ایران نوین

ایران نوین

Thursday, July 31, 2014

یادداشتی در باره جنگ اسراییل و حماس: برکت نثار کسانی باد که صلح آورند - حمید اکبری



جنگ اسراییل و حماس و کشتار ناشی از آن بسیار دلخراش، تاسف آور و پریشان کننده است. حماس به عنوان یک سازمان یا حکومت نه خواهان صلح است و - در کمال بی مسوولیتی - نه دارای نیروی نظامی موثر برای دفاع از جان شهروندانش! حماس به دنبال انتقام و نابودی اسراییل است – سیاستی که انزجار آور و مردود است.
ولی اسراییل بازنده بزرگتر این کشتار فجیع غیر نظامیان در غزه است ولو اینکه بنابر ادعای دولت اسراییل، حماس از غیر نظامیان به عنوان سپر استفاده کند. زیرا این اسراییل است که خود را تنها حکومت دموکراتیک، مدرن و متعلق به جهان متمدن و خواهان صلح در خاورمیانه تلقی می کند. ولی حکومتی با چنین ویژگی هایی، بیش از نظامیگری مقتدرانه، می بایستی از خود مدارا و خویشتن داری نشان دهد. مسلم که اسراییل حق دارد از جان شهروندانش دفاع کند. ولی این حق در قالب افکار عمومی جهانیان صلح دوست وقتی محق جلوه می کند که اسراییل با متانت و از خودگذشتگی طرح های صلح را پی در پی و خستگی ناپذیرانه به کمک و پا در میانی متحد بزرگش آمریکا و سایر کشورهای غربی و سازمان ملل در جلوی دولت فلسطین و حماس بگذارد و اصرار بورزد که صلح عادلانه برقرار شود. تا کنون اسراییل طرحی جهان پسند و عادلانه برای صلح ارایه نداده است و جز این، اسراییل نمی تواند برنده افکار عمومی مردم صلح دوست جهان شود، به ویژه وقتی که جهانیان همه روزه شاهد کشتار کودکان بی گناه و مردم غیر نظامی فلسطینی در شمار و ابعادی به مراتب هولناکتر از شمار اسراییل های قربانی باشند. و آنهم در جایی که بسیاری از ناظران بی طرف به ارتکاب جنایات جنگی از جانب اسراییل تاکید دارند.

در انجیل گفته مشهوری است که از ماتیو نقل می شود: ((برکت نثار کسانی باد که صلح آورند، همانا که فرزندان خداوند هستند)). امید می رود که اسراییلی ها و فلسطینی ها که هر دو بر هویت دینی خود تاکید دارند، به عنوان فرزندان خداوند، بکوشند تا در صلح آوری بر دیگری پیشی بگیرند. با همه تیرگی افق و اشگ و خونی که بدبختانه در غزه به میزان دیوانه کننده و خوشبختانه در اسراییل به میزان بسیار کمتری زمین و زمانه را پر کرده است، تنها راه در پیش، صلح عادلانه و همزیستی مسالمت آمیز است.

بر گرفته از

 http://akbari-hamid.blogspot.de/2014/07/blog-post.html

Tuesday, July 29, 2014

جنگی نامشروع به نام «دفاع مشروع»- هوشنگ کردستانی

 «مردمی که حاضرند به خاطر میهن شان فداکاری کنند شکست نخواهند خورد»



جنگ طلبان دولت اسرائیل بار دیگر با برپا کردن جنگی نامشروع که برای توجیه، بر آن نام «دفاع مشروع» نهاده اند نه تنها مردم بیگناه فلسطین را که به گناه عشق به میهن در نوار غزه زندانی اند، به خاک و خون می کشند بلکه به خواست اسرائیلیانی هم که خواهان صلح و زندگی کردن توأم با آرامش در کنار مردم فلسطین و سایر کشورهای عرب منطقه می باشند بی توجهی و خیانت می کنند.
به عنوان یک ایرانی ملی گرا، عضو پیشین شورای مرکزی جبهه ملی و حزب ملی گرای «ملت ایران» که زندگی کردن در سرزمین مادری را حق طبیعی و انسانی همه ملت ها می داند، بر این گمان بوده و هستم که خاورمیانه عربی رو به صلح و آرامش نخواهد رفت مگر روزی که دو ملت، دو کشور و دو دولت، اسرائیل و فلسطین با پذیرش حقوق انسانی و ملی، همچون دو همسایه مساوی الحقوق در کنار هم با صلح و آرامش زندگی کنند.
جناح جنگ طلب اسرائیل با وجود مصوبه سازمان ملل، مدت شصت و شش سال است که از تشکیل کشور فلسطین جلوگیری می کند و حتی منشور آتلانتیک را که می گوید با هرگونه مرزی که مخالف خواست ملت ها باشد مخالف است نادیده می گیرد. آن ها اگر چه نشان داده اند که قادرند همسایگان عرب خود را با تهدید به جنگ یا تطمیع، در برابر زیر پا نهادن خواست انسانی و ملی مردم فلسطین وادار به سکوت سازند ولی هنوز متوجه این واقعیت تاریخی نشده اند که قادر به درهم شکستن اراده ملتی که حاضر است در راه میهنش فداکاری کند نخواهند بود.
همانگونه که امپراتوری قدرتمند انگلستان که بیش از هفت سده سرزمین ایرلند را به اشغال در آورده بود، با وجود کشت و کشتارهای بی رحمانه استقلال طلبان ایرلند، به آتش کشیدن زمین های حاصلخیز آنان، اسکان دادن انگلیسی های پروتستان در بخش های شمالی آن کشور که باعث مهاجرت گروه انبوهی از مردم ایرلند به خارج شد و ضمیمه کردن خاک ایرلند به پادشاهی انگلستان، قادر نشد اراده آن ملت را که برای استقلال مهین اش می جنگد در هم شکند و سرانجام ناگزیر به پذیرش جمهوری ایرلند شد، تندروهای اسرائیل هم، ناگزیر خواهند شد به حکم تاریخ استقلال فلسطین را به رسمیت بشناسند.
دوران ما، سده هیجدهم و نوزدهم میلادی نیست که بشود با کشت و کشتار مردم و بمباران شهرهای بی دفاع، کشوری را اشغال و مردم آن را از حق زیستن در سرزمین مادری محروم کرد.
گرچه دولت های عربی انگیزه ای برای درگیری نظامی با اسرائیل بخاطر ایجاد کشور فلسطین ندارند، حتی گهگاه به خاطر منافع، در مسیر سیاست های خارجی خود، همسو یا در کنار اسرائیل قرار می گیرند، وارونه آن، مردم فلسطین که خواهان زیستن در سرزمین مادری شان هستند از همان انگیزه ای برخوردارند که اسرائیلیان.
مردم صلح طلب و سیاستمداران واقع بین اسرائیل از مدت ها پیش به این نتیجه رسیده اند که برای پایان بخشیدن به خونریزی و کشت و کشتار و برقراری آرامش در منطقه تنها راهکار درست پذیرش کشور فلسطین است، واقعیتی که متأسفانه آتش افروزان ناتوان از درک آن بوده و هستند. به گفته شهریار:
« به یک فرمان آتش عالمی در خاک و خون غلطد
خدا ویران گذارد کاخ این فرمانروایان را»
آن ها در شرایطی که کشورشان همچون جزیره ای در جهان متلاطم عرب قرار گرفته و امکان درگیری و برخوردهای نظامی و مذهبی در آینده میان آن ها وجود دارد، به عوض آنکه به ملت ایران به چشم تنها حامی و پشتیبان بنگرند و بدون آنکه متوجه باشند که در آینده نه چندان دور دولت آمریکا – پشتیبان اسرائیل- الزاماً تنها ابرقدرت جهان نخواهد بود. و چه بسا به دلیل منافع اقتصادی و سیاست کاربردی خود، نزدیکی به جهان عرب را بر اسرائیل ترجیح دهد و این کشور را تنها گذارد که در آن صورت همانگونه که تاریخ نشان داده است این تنها ایران است که می توانند دست نیاز به سویش دراز کنند، با این وجود نابخردانه علیه یکپارچگی سرزمین ایران با دولت استعمار ساخته و جدا افتاده از سرزمین مادری - آذربایجان - پیمان نظامی می بندند و به تصور رؤیای تعبیر ناشدنی اسرائیل بزرگ برای تجزیه بخش هایی از سرزمین مقدس ایران، دشمنانه برنامه ریزی می کنند.
آشکار است که دستیابی احتمالی جمهوری اسلامی به جنگ افزار هسته ای خطری برای موجودیت اسرائیل تا دندان مسلح به بمب اتمی پدید نمی آورد، همانگونه که دو کشور هندوستان و پاکستان هم با وجود برخورداری از زرادخانه هسته ای برای یکدیگر خطر درگیری اتمی ایجاد نکرده اند.
تا پیش از دستیابی روسیه شوروی سابق به بمب اتمی، ترومن رئیس جمهور وقت آمریکا پس از شکست آلمان برای آنکه ژاپن را وادار به تسلیم بدون قید و شرط نماید دوبار، یک بار بر شهر هیروشیما و بار دوم بر ناکازاکی بمب اتمی فرو ریخت و یک بار هم استالین را تهدید کرد چنانچه نیروی نظامی خود را از شمال ایران خارج نسازد از بمب اتم استفاده خواهد کرد.
پس از دستیابی روسیه شوروی به جنگ افزار هسته ای، به دلیل توازن پدید آمده میان آن ها تاکنون هیچ کدام از این دو قدرت و نیز سایر قدرت های صاحب بمب اتمی شده برای پیشبرد هدف های نظامی شان از بمب های هسته ای استفاده نکرده اند.
روشن است تلاش دولتمردان اسرائیل برای جلوگیری از هسته ای شدن کشورهای
منطقه به این دلیل است که انحصار سلاح هسته ای را در دست داشته باشند تا در صورت لزوم برای پیشبرد برنامه های نظامی خود کشورهای منطقه را تهدید نمایند. بنابراین سیاست اسرائیل در مورد برنامه های هسته ای جمهوری اسلامی با دیدگاه آزادیخواهان ملی گرای ایرانی که می خواهند کشور ایران پرچم دار مبارزه در راه خلع سلاح اتمی در خاورمیانه و منطقه باشد فرق اساسی دارد.
آریل شارون که نظامی کارآمدی بود، پس از دستیابی فلسطینی ها به موشک و پرتاب
راکت به سوی اسرائیل به این نتیجه رسیده بود از این پس باید رؤیای اسرائیل بزرگ را فراموش کرد.
اگر اسرائیلیان به خود حق می دهند سرزمینی برای خود داشته باشند، باید این حق طبیعی، انسانی و ملی را نیز برای فلسطینی ها بپذیرند که در سرزمین مادری خود آزادانه زندگی کنند، در غیر این صورت گاه به گاه شاهد جنگ هایی خواهیم بود که می تواند صلح منطقه و جهان را به خطر اندازد.
باید دید علت جنگ کنونی چیست و اسرائیل یا حماس کدام یک آغازگر آن بوده اند.
نطفه این جنگ پس از آن شکل گرفت که حماس و فتح برای تشکیل دولت وحدت ملی به توافق رسیدند. اسرائیل که همواره حماس را نیروی تروریستی می نامد که حاضر به پذیرش دولت خودگردان فلسطین به رهبری محمود عباس نیست، نه تنها از این توافق استقبال نکرد بلکه با آن با شدت به مخالفت برخاست و محمود عباس را تهدید به قطع ادامه گفتگوهای صلح میان اسرائیل و فلسطین کرد.
اگر اسرائیل واقعاً خواهان صلح است باید از این توافق استقبال می کرد. چون حماس با توافقی که با فتح کرد تلویحاً موجودیت اسرائیل را نیز به رسمیت شناخته است.
جنگ طلبان اسرائیل به عوض استفاده از توافق بدست آمده میان حماس و فتح جهت پیشبرد مذاکرات صلح، به بهانه کشته شدن چند تن جوان اسرائیلی- که می تواند - بدون اطلاع و توافق حماس صورت گرفته باشد دست به بمباران نوار غزه زدند که تاکنون باعث کشته شدن بیش از هزار تن از فلسطینیان و بیش از شصت تن از نیروی نظامی اسرائیل شده است.
آغاز جنگ با حماس و بمباران نوار غزه را جز برای بر هم زدن توافق انجام شده بین حماس و محمود عباس و جلوگیری از روند صلح با هیچ منطق دیگری نمی توان توجیه کرد.
آغاز جنگی نابرابر که با مخالفت افکار عمومی مردم صلح دوست جهان و حتی اسرائیل، خواهی نخواهی به پایان خواهد رسید اما بی تردید نقطه تاریک دیگری در کشمکش های میان اسرائیل و فلسطین از خود به جای خواهد گذارد.
سفیر اسرائیل در واشنگتن ادعا کرده است که دنیا باید بابت حمله به نوار غزه به ما جایزه صلح اعطاء نماید. بی شک ایشان به همان نشانی نائل خواهد شد که تاریخ به سایر آتش افروزان جهان داده است.



Sunday, July 20, 2014

گروه تروریستی «داعش» چرا و چگونه پدید آمده است؟



پیرامون رویدادهای اخیر خاورمیانه و شکل گیری حرکت تروریستی «داعش» گروه عراق و شامات، بسیار نوشته شده و از دیدگاه های گوناگون به آن نگریسته اند.
از یک دید اساساً شکل گیری حرکت های تروریستی معروف به جهادی‌ها پی‌آمد و دنباله‌ی اجراء طرح باصطلاح «خاورمیانه بزرگ» است که در دوران «بوش پسر» رئیس جمهور وقت آمریکا عنوان و نقشه آن هم منتشر شد.
بر طبق این طرح مرزهای کشورهای منطقه از لیبی در غرب گرفته تا پاکستان در شرق بایستی تغییر کند و به شکلی که «محافظه کاران نو» طراحی کرده بودند در آید.
بر این مبنا طرح لیبی به دو کشور تقسیم می گردید، از پدید آمدن کشور فلسطین جلوگیری می شد. در عراق سه کشور بوجود می آمد، در سوریه یک دولت سُنّی مذهب جایگزین اقلیت علوی می شد، منطقه کردنشین عراق همراه با کردستان ایران و به احتمال زیاد کردستان ترکیه، کردستان بزرگ می شد، که در صورت تحقق آن ترکیه نیز به دو کشور تجزیه می گردید، بلوچستان ایران با بخش جدا افتاده از میهن که اکنون جزو پاکستان است کشور بلوچستان را تشکیل می داد، آذربایجان جدا شده از ایران به سمت جنوب گسترش می یافت و تغییرات دیگری نیز در شبهه جزیره عربستان و همچنین افغانستان داده می شد.
در دوران ریاست جمهوری «بوش پسر» برنامه آمریکا این بود که «خاورمیانه بزرگ» یا در حقیقت خاورمیانه شامل کشورهای متعدد ولی کوچکتر، باید با زور و بکارگیری نیروی نظامی پدید آید. رویداد یازدهم سپتامبر 2001 این بهانه را به آمریکا داد که با یورش به افغانستان طالبان و القاعده را که خود برای رویارویی با ارتش اشغالگر روسیه شوروی آن روز به وجود آورده بودند از قدرت برکنار سازند و در ضمن اجازه ندهند که نیروی ائتلاف شمال که سال ها با طالبان جنگیده و از حمایت مردمی برخوردار بود خلاء قدرت را در افغانستان پر کند. سپس به بهانه آنکه صدام حسین- دیکتاتور عراق- دارای جنگ افزار هسته است- که روشن شد نبود- و دادن وعده برقراری مردم سالاری و تحقق آزادی، بدون موافقت شورای امنیت سازمان ملل و با وجود مخالفت چین و روسیه و نیز برخی از هم پیمانان اروپائی مانند آلمان و فرانسه به عراق یورش بردند که نتیجه آن کشته شدن صدها هزار تن و فرار و آوارگی چندین میلیون عراقی به کشورهای همجوار شد و ملتی را به بدبختی و نابودی کشاندند.
اکنون هم برای تبدیل عراق به سه کشور «کُرد، شیعه و سُنّی نشین» آدم کشان داعش را که مجموعه ای از حرکت های تروریستی اسلام تندرو است به جان مردم آن سامان انداخته اند. از آن جا که سیاست کاربردی زور و بمباردمان های هوایی و اشغال نظامی با توجه به تلفات جانی فراوان و هزینه های مالی سنگینی، نتیجه دلخواه را به بار نیاورد و مالیات دهندگان آن کشور نیز با ادامه آن به مخالفت برخاستند، دولت آمریکا تصمیم گرفت نیروهای خود را از عراق خارج کرده و در تدارک بیرون رفتن از افغانستان باشد.
- تفسیری است که البته صحت و سقم آن هنوز روشن نیست-
از دیدی دیگر، اکنون که آمریکا نتوانسته است از راه های نظامی به هدف خود که ایجاد «خاورمیانه بزرگ» است نائل آید، در صدد پشتیبانی از حرکت های تروریستی سُنّی مذهب که از حمایت های گسترده مالی عربستان سعودی و قطر برخوردارند می باشد. برخی از قدرت های اروپایی مانند انگلستان و فرانسه نیز با سیاست آمریکا همراه هستند، همچنین جناح جنگ طلب در اسرائیل نیز که هدفشان تجزیه کشورهای بزرگ منطقه است با آن موافقند.
جنگ طلبان اسرائیل اساساً حضور کشورهای قوی در منطقه را دشمن بالقوه سیاست های توسعه طلبانه خود در راه ایجاد اسرائیل بزرگ می دانند و مخالفت شدید آن ها با احتمال اتمی شدن جمهوری اسلامی بیشتر به این خاطر است که جنگ افزار هسته ای در منطقه تنها در اختیار آن کشور باشد. در این میان قطر و عربستان هم هستند که سیاست خارجی منطقه ایشان رویارویی با جمهوری اسلامی و قطع کمر بند شیعه است که از ایران، عراق و سوریه تا لبنان ادامه می یابد. سردمداران این دو کشور درآمدهای هنگفت منابع طبیعی خود را در مسیر دامن زدن به جنگ شیعه و سُنّی بکار گرفته اند. عربستان در این راه تا آن جا پیش رفته که با اسرائیل هم پیمان شده است.
عربستان و قطر که در فرستادن تروریست های اسلامی به لیبی هم آهنگی کامل داشتند از فرصت به دست آمده، پس از سرنگونی قذافی برای به قدرت رساندن جهادی ها استفاده کردند و سپس آنان را به سایر کشورهای مسلمان نشین و در درجه نخست سوریه گسیل داشتند. آمریکا، انگلستان، فرانسه و اسرائیل نیز که سرنگونی بشار اسد را به سود سیاست های خود می دانستند از آن حمایت کردند. ترکیه هم که سقوط دولت علوی و جایگزین شدن یک قدرت سُنّی مذهب در همسایگی اش را به سود خود ارزیابی می کرد پل رساندن مهمات به آنان از ترکیه به سوریه شد.
همکاری های روسیه، جمهوری اسلامی و حزب الله لبنان در ارسال جنگ افزار و اعزام جنگجو، و همچنین وتو چین و روسیه در شورای امنیت به قطعنامه پروازهای هوایی و بمباران سوریه، عامل طولانی شدن جنگی شد که زمان آن را نهایت سه ماه پیش بینی کرده بودند. جنایت هایی که تروریست های وهابی، سلفی و طالبان در نقاطی که استقرار می یافتند انجام دادند از سویی و ایستادگی ارتش سوریه از سوی دیگر جوّ داخلی را در میان مردم و کُردهای سوریه به سود اسد و به زیان تروریست ها تغییر داد.
انتشار عکس ها و ویدئوهایی پیرامون استفاده از بمب های شیمیائی توسط ارتش سوریه تنش های شدیدی میان قدرت های غربی و روسیه پدید آورد که می توانست تا حد برخوردهای نظامی پیش رود و جهان را به آتش و خون بکشاند.
پیشنهاد پوتین در مورد تحویل دادن سلاح های شیمیایی سوریه به سازمان های مسئول بین المللی و نیز آگاهی اوباما به نادرست بودن تبلیغات منتشر شده، مخالفت مجلس عوام انگلستان با شرکت در جنگ و نیز مخالفت مردم فرانسه، جهان را از احتمال درگیری در یک جنگ تمام عیار دور کرد.
سوریه در قبال دریافت ضد موشک های اس 300 ار روسیه که دیوار دفاعی غیر قابل نفوذی در برابر حمله های هوایی اسرائیل پدید می آورد پیشنهاد پوتین را پذیرفت. ناکامی عربستان و قطر از پیروزی جهادی ها در سوریه این دو کشور را به این نتیجه رساند که گروه تروریستی دیگری به نام حکومت «عراق و شامات» ایجاد نمایند و با ارسال مهمات جنگی برای آن ها از راه ترکیه، دولت مالکی را سرنگون ساخته و جهادی ها را به قدرت برسانند و عراق را سکوی پرش به سوی سوریه کرده و پس از سرنگونی دولت علوی، از عراق و سوریه کشور واحدی ایجاد نمایند.
اعلام حکومت اسلامی و تعیین خلیفه برای مسلمانان جهان را می توان در راستای از میان برداشتن دولت های شیعه مذهب و ایجاد خلافت اسلامی به سبک دوران عثمانی پنداشت. در اوضاع و احوال کنونی چند حالت ممکن است در منطقه اتفاق افتد:
1- ایجاد سه کشور در عراق کنونی
2- تبدیل عراق و سوریه به کشوری که اکثریت آن با سُنی ها باشد.
3- تجاوز به برخی از استان های مرزی ایران و ایجاد آشوب در مرزهای غربی، شمال غربی و شرقی.
در این تفسیرها بیشتر از علت شکل گیری «داعش» در جهت تحقق «خاورمیانه بزرگ» یاد شده است. گر چه هر یک از این دیدگاه ها گوشه هایی از حقیقت را بازگو می کند ولی واقعیت فراتر از این هاست.
حقیقت آن است که سیاست کاربردی سرمایه داری در مورد استثمار کشورهای عقب نگاهداشته با سیاست استعمارگران گذشته فرقی نکرده، تنها شیوه اعمال آن ها متفاوت است. استعمار با اشغال نظامی کشورها را به صورت مستعمره در می آورد، سرمایه داری نیز همان سیاست را از راه ها و شیوه های دیگر بکار می برد.
سال های پس از جنگ جهانی دوم، که مردم مستعمرات برای گسستن بندهای استعمار و رسیدن به استقلال به پا خاسته بودند و سربازان خسته از جنگ کشورهای استعمارگر نیز آمادگی جنگیدن برای حفظ مستعمرات را نداشتند استعمارگران ضمن آنکه ناگزیر به دادن استقلال به مستعمرات شدند کوشیدند تا آن جا که ممکن است عوامل وابسته به خود را وارد نهضت های استقلال طلبانه کرده و آنان را در قدرت قرار دهند و در جاهائی هم که موفق به اجرای این برنامه نشدند دولت های ملی را با کودتاهای نظامی سرنگون کردند و به آزار و کشتار آزادیخواهان و غارت و چپاول ثروت های ملی آن ها ادامه دادند.
تاریخ پس از جنگ جهانی دوم، دوران انجام کودتاهای پی در پی و سقوط دولت های ملی در جهان سوم است. نظامیانی که با حمایت سرمایه داری قدرت را در دست می گرفتند طبیعی بود که در خدمت منافع بیگانگان باشند تا مردم کشورهایشان.
در سال های پایانی سده بیستم، سرمایه داری به این نتیجه رسید که از راه دموکراسی هم می توان عوامل وابسته را به قدرت رساند و منافع خود را تأمین کرد و نیاز به انجام کودتای نظامی نیست.
یکی از شیوه های تسلط بر ملت های عقب نگاهداشته پشتیبانی و تقویت دولت هایی بود که یا مستقیماً وابسته به نظام سرمایه داری بودند و یا آنکه سیاست شان با منافع آن ها همسویی داشت. این پشتیبانی تا هنگامی که این گونه دولت ها قادر به سرکوب و کشتار مردم شان بودند ادامه می یافت، آن هنگام که امکان حفظ دولت های دست نشانده یا هم پیمان در برابر قیام و خیزش های آزایدخواهانه وجود نداشت سرمایه داری به دو شیوه عمل می کرد.
یک: عوامل وابسته به خود را وارد نهضت ها کرده و مسیر آن را منحرف می نمود.
دو: با تغییر دادن حکومت ها و جایگزین کردن نظام‌های به ظاهر مردمی و در عین حال وابسته، به سلطه خود ادامه می داد.
شیوه دوم بیشتر در کشورهایی که مردم آن گرایش مذهبی دارند به ویژه کشورهای مسلمان اعمال می شود. آنچه در میهن ما اتفاق افتاد و در تونس، مصر و ترکیه عمل شد و ممکن است در عراق و سوریه نیز تکرار شود.
بنابراین، یکی از ترفندهای سرمایه داری آن است که با وارد کردن عوامل خود به درون نهضت های ملی گرا و آزادیخواه و در رأس قدرت قرار دادن آنان، نهضت را از مسیر درست خارج نمایند. البته حرکت های اسلامی که با حمایت قدرت های جهانی در کشورهای مسلمان جایگزین نظام های گذشته شده اند الزاماً به سود حامیان خود عمل نمی کنند.
طالبان و القاعده را که آمریکا برای رویارویی با ارتش سرخ ایجاد کرده بود سرانجام رو در روی او قرار گرفت.
در لیبی حرکت های اسلامی پس از سرنگونی هنوز باهم درپیکارند و کشور را دو بخش کرده اند. در تونس خیزش آزادیخواهان کار را بر اسلامیان تندرو دشوار کرده است. در مصر ارتش با یاری مردم گروه «اخوان المسلمینِ» مورد حمایت غرب را از قدرت به زیر کشیده است.
در سوریه جنایت های انجام گرفته توسط اسلام گرایان جهادی باعث محبوبیت اسد در میان مردم شده است. حزب اسلام گرا ترکیه نیز گهگاه در برابر اسرائیل موضع گیری هایی می کند که در تضاد با سیاست های غرب است.
جمهوری اسلامی نیز باوجود نفوذ عوامل غرب در مراکز قدرت آن، در سی و شش سال گذشته سیاست هایی اتخاذ کرده که با منافع غرب در تضاد بوده است.
نظام مذهبی که غرب برای مقابله با روسیه شوروی آن روز و رخنه کردن در جمهوری های مسلمان نشین آن کشور در ایران به قدرت رساند، اکنون مناسبات سیاسی و اقتصادی اش با روسیه بیشتر از آمریکا و انگلستان است!
عربستان و قطر و همچنین اسرائیل نباید مطمئن باشند که جهادی ها هیچگاه رو در روی آن ها قرار نخواهند گرفت و با حمله به خاک اسرائیل در بلندی‌های جولان و نیز ادعای خلافت اسلامی دشواری‌هایی برای حامیان خود ایجاد نخواهند کرد.
ملی گرایان و آزادیخواهان ایران به این نتیجه درست رسیده اند که شرایط اسفناک و خارج از تحمل حاکم بر کشور به خاطر وجود نظام استبداد مذهبی و جمهوری اسلامی است باید بکوشند ضمن حفظ همبستگی ملی و ادامه پیکار در راه تحقق آزادی های فردی و اجتماعی و استقرار مردم سالاری در دام اینگونه ترفندها نیفتند و اجازه ندهند کسانی که خود عامل و بانی استقرار استبداد مذهبی بوده اند و شریک جُرم همه جنایت هایی هستند که در سی و شش سال گذشته بر ملت ایران گذشته است با کمک بلندگوهای بیگانه در نهضت نفوذ کنند و در رأس قدرت قرار گیرند و بار دیگر جنبش ملی آزادیخواهانه ملت ایران را به کژراهه بکشانند.
هوشنگ کردستانی

http://houshangkordestani.com/index.html

مصدق، برگزیده ایرانیان و نماد آزادگان ایران زمین




به او بالیدن چه آسان و چو او زیستن چه مشکل.
یکه بود و بی مانند و تا به امروز نیز همچنان در درون خانواده اش بی همتا مانده است و در بیرون از آن نامدار و سرافراز، چرا که در طول عمرش سخن جز به حق نگفت و به نا حق نپیوست.
راه آزادی را از برای ملت ایران بگشود و طعمش را هر چند بس کوتاه، بدو چشاند.
غرور و سربلندی را به او بنمود و چشمانش را بر روی مکر استعمارگران باز کرد.
تسلیم زور نشد و سر در برابر زورگویان فرود نیاورد. به دنبال نام نرفت و در پی جاه و مال نشد.
با دشمن ستیز کرد و سر به اجانب نسپرد.
پای بر معتقداتش ننهاد و از مبارزه، هیچ زمان نهراسید.
به خاطر آرمانش به زندان رفت، مرگ به جان خرید و عمری را در تبعید، به دور از خانه و خانمان گذراند.
این چنین بود که برگزیده ایرانیان گشت و نماد آزادگان ایران زمین، به دل ها راه یافت و یادش زنده و نامش جاودان بماند، نه به خاطر اسم و رسم و نه به خاطر ثروت و مقام و ایل و تبارش، فقط به خاطر آنچه که بود و کرد و آن چنان که زیست. سرانجام نیز رسید به آنچه که سزاوارش بود. روانش شاد

شیرین سمیعی/ در خلوت مصدق
برگه ۲۰۰
 
برگرفته از صفحه

رهروان نهضت ملی ایران