ایران نوین

ایران نوین

Friday, July 4, 2008

نگری بر میز گرد جبهه ملی ایران


نویسه (متن) نِشَستنامه (صورت جلسه) "میزگرد جبهه ملی ایران*" را دریافت کردم. با این رایانامه میخواستم که دیدگاه خودم را در باره آن به آگاهی شما برسانم.

نخست اینکه برگزاری این چنین نشست هایی بسیار ارزنده میباشند. شیوه برگزار کردن آن نیز بسیار خوب و پُربار بود زیرا هُماسنده ها (شرکت کنندگان) میبایستی به پرسش های ویژه ای پاسخ دهند و از پَرَّک گویی (حاشیه گویی) بپرهیزند.

هر پدیدۀِ همبودی (اجتمایی) بر پایۀ نیازهایِ آن است که بوجود میآید. در ایران با وجودیکه نیاز به برپاییِ احزاب برایِ سازمان دادنِ خواسته هایِ شهرینگی مردم سُهوش (احساس) میشود، ولی این نیرویِ بازدارندۀ حکومت است که همچون سدی با ابزارِ پَتِست (تهدید) و هراساندن جانی، جلوی مردم را میگیرد. نبودِ زنهار (امنیت) جانی و سرمایه ای، تنگناهایِ اقتصادی و دشواریهایِ ایجادشده از سویِ حکومت برایِ مردمی که در سازماندهیِ نیازهای خود در احزاب کوشا میباشند، شَوَندهایِ (علت های) نهادین در بی گرایشی مردم به پایه گذاریِ احزاب ساستاریک (سیاسی) در ایران میباشند.

ولی در برونمرز می بینیم باوجودیکه ایرانیان از زنهار جانی برخوردارند، گرایشی برایِ سازمان دهی خود در احزاب، نشان نمی دهند، که شَوَند آن بی نیازی به وجودِ این نهاد ها میباشد. زیرا در برونمرز ایرانیان چه از نگرشِ اقتصادی و چه از نگرشِ همبودگاهی (اجتمایی) فَراهَمیدِه (تأمین) میباشند. دیگر اینکه خیلی ها به پاسِ سودی که از رفت و آمدهایِ خود به ایران میبرند، از کُنِشوَری ساستاریک (فعالیت سیاسی) خودداری میورزند. از اینرو ایرانیانِ برونمرز انگیزه ای در هُماسیدن (شرکت) در جنبش های ساستاریک نمی بینند. و امیدی به آنها نیز نمی رود.

تنها نخبگان و کَهرمانها ( قهرمان ها) میمانند که باید با کُرپانی (قربانی) کردنِ زندگی خود این چنین نهادهایی را سازماندهی کنند. کَهرمانان نیز باید با انجام کاری هزینه زندگی خود را در بیاورند و نمیتوانند شب و روز خود را هزینه این کار کنند. برپایی و اداره یک سازمان ساستاریک و پویا به آدمهای کارشناسی نیاز دارد که بدونِ نگرش (بدون ملاحظه) یا نگرانی از نیازهای سرمایه ای و دغدغۀِ زندگیِ خودویژه (شخصی) شب و روز خود را هزینۀ کار سازمانی کنند. از آنجا که این چنین پِیوسی (انتظاری) پِیوسِ خردمندانه نیست، باید که به تلاشهایِ کرانمند (محدود) و اندکِ این کهرمانان یا نُخبگان خشنود بود که زمان آزادِ خود را هزینه برآورده کردنِ آرمان هایِ مردمی کنند. این نِهید های (اوضاع) دست وپا گیر و کمبودها هستند، که کُنشگران ساستاریک را بسوی کار های تک نفره، جدا از هم و ناسازمان میکشاند.

در پاسخ به پرسش های نمودارشده در میزگرد جبهه ملی ایران:

با توجه به اینکه جمهوری اسلامی راه ها را بسوی جامعه ای آزاد و دمکرات بسته است، چه راهکاری را در این زمینه برای نیل به مردم سالاری پیشنهاد میکنید؟

بیشترین پاسخ ها ارزنده بودند. برای بِساختَن (تکمیل) پاسخ آقای رضا عزیزی نژاد که راهکار را "در تلاش برای دگرگون کردن هنجار ها و فرهنگ چیره در ایران دیده اند " ، من دیدگاه ایشان را اندازه ای بیشتر موشکافی میکنم؛ برای دگرگون کردن این فرهنگ باید که بدون رودربایستگی از مردم، پردۀ اَشُویِ (تقدس) سرشتِ دینِ اسلام که ریشه در ژاژپنداریها (خرافات) دارد و شَوَندِ (علت) نهادین (اصلی) همه آزرنگ ها (مصیبت ها) و بدبختی هایِ مردم ایران است، دریده شود. تنها با افشاگری از این آیین شیطانی میتوان مردم ایران را از چنبره هایِ زنجیرِ بردگیِ باورهایِ اسلامی که در ازنایِ 1400 سالِ گذشته بر جان و روان آنها تنیده شده است، نجات داد، و آنها را برای پذیرفتن فرهنگِ مردم سالاری آماده ساخت.

برای نابودی شیطان باید که قلب آنرا نشانه گرفت، و پرده دری از ژاژپنداری هایِ اسلام و قرآن، نشانه گرفتنِ قلب شیطان میباشد. آنها که به پاسِ شِکوهیدَنِ (رعایت کردن) و "ارج گذاشتن بر باورهایِ مردم" از گفتن راستینگی (حقیقت) به آنها پروا دارند، مردم را همچون "گوسفندانِ" بی پناه با گرگانی که در پوشاکِ آخوندها خزیده اند تنها میگذارند. و این آزمون تلخ و گرانی است که از راهِ تلاش های بیهودۀ بهینشگران (اصلاح طلبان) و روشن بینان اسلامی برای بَهینه کردن اسلام بدست آمده است. همین حکومت خون و وحشت اسلامی در ایران بازده تلاش هایِ بیهودۀ آن روشن بینانِ اسلامی میباشد که میخواستند "آیین تازه مسلمان بودن" را به آخوندها یاد بدهند. به زبان دیگر این سامان خودکامه مذهبی در ایران که مردم به پاس آن گُهنام (جهنم) را بر روی زمین آزمون میکنند، بازده کار کسانی است که میخواستند پیشه آخوندی را به آخوندها بیاموزند. مانند دکتر شریعتی و بنی صدر.

نقش احزاب را در این میان بطور اعم و جبهه ملی را به ویژه چگونه ارزیابی میکنید؟

چکیده پاسخ هُماسنده ها چنین میباشند: "1) سرخوردگی مردم از احزاب دوم خردادی و اینکه در چهارچوب این سامان خودکامگی نمیتوان احزاب ناوابسته را پایه گذاری کرد.2) بدست آوردن اَپَستام (اعتماد) مردم و بکار گیری آزمون کهنسالان و به روز کردن آ نها برای امروزی ها و نوجوانان فردا. 3) دنبال کردن یک برنامه هنباز (مشترک) ساستاریک و ایجاد پیوند با لایه هایِ مردم و ایجاد پیشآمد های سودمند (فرصت) برای انبازی (مشارکت) آنها. 4) نوشتن یک پلاتفرم مشترک و جوانسازی سازمانها."

از دیدگاه من جبهه ملی ایران با پیشینۀ درخشانی که از جنبشِ ملی شدنِ نفت دارد، نزد همۀ ایرانیان از ارجمندی ویژه ای برخوردار میباشد. از اینرو این سازمان تنها نهادی است که میتواند با تلاش ها و آماج هایِ فراسازمانی همچون پیاله ای همۀ سازمان ها و شاخه هایِ دمکرات ایران را به دور خود گردآورد و در خود جای دهد. به این سامه (شرط) که از نکوهش کردنِ اشتباهات گذشته خود نهراسد و بیباکانه از آن خرده گیری کند. زیرا مردم ساده دل ایران نمی بیوسیدند (انتظار نداشتند) که یک سازمانِ ساستاریک با پیشینه شست وپنج سال مبارزه برای آزادی که در کورۀ مبارزه آبدیده و آزموده شده بود، رهبری انقلاب مردم را به دستِ واپسگراترین لایه همبودگاه ایران بدهد، که اندیشه هایِ پیش از دوران برده داری را نمایندگی میکند؛ به چم خمینی. با وجودیکه رهبران آزمودۀ جبهه ملی از نغش (نقش) ویرانگرِ آخوندها (جدا از اینکه توضیح ا لمسائل آنها پژواک دهنده اندیشه این لایه بود) در انقلاب مشروطیت و دو شکستِ درد آور ایران از روسها در پیمان نامه گلستان و ترکمنچای، آگاهی داشتند.

چه راهکاری را در جهت بر انگیختن تمایل مردم برای مشارکت و تاثیر گذاری بر امور سیاسی عملی میدانید و پیشنهاد میکنید

چکیده پاسخ هُماسنده ها: "1) افشاگری دولتمردان در ناشایستگی آنها در اداره کشور و تاراج سرمایه های آنها. 2) رویکرد سازمانها به راهگشایی تنگناهای اقتصادی مردم.3) افشای دولتمردان در تاراج درآمدهای نفتی".

از دیدگاه من، مردم زمانی به انجام کاری انگیزه پیدا میکنند که بازده کار برای آنها سود آور باشد. همکنون مردم آزمونِ تلخِ سرخوردگی از احزاب دوم خردادی را در انبان دارند. مردم ناامید هستند زیرا که هنبازی (مشارکت) آنها در میدانِ تلاش هایِ ساستاریک برایِ دگرگون کردنِ سامانِ خودکامۀ حکومت آخوندی، بدون درآیش (تأثیر) بوده است. در نِهید (وضع) کنونی که ناامیدی، هراس و دلهُره بر کشور چیره شده است، مردم ایران نمی توانند به توانِ خود انگیزاننده دگرگونی ای شوند. در اینجا نیاز به یک کاتالیزاتور است که بتواند انرژیِ نخستین برای یک واکنش سِترگِ کمیایی را به مردم ایران پیشکش کند [همانند خدرک (جرقه) در انبار باروت]. و این کاتالیزاتور امید به پیروزی است که نخبگان و کَهرمانان آزادیخواه ایران باید بتوانند با از خودگذشتگی به آنها بدهند، کاری که از راه بیداریِ فَرجادِ (وجدان) مردم و دادن خودآگاهی به آنها شدنی است. پیش زمینه های بیداری را مردم از راه باز کردن غل و زنجیرهایِ بندگی به باورهایِ بی بنیاد و ژاژهایِ اسلامی و باز گشتن به کیستی راستین خود بازخواهند یافت.

زنده و تندرست باشید

خشایار رُخسانی

*http://irannational.blogspot.com/2008/07/blog-post.html

No comments: