و هر کوچه گرد بی فکر و کم شعور نتواندحاکم برمقدرات این مملکت شود."

و شگفتا که روشنفکران ایران برای این سخنان میهن پرستانه و روشنگر هیچگاه گوش شنوایی نداشته اند. "

هزینه این سخنان آتشین و بی پروا و این مبارزات رودرو و بی پرده تاختن به شاهی که اصول مشروطه را زیر پا نهاده بود ،توقیفهای مکرر روزنامه باخترو هتاکی مزدوران اردوگاه شوروی و انگلیس و جیره خوران ارتجاع بود. که تا کنون نیز این موجودات پست و حقیر دست از گزافه گویی های خود برعلیه این بزرگمرد تاریخ ایران زمین بر نداشته اند .

با آغاز نخست وزیری دکتر مصدق ، دکتر فاطمی به عنوان معاون سیاسی و پارلمانی وی مشغول به کار شد و پس از آن به عنوان نماینده مردم تهران در مجلس شورای ملی برگزیده و در آخرین ماموریت خود نیز عهده دار وزارت امور خارجه در کابینه دکتر مصدق بود.

در نیمه شب 25 مرداد 1332 به دنبال کودتای عوامل آمریکا علیه حکومت ملی و قانونی دکتر مصدق ،دکتر فاطمی توسط گارد شاهنشاهی دستگیر و محبوس گشت و مورد آزار واقع گردید .وبامدادان همان روز ودر پی شکست کودتا و فرار محمدرضا پهلوی از رامسر به بغداد ،آزاد گردید و همان روزنیز با حضور در کاخ سعدآباد به لاک و مهر کاخهای سلطنتی پرداخت و در سرمقاله "باختر امروز" 26 مرداد با عنوان

"خائنی که می خواست وطن را به خاک و خون بکشد فرار کرد" ماهیت وابسته و پوشالی دربار را افشا نمود.

دکتر فاطمی در پی کودتای 28 مرداد 1332 مدتی مخفی گشت ولی سرانجام در 22 اسفند همان سال توسط سرگرد مولوی با استفاده از اطلاعات سروان جلیلوند دستگیر شد.رژیم شاه برای تقدیر از نامبردگان در همان روز مولوی را به پاداش این مزدوری به درجه سرهنگی و جلیلوند را به درجه سرگردی ارتقا داد.

پس از دستگیری دکتر فاطمی عوامل سرکوب رژیم شاه برآن شدند تا به هنگام انتقال او از شهربانی وی را به دست شعبان بی مخ و جمعی از اوباش او به قتل برسانند ولی این نقشه با فداکاری خواهر شجاع دکتر فاطمی که خود را سپر برادر نموده بود نا کام ماند.

پس از آن واقعه دکتر فاطمی به بیمارستان منتقل و در شرایطی که از آثار ضربات کاردها و خنجرهای وارده شب پرستان رنج می برد و مضاف بر اینکه پس از سوء قصدنا فرجام و کور مهدی عبدخدایی در تاریخ 26 بهمن 30 هیچگاه نتوانسته بود سلامت جسمی کامل خود را بازیابد در وضعیتی بسیار بحرانی قرار گرفت.

آن چنان که در سند 19 تیر 33 مشاهده می شود به دستور محمدرضا شاه بازجویی و در بیدادگاه فرمایشی و سری به بیرحمانه ترین شیوه محاکمه و محکوم به اعدام گردید.

و در سپیده دم 19 آبان 33 دکتر فاطمی با پیکری تبدار و بیمار آماج گلوله دژخیمان گشت تا عبرتی باشد برای تمام کسانی که به خود جرات می دهند در برابر استعمار و مزدوران او بایستند. ولی زهی خیال باطل که مبارزه برای بدست آوردن آزادی متوقف نگردید و مبارزان از پای ننشستندوتا گیتی به پاست رهپویان آزادی میهن نیز دست از جان شسته اندیشه ای جز رهایی میهن و ملت نخواهند داشت.

هم میهنان

و اما امری که ملت ایران و بویژه روشنفکران آن را سی سال پیش فراموش کردند که استبداد ،استبداد است از هر شکل و اندیشه ای که می خواهد باشد و از یاد بردند که هدف توجیه کننده وسیله نیست واگر ما خواهان آزادی و استقلال ،دموکراسی و استقرارحاکمیت ملی هستیم نمی توانیم دست در دست هر فریبکاری که از اهداف والای ملت سخن میگویند بگذاریم.

و حال این مساله بویژه برای مردم امروز ایران و آنانی که هم اینک دغدغه ی منافع ایران و رسیدن به کشوری آزاد و آباد را در سر می پرورانند و در این راه به واقع تلاش می کنند و از خویشتن و منافع خویش می گذرندباید مد نظر باشد که به جای آنکه صرفا گذشتگان خود را نکوهش کنند و به خاطر فشاری که بر آنان است یا به خاطر همرنگ شدن با جریانات عوام پسند چشمان خود را ببندند و تمام حوادث و رخدادها را به گردن توطئه های استعمار و یا پیشینیان خود بیاندازند و خود را به دست جریاناتی بسپارند که پیشینه ی ننگین خود را به لطف شرایط سخت و طاقت فرسایی که اینک برای مردم بزرگ ایران بوجود آمده است از ذهن ها زدوده اند و با مظلوم نمایی چیزی هم از ملت ایران طلبکار هستند.به یاد بیاوریم که مصدق ها را چه کسانی تبعید نمودند و فاطمی ها را چه کسانی تیرباران کردند. و زمینه ی هر گونه پیشرفت و توسعه ی سیاسی و ارتقای فرهنگ اجتماعی و مدنیت را چه کسانی در ایران بستند و چه کسانی مسبب نابودی دموکراسی نوپا در ایران شدند و زمینه ساز رسیدن ملت بزرگ ما به این سیه روزی بودند.

به راستی در تاریخ معاصر ایران کمتر کسی را در میان رجال سیاسی می توان به شجاعت و صراحت و صداقت و یکرنگی فاطمی یافت .دکتر فاطمی کسی بود که هرگز حاضر نشد از پی گیری خواستهای به حق ملت بزرگ و رنج کشیده ایران نه در برابر ارتجاع و نه در برابر استبداد و نه در برابر استعمار کوتاه بیاید و همین مساله هم منجر شد که به دست ارتجاع ترور شود و به دست استبداد و به خواست استعمار تیرباران گردد.

ملت بزرگ ایران امروز که گام در راه مبارزه ای خستگی ناپذیر با استبداد نهاده و برای رسیدن به آرمان آزادی و دموکراسی وبرای رسانیدن ایران ،این خاک پاک اهورایی به جایگاه شایسته و بایسته ی آن در دنیای امروز عزم خود را جزم نموده است و تمام تلاش خود را به کار گرفته باید با حفظ هوشیاری کامل و پند گرفتن از گذشته از تکرار اشتباهات تاریخی بپرهیزد و با بدورافکندن این اندیشه پوسیده که مردم گوسفندانی هستندکه نیاز به چوپان دارند یا بردگانی هستند که باید از قدرت مافوق بشری فرمان برند تنها و تنها به این هدف بیاندیشد که رسیدن به جایگاه اصلی انسان بودن و حفظ یکپارچگی و قدرت ایران و سرفرازی آن تنها درصورتی ممکن است که دولتی برآمده ازخواست مردم و نه قدرت گرفته از هیچ منبع دیگری، کار اداره کشور را به دست گرفته و خادم مردم باشد و باور کند که خدمت به مردم وظیفه دولت است و نه منتی از سوی دولت بر مردم .

قدرت از آن مردم است که در برخی امور آن را به دولت منتخب خود تفویض می کنند و هیچ دولتی که منتخب واقعی مردم باشد به خاطر ارائه خدمت به آنها،به خاطر ایجاد راه ،تاسیس مدرسه، تامین بهداشت و مسکن و برآوردن نیازهای مردم و گردن نهادن به خواست آنها نه بایسته است و نه می تواند بر آنها منت بگذارد. با نگاهی به جوامع آزاد دنیای امروز که در آنها دموکراسی نخستین شرط حاکم است می بینیم که بشریت تا چه حد به پیشرفت در علوم مختلف و تا چه حد به رفاه در تمام شوون زندگی دست یافته است .این اشتباه است که فکر کنیم هر راه دیگری به جز آزادی انسان و احترام به حقوق مسلم او و تکیه بر خرد جمعی مردم برای پیشرفت انسانها و جوامع انسانی مصور است و وجود دارد.

و اکنون ایرانیان اگر بخواهند در برابر نیاکان بزرگشان که برای نخستین بار در دنیا از حقوق انسانها و احترام به باورهای آنها سخن گفتند و در برابر نسل های آینده سرافکنده و شرمسار نباشد و برای اینکه بار دیگر شرافت،ارداه و نیک اندیشی و نیک کرداری ایرانی را به جهانیان نشان دهند راهی جز این در پیش ندارند که تمام کوشش خود را در نهایت خردورزی بکار بندد و با ایجاد اتحاد و همبستگی بر محورباور به آزادی انسان و حقوق او وحق حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش ،در راه حفظ منافع ملی ایرانیان گام بردارد و روشن است که در این راه به خردورزی و راستی و پاکدامنی و از جان گذشتی بیش از پیش نیاز است که این کارزار ، گرز گران می خواهد وسینه ستبر و گامی همچو گوههای سربه فلک کشیده البرز و زاگرس استوار و آهنین.

همانطور که شهید جاویدان نهضت ملی ایران زنده یاد دکتر حسین فاطمی سالها پیش یادآور شد که "محال است ملتی شجاع چیزی را بخواهد و به آن نرسد."

به امید روزی که ملت خردمند و شجاع ایران به آزادی واقعی دست یابد.

زنده باد راه شهیدان راه آزادی و سربلندی ایران

جاوید ایران

پاینده ایرانی

No comments: