ایران نوین

Wednesday, March 18, 2009

میراث فرهنگی و تاریخی ایران مایه افتخار و غرور ملی ماست

ملتی که هویت تاریخی و فرهنگی خود را حفظ کند، روح خود را زنده نگه داشته و همیشه زنده می ماند. ملت هایی که زیر هجوم مهاجمان تسلیم شدند و به رنگ و آداب و زبان مهاجمان درآمدند و ویژگی های تمدن خود را با دشمن تعویض کردند، اکنون به عنوان فرهنگ های مرده تاریخ بشر یاد می شوند. ولی ملت بزرگ ایران، حتا در بدترین و خشن ترین شرایط سلطه و زیر هجوم قوم های بیگانه، نه تنها فرهنگ خود را حفظ نمود که مهاجمان را نیز از دانش و فرهنگ خویش برخوردار کرد. ولی برخی از همان مهاجمان اکنون نسبت به آنچه ما آذین بخش اندام فرهنگی آنها نمودیم، حق ناشناسانه ابراز مالکیت می کنند.

واپس گرایانی که انقلاب سی سال پیش را با خشونتی که بهیچ وجه یک ویژگی ایرانی نبود، تصاحب کردند، نخست برای اثبات سلطه خود به شکستن آثار تاریخی، در برخی موارد سوزاندن کتاب ها و انکار آیین های چندهزار ساله و جهانی شده ما پرداختند، و اگر مقاومت مردم دلیر و با فرهنگ ایران زمین در برابر آنان نبود، همان بلایی بر سر فرهنگ و زبان و تاریخ ایران می آمد که در دو قرن سکوت آمده بود. بدخواهی برخی مسئولان نسبت به میراث فرهنگی و تاریخی ایران زمین هنوز ادامه دارد و در طی چند سال اخیر شدت گرفته است. صدها اثر و جایگاه تاریخی تخریب شده، جیرفت به تاراج رفته، پاسارگاد و تخت جمشید به سوی نابودی کشانده شده، هرمز اردشیر، نقش رستم، و نقش جهان طعمه سودجویی شده و هزاران اصله درخت کهنسال به دلایل سودجوی و خرافه گرایی بریده شده است. میراث طبیعی ملت ایران روز به روز در اثر نابودی عمدی یا بی اعتنایی کمتر و کوچکتر می شود. جنگلها نابود می شوند، دریاچه ها و تالاب ها خشکانده می شوئد و حیات وحش طبیعی ایران زمین نیست می گردد. پرسش بزرگ اینست که چرا این همه دشمنانگی با ایرانی بودن و ایرانی زیستن؟

بسیاری از آیین های ایرانی اکنون بخشی از فرهنگ بشری را تشکیل می دهد. مانند نوروز، یلدا و چهارشنبه سوری که در بسیاری کشورهای جهان، گرچه گاه با نام های دیگر، برگزار می شوند؛ ولی در ایران هر آیین شادی آفرین مورد بی مهری حاکمیت قرار می گیرد. ما باور داریم که بجای برخی روزهای بی شمار که به عناوین گوناگون در گاهنامه ایران قرار گرفته، روزهایی مانند مهرگان، سده، یلدا، چهارشنبه سوری و سیزده بدر با همان نامهای تاریخی چندین هزار ساله خود جای بگیرند.

جبهه ملی ایران باور دارد که میراث فرهنگی و تاریخی یک ملت روح آن ملت است و باید به همین اندازه به آنها ارج گذاشته شود و آن عده مسئولانی که بر خلاف این اصل حرکت و اقدام می کنند دوست این ملت نیستند. ما از سازمان میراث فرهنگی جمهوری اسلامی که مسئول بسیاری از این خرابی ها و بی اعتنایی ها می باشد می خواهیم که نه تنها دست از ستیزگری با فرهنگ ایران زمین بردارد، بلکه به پاسداری، بازسازی، ثبت داخلی و ثبت جهانی همه این سرمایه های گرانبهای بشری که مایه افتخار و غرور ملی ما ایرانیان و نیز ستایش بخش بزرگی از جامعه بشری است بپردازد.


جبهه ملی ایران

تهران - 26 اسفند 1387

مطلب را به بالاترین بفرستید:
Balatarin

Monday, March 16, 2009

Iran Issue No. 1

washingtonpost.com



Iran Issue No. 1
It Should be Human Rights, Not Nuclear Weapons




By Mariam Memarsadeghi and Akbar Atri
Monday, March 16, 2009; A17

We are democracy activists who are passionate about our home country, Iran. One of us, Mariam, immigrated to the United States at age 7, during the 1979 revolution. The other, Akbar, arrived here in 2005 after a decade of leadership in Iran's oppressed but resilient student movement. Newlyweds, our love is bound by a passion for freedom, and we hold the highest esteem for America and its ideals of individual rights and human dignity.

During the 2008 campaign, we endlessly discussed Barack Obama's foreign policy intentions. We worried about how he would approach dictatorships and pursue terrorist cells. We also wondered why Obama, who benefited from the gains of the civil rights movement, did not speak much about systemic discrimination or the lack of civil and political liberties in many parts of the world, and why democracy and human rights promotion were absent from his rhetoric.

Nonetheless, Obama's victory led us to revel in the promise of renewal. His story testifies to the power of the grass roots to make government theirs. For the likes of Iranian President Mahmoud Ahmadinejad, this presidency is a threat.

Obama's popularity gives him the power and credibility to press the Iranian regime, not to mention dictatorships in Russia, Zimbabwe, Saudi Arabia, North Korea and elsewhere, to respect human rights and democratize. Yet some in Washington have urged Obama to abandon talk and programs in support of the Iranian people in exchange for piecemeal progress on the nuclear issue. With Tehran continuing to make progress on a weapon, it is tempting to look past the Iranian people's hopes for freedom and instead focus on the seemingly more imperative issue. But this would be a mistake. In fact, the regime would want nothing different.

Tehran's nuclear ambitions must be viewed in context. The free world does not fear a nuclear Iran because of the bomb; the world is full of nuclear bombs. People fear a nuclear Iran because of the radical Islamist ideology of those who would be the holders of such a bomb. Nuclear power can embolden a government, and Iran's ruling mullahs, regardless of their factions and infighting, are united in wanting to stay alive. The "Islamic bomb," as the so-called moderate Ali Akbar Hashemi Rafsanjani has proudly called it, can help ensure the survival of the regime.

Those in power in Iran are responsible for terrorist attacks throughout the Middle East, not to mention in Buenos Aires, Paris, Vienna and Berlin. They are fundamentally opposed to liberal democracy and its ensuing individual rights. They still imprison the young for having parties and listening to music and stone women to death for extramarital sex. In the name of God, they persecute religious minorities and imprison mullahs who speak of freedom. They still chant "death to America" at the official sermon every Friday and force children to do the same as part of the school curriculum. Drug addiction is common among large swaths of society. The regime's oil-rich apparatus is rotted by extremes of corruption and unaccountability. Like communist totalitarian regimes of the past, it seeks to maintain a facade of revolutionary idealism for the outside -- particularly for the liberation-hungry Arab world -- while its people endure the bitter realities of life under an ideological state.

Since 1979, successive U.S. administrations have "engaged" the Iranian government in negotiations while maintaining a myth of no talks. All the while, Tehran has avoided any real change in behavior. It has amassed greater military might and regional influence, and escalated its repression of the Iranian people and its patronage of Lebanese Hezbollah and anti-Israeli, anti-American Islamist ideology throughout the Muslim world. And along the way, it has managed to convince some on the European and American left of its harmlessness, and even of "Islamic" progressiveness.

Negotiation with Iran can bear fruit if the regime is dealt with holistically. Pressing human rights would bring integrity to any talks and prevent Tehran from using negotiations to obfuscate and avoid real change, including on nuclear activity. The fall in the price of oil and Iran's coming presidential election create openings for Obama to make strong demands on the nuclear issue as well as demands for verifiable political reforms.

The administration should be clear in any discussions and its public diplomacy that it expects Iran to hold free and fair elections, with no candidate disqualified. Obama should press for the release of political prisoners and for the regime to discuss its opposition's demands for constitutional and legislative reforms, and push it to again allow independent newspapers and for universities and civic groups to operate freely. This would signal to the regime and the Iranian people that the administration is not interested in a hollow, unjust peace but progress toward a free Iran, a model for post-Islamist liberal democracy and a peaceful force for the Middle East.

Iranians want to believe that the rhetoric of hope and change that marked Barack Obama's campaign included them. He must not let them down in their struggle for freedom.

Mariam Memarsadeghi is an adviser to democracy and human rights promotion programs in the Middle East. Akbar Atri served in the leadership of the Iranian student organization Tahkim Vahdat from 1997 to 2005. They were married in October.


Balatarin

ملتی زنده است که هویت تاریخی و فرهنگی خود را زنده نگه دارد



ملت جاوید ایران در بدترین و خشن ترین شرایط و زیر یورش وحشی ترین دشمنان، فرهنگ خود را چون حلقه نجات در بر گرفت و غرق نشد


ملتی زنده است و هرگز نخواهد مرد که زیر شمشیر و چکمه دشمنی که جان و توان او را می گیرد، هویت تاریخی و فرهنگ ملی خود را از جان عزیزتر محافظت کند. این هویت فرهنگی جهان پسند یک ملت است که او را جاویدان می سازد و ملت جاوید ایران در بدترین و خشن ترین شرایط و زیر یورش وحشی ترین دشمنان، فرهنگ خود را چون حلقه نجات در بر گرفت و غرق نشد. اکنون هم که زیر شمشیر و چکمه دشمنان هویت و فرهنگ ملی خود هستیم، بیش از پیش و آنقدر و آن چنان ایستادگی می کنیم و از خود گذشتگی نشان می دهیم تا این توفان فرهنگ کش هم بگذرد.

سی سال حکومت جمهوری اسلامی در ایران که با سوزاندن کتابخانه ها، شکستن میراث تاریخی و انکار آیین های چندهزار ساله ما آغاز شد، در طی چند سال گذشته به اوج ایران ستیزی خود رسیده و روزی نیست که آسیبی نخوریم. البته ملت هم آرام ننشسته و موج گرایش به پیشینه تاریخی و فرهنگی و آیین های ایران زمین که روز بروز دامنه گسترده تری می یابد، پاسخ دندان شکنی به بدخواهان هویت و فرهنگ ایرانی بوده است.

ما به همه جهانیان آیین هایی را هدیه کرده ایم که اکنون جزوی از هویت و فرهنگ بشری شده است. نوروز ما اکنون یک رویداد جهانی است و با تلاش مردم ما سرانجام ثبت جهانی شد. جشن یلدای ما در سراسر جهان به نام های گوناگون برگزار می شود، که با تلاش مردم و نهادهای فرهنگی در خارج و داخل سرانجام ثبت ملی شد. جشن چهارشنبه سوری اکنون به همت بنياد ميراث پاسارگاد برای ثبت به يونسکو پيشنهاد شده است. اکنون نوبت جشن های مهرگان و سده و سپندارمذگان است که بایستی با تلاش همه ما ایرانیان به ثبت جهانی برسد. باید جهانیان از سرچشمه اینهمه زیبایی و شادی آفرینی که سده ها و هزاره هاست زندگانی آنان را زینت بخشیده آگاه شوند.

با آگاهی دادن به همه جهانیان که ما کی هستیم و چه داریم و چه می اندیشیم، دیگر نباید بگذاریم مشتی گمراه از خود بیگانه، که شوربختانه بيشتر تبار ايرانی دارند تا انیرانی، کورش ما، این نابغه جهان بشریت را راهزن خونخوار بنامند، پاپک دلاور ما را مغول بخوانند، یا پورسینا و رازی ما را، که دانش های پایه را جهانی کردند، عرب. نه اینکه باید کسی در هر مقام و جایگاهی هرگز جرات کند به خاک ما، تنها بخاطر اینکه موقتاً حکومتی ذلیل داریم، چشم آز بدوزد.

سازمان میراث فرهنگی جمهوری اسلامی سرگرم امامزاده ها و سقاخانه هاست و وظیفه خود را در پاکسازی کشور از "سفال شکسته ها" و "خرده سنگها" و یادبود "جباران" می داند، پس این ما ملت ایران هستیم که باید کمر همت به ثبت و نگهبانی از میراث فرهنگی و تاریخی خود ببندیم و با ثبت جهانی آنها شاید که دست بدخواهان را از آنها دور نگه داریم.


کورش زعیم

25 اسپند 1387

Balatarin

Thursday, March 12, 2009

ایران در چنبره انگیزیسیون فکری، عقیدتی و مذهبی

جامعه ای از پویایی فرهنگی بهره مند است که در آن تنوع ارزشهای معنوی وجود داشته و مکتب های فکری و عقیدتی در کنار هم زیستی مسالمت آمیز داشته باشند تا از فرایند تعاملات میان آنها همگان بهره مند گردند. در برابر، جوامعی که گرفتار فرهنگ تک بعدی باشند، که انگشت شماری از آنها در جهان باقی مانده، نه تنها تمایل به تساهل و سازگاری با ارزشهای معنوی و عقیدتی متفاوت ندارند، بلکه درگیر ناسازگاری و ستیزگری با آنها می باشند. بهمین جهت، وقتی جامعه ای که همیشه از فرهنگ چند بعدی و کثرت گرا برخوردار بوده، تحت سلطه و حاکمیت یک فرهنگ تک بعدی و واپسگرا قرار می گیرد، تنها راه بقای ارزشهای معنوی متفاوت خود را در کسوت و پوشش فرهنگ حاکم می داند. چنانکه وقتی اسلام خلافتی اموی و عباسی با سیاست نژاد پرستانه و تک بعدی خود برجامعه ایران حاکمیت قهرآمیز یافت، دو قرن سکوت فرهنگی بر ما تحمیل شد.

نواندیشان ایرانی در پرتو رنسانس فرهنگی و ادبی برخاسته از سده های نهم تا دوازدهم میلادی، سکوت را شکستند و فرهنگ ایرانی را دوباره شکوفا کردند. اندیشمندان ایرانی با الهام از ارزشهای برگرفته از گوهره پویا و فرهیخته ساز فرهنگ بومی خود و پیوند آن به رنگ و رخساره ارزش معنوی مسلط وقت، فضای مبتنی بر تعبد وانجماد فکری را تعدیل نموده و آن را به راه تلطیف و پویایی هدایت نمودند، که از این بازشکوفایی فرهنگ ایرانی به عنوان عصر شکوفایی تمدن اسلامی نیز یاد برده می شود. در این رهگذر، بی شک عرفان مبتنی بر جهان بینی و انسانگرایی ایرانی مبتنی بر عشق و دوستی و برادری بیش از همه عناصر دیگر رنسانس فرهنگی نقش تلطیف کننده داشته و، در عین حال، در اشاعه تنوع ارزشهای معنوی نیز کارساز بوده است.

در شرایط امروز نیز، که از دیدگاه جمود فکری حاکمیت، جو فرهنگی ناآشنا با سرشت ایرانی بر جامعه ما مسلط شده و از معنای انسانیت تا حدودی تهی گردیده است، همین گرایش به اندیشه های دوستی و انسانگرایی بعنوان رهگشایی برای رهایی از سردرگمی ها و نابسامانیهای روانی و معنوی در جامعه ما مطرح شده و بخش قابل توجهی از نسل جوان پیروی از ارزشهای معنوی وعرفانی (مانند مولویه) را گزیده اند. ارزشهایی معنوی برگرفته از ایران زمین که در محافل آکادمیک همه کشورهای پیشرفته جهان مورد مطالعه و احترام است.

در ایران ما، سرزمینی که نخستین منشور حقوق بشر مبتنی بر همزیستی و سازگاری نژادی، قومی و مذهبی اعلام و به آن عمل کرده است، امروزه حقوق بشر و ابتدایی ترین آزادیهای انسانی دچار نقض فاحش می شود. در زمانیکه اندیشه های عرفانی مبتنی بر جهان بینی و انسان گرایی در خارج از کشور مقبولیت روزافزون پیدا می نماید، پیروان عرفان و انسانیت با ممنوعیت ها و محدودیت های پی در پی روبرو میشوند، دچار نقض حقوق مدنی و آزار میگردند، خانقاه های آنها به ویرانی کشیده و رهبران آنها به زندان افکنده می شوند. همچنین، موضوع اسفبار آنکه ایرانیان وابسته به گرایش های مختلف فکری و عقیدتی، مانند صوفیگری و بهاییگری، به اتهامات واهی از ابتدایی ترین حقوق شهروندی و انسانی محروم می شوند. معابد و گورستانهای آنها ویران می گردد، خانه هایشان تخریب میشود، و به دلایل ساختگی زندانی یا از سرزمین نیاکانی خویش رانده می شوند. از سوی دیگر، دانشجویان و دانشگاهیان از اندیشه آزاد، انتقاد و اعتراض خردمندانه و مسالمت آمیز بازداشته و سرکوب یا زندانی می گردند. از جوانانی با صداقت و شهامت در راه دفاع از میهن جان باخته اند، شهادت آنان را ابزار تحمیل ارزشهای واپسگرایانه بر دانشگاهها قرار می دهند.

جبهه ملی ایران همواره بر این باور بوده و هست که تمامی شهروندان ایرانی، می بایست در برابر قانون برابر باشند، باید بتوانند از تمامی فرصت ها و امکانات بدون هرگونه تبعیض مذهبی، نژادی، و قومی بطور یکسان بهره مند شوند. جبهه ملی ایران برخوردهای خشونت بار حاکمیت را با پیروان مکتب های فکری و عقیدتی مختلف، و هرگونه تلاش برای خشکاندن مبانی ارزشهای معنوی مختلف و تهی ساختن فرهنگ ایرانی را از پویایی و تنوع، محکوم می کند. اینگونه اقدامات و افزایش جو اختناق اجتماعی و انگیزیسیون فکری و عقیدتی، که نقض فاحش اعلامیه جهانی حقوق بشر، تعهدات بین المللی مندرج در میثاق حقوق مدنی و سیاسی، و میثاق حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است، هر چند ممکن است در کوتاه مدت سرپوشی بر توجه مردم به شکست های اقتصادی و اجتماعی و سیاست بین المللی و فساد و تباهی حاکم بگذارد، ولی حاکمیت بداند که آتشی را که در عرصه های گوناگون شعله ور می کند، نخواهد توانست خاموش کند.


جبهه ملی ایران


تهران – 17 اسفند 1387

Wednesday, March 11, 2009

نیم نگاهی به زندگی دکتر محمد مصدق



تهیه شده توسط روابط عمومی حزب ملت ایران

Monday, March 9, 2009

زنگ خطر برای حکومت های سرکوبگر

چندی پیش در دادگاه کیفری بین المللی ، حکمی تاریخی صادر گردید که اینبار بدعت مصونیت قضایی حاکم بر مقامات وزارت و بالاتر از آن شکسته شد تا خودکامگان و مستبدان آگاه باشند که موج دمکراسی خواهی و حقوق بشر در جهان ، میان آزادیخواهان هیچگونه مرزی نمی شناسد و اثر مستقیم در حکومتهای تمامیت خواه و سرکوبگر خواهد گذاشت و تفکیک قوا ، استقلال قضایی در دادگاه های بین المللی و تلاش فعالان و آزادیخواهان می تواند سدی بزرگ باشد در برابر جنایات و در پس آن معاملات سیاسی بین دولتها .

حکم جنایت علیه بشریت در برابر اتهامات عمر البشیر رئیس جمهور سودان که توسط دادگاه کیفری بین المللی صادر گردید ، موجی از امید در دل مردم جهان و تمامی آزادیخواهان برانگیخت و در برابر ، موجی عظیم از وحشت در دل خودکامگان و مستبدانی که ملتی را به اسارت گرفته اند و پرونده ای سنگین از نقض حقوق بشر دارند و همچنان نیز در کسب منافع شخصی ، گروهی و حکومتی از هیچ جنایتی دریغ نمی کنند ، بوجود آورد .

امروز دادگاه های بین المللی در برابر هیئت منصفه ای به گستردگی کره زمین قرار گرفته اند و تکنولوژی و رسانه ، چنان در رسوایی جانیان و مستبدین به کمک آزادیخواهان و مدافعان حقوق بشر آمده که حتی ، زندانی موقتی نمی تواند از نگاه مسئولانه ، تیزبین و چالشگر آنان پنهان بماند و با سرعتی معادل نور تمامی جهان را در بر می گیرد و این بار این خاطیان و ناقضان حقوق بشر هستند که باید در برابر بشریت پاسخگوی اعمال غیر انسانی خود باشند .

اصولا جنایت علیه بشریت در حقوق قضایی بین المللی دارای تعریفی روشن است که براحتی آن جنایت قابل اثبات می باشد و متهم نمودن هر جریان یا حکومتی عملا بدون ارتکاب به جنایت و بدلایل سیاسی امکان پذیر نمی باشد . تردیدی نیست که آنچه در واقعه هولوکاست گذشت و یا در دارفور چه گذشته و می گذرد را نمی توان هرگز پنهان و یا از حافظه تاریخی مردم جهان زدود و عاملان این جنایات در هر برهه از تاریخ ، زنده یا مرده متهم به جنایت هستند و اینک که دادگاه کیفری بین المللی در حکمی تاریخی و بی نظیر که به باور من دستاوردی شگرف و بیاد ماندنی در تمام تاریخ بشریت است می تواند مشروعیت بین المللی حاکمان جنایتکار را از بین برده و با رسوا نمودنشان موجی جهانی برای پیگرد آنان بوجود آورد که هر حکومت مستبدی را به واکنش وا می دارد .


شاید اکنون صدور چنین حکمی از نظر برخی حقوقدانان مورد پذیرش نباشد و به دلیل قوانین بین المللی این احکام فاقد الزام اجرایی باشد ولی بی شک حقوقدانان شریف و آزاداندیش بیش از آنکه در صدد رد چنین اقدامی باشند در جهت قانونی شدن چنین احکامی تلاش خواهند کرد تا شاهد از بین رفتن و قربانی شدن ملتی توسط قدرتمداران مستبد نباشند و مسئولیت واقعی خود که مطالبه حقوق افراد باشد را ملاک قرار خواهند داد .

اینکه پس از اعلام چنین حکمی برخی دولتها نمایندگانی برای حمایت از رئیس جمهور سودان به آن کشور گسیل دارند نه نشانه پیگیری اجرای حقوق بین المللی ( که خود درصدد تشکیل پرونده برای سایر کشورها هستند ) بلکه به این دلیل است که خود نیز روزگاری جنایاتی را که مرتکب شده اند و اگر پرونده آنان نیز در دادگاه کیفری بین المللی به رای گذاشته شود ، خود نیز جنایتکاران علیه بشریت هستند و از طرفی به حکم ، اعتراض و از سویی دیگر با مطرح نمودن کشوری دیگر و با پیش دستی بر آنند تا اگر در پای میز دادگاه قرار گرفتند آنرا سیاسی جلوه نمایند .

امیدوارم روندی را که دادگاه کیفری بین المللی در پیش گرفته ، با حمایت تمامی آزادیخواهان و همچنین حفظ بی طرفی و استقلال خود دادگاه به سرانجام رسیده و برخورد با نظام های سرکوبگر و خود کامه درس عبرتی برای سایر حکومت های مستبد باشد .


پاینده ایران جاوید آزادی

حمیدرضا خادم

Friday, March 6, 2009

وعده نگار سرمست








يك روز احمدي نژاد با لباس مبدل رفته بود براي ديدار از مناطق محروم. يك
پسر بچه كوچولو رو ديد كه داره با پاي برهنه راه مي ره. بهش گفت: پسرم!
به اميد خدا كلاس چندمي؟ پسر پابرهنه گفت: به اميد خدا هنوز مدرسه نمي
رم. احمدي نژاد گفت: پس به اميد خدا چي كار مي كني؟ پسرپابرهنه گفت: به
اميد خدا ننه و بابام مردن و من كارگر هستم. احمدي نژاد بهش گفت: پس چرا
كفش نپوشيدي؟ پسر پابرهنه گفت: چون كفش ندارم. احمدي نژاد خيلي ناراحت شد
و شروع كرد به گريه كردن تا عكاس ها ازش چند تا عكس بگيرن و به پسر گفت:
من بهت قول مي دم وقتي رفتم تهران برات يك كفش بفرستم. پسرپابرهنه
گفت: تو چي كاره هستي كه مي خواي براي من كفش بخري و بفرستي؟ احمدي نژاد
گفت: من احمدي نژاد هستم و رئيس جمهور ايرانم. پسر گفت: پس احمدي نژاد
توئي؟ احمدي نژاد با خوشحالي گفت: پس منو شناختي، حالا بگو شماره پات
چنده كه برات از تهران كفش بفرستم. پسر گفت: شماره پاي من 43 است. احمدي
نژاد گفت: ولي كفش شماره 43 كه براي تو خيلي بزرگه؟ پسر گفت: تا موقعي كه
تو به وعده ات عمل كني و كفش رو بفرستي شماره پاي من 43 مي شه