ایران نوین

ایران نوین

Wednesday, August 28, 2013

بهای کودتای ۲۸ مرداد - هنگامه افشار




طبق قانون کیفری آمریکا، هر فرد مظنون، بی‌گناه است مگر آن که با استناد به اسناد، جرم او در دادگاه ثابت گردد.

شصت سال است که در دادگاه ملت ایران، کودتای ۲۸ مرداد و سرنگونی دولت ملی‌ و مردمی دکتر محمد مصدق، با دسیسه‌های دو دولت آمریکا و انگلستان، مورد محاکمه قرار گرفته است و سرانجام خود مجرم، اقرار به جرم خود می‌کند و فتنه علیه منافع ملی‌ مردم ایران را به گردن می‌‌گیرد.

انتشار اسناد طبقه‌بندی شده توسط آرشیو امنیت ملی‌ آمریکا، ایفای نقش صریح سازمان سیا را در کودتای آمریکایی - انگلیسی، به اثبات می‌‌رساند. آنهم پس از گذشت شصت سال که خسارت ناشی‌ از آن جبران‌ناپذیر است. رویدادی که به قیمت به در و دیوار کوبیده شدن گروه‌های سیاسی ایران و دربدری و آواره گشتن میلیون‌ها ایرانی‌ از زادگاهاشان انجامید که در یک بازنگری و تفکر عمیق و دقیق تاریخی، ریشه در بلوای همان ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ دارد.

این اسناد در زمانی‌ انتشار می‌‌یابد که در حقیقت کار از کار گذشته و خرمن طعمهٔ حریق گشته است. نوش دارویی بیش نیست پس از مرگ سهراب!

زخم التیام نیافتنی در حافظهٔ تاریخی نسل‌های ایرانی‌، به ضخامت دمل چرکینی، شکل گرفته است. ضررهای جانبی ناشی‌ از دسیسه امریکایی - انگلیسی موج سهمگین از زد و خوردها و نفاق سیاسی را طی شش دهه اخیر بین فعالین سیاسی و حقوق بشری و مردمان عادی کوچه و بازار، براه انداخته است به وجهی که جو تفت زده سیاسی ایران، هنوز و همچنان گرد گرداب می‌چرخد و نتوانسته از این پرتاب تاریخی‌ خود را به نقطه‌ا‌ی امن برساند.

در این اسناد سری کودتا بر علیه ملت ایران، روایت شده است که هزینهٔ در هم کوبیدن دولت مصدق، یک میلیون دلار بر آورد شده بود که با روانه کردن مزدوران و اجامر و اوباش به خیابان‌های تهران و حومه در طرفداری از رژیم شاه سر انجام با هفتاد هزار دلار سر و ته قضیه به هم آورده شد و قال قضیه هم کنده. والسلام. قصه ما شد تمام.

البته بعضی‌ صاحب منصبان و طرفداران دولت کودتا، مدعی آنند که در ۲۸ مرداد ماه ‌یک “قیام ملی” صورت گرفته است و ملت به طرفداری از شاه، در صفوف طولانی، خیابانها را اشغال کرده بودند. حتی عده‌ای از این هم فراتر میروند و می‌‌گویند: خودشان شاهد رویداد بودند و با دو چشم خود “قیام ملی‌” را نظاره کرده‌اند. در حالی که در هیچیک از شهرهای ایران زمین بویژه در پایتخت، کوچکترین سندی اعم از عکس یا فیلم وجود ندارد که ازدحام مردم ایران در طرفداری از دولت کودتا را بیانگر باشد. تنها مدارکی که در این زمینه وجود دارد، عکس‌هایی است از شعبان جعفری مشهور به “شعبان بی‌مخ” و بعضی‌ اجامر و اوباش دیگر چماق بدست، که اگر غیر از این می‌بود دولت وقت با امکانات عکاسی و فیلمبرداری، از کاه کوه می‌ساخت اما دریغ از حتی یک سند.

اسناد دربدری ملّتی چگونه پس از شصت سال ناگهان پیدایش می‌‌شود، خود جای سوال دارد. اما نسل جدید سازمان سیا گفته است که:

“در زمان خودش، بخش جاسوسی مخزن بایگانی اسناد آمریکا، جا و مکان کافی‌ جهت نگهداری آن اسناد را نداشته است و این اسناد سر و کله‌اش، خارج از محل (آرشیو اصلی‌) پیدا شده است”.

اما در کجا؟ هنوز ذکر نشده است. گویی مشتی کاغذ پاره پیدا کرده‌اند که هیچ ربط و خطی‌ به زیر و رو گشتن سرنوشت یک ملت رو به رشد ندارد! بعد هم با یک ذهنیت ماشینی که انگار هیچ موضوع پوشیده و پیچیده‌ای در پذیرش خطاهایشان ندارند، با بی‌پروایی، مدارک را در معرض دید و اطلاع عموم می‌‌گذارند، “البته قبل از اینکه از جاهای دیگر سر در بیاورد”.

اخیرا سرباز جوانی در آرتش آمریکا بنام “برادلی منینگ” به جرم ترخیص اسناد محرمانه آمریکا و انتشار آنها در سایت اینترنتی “ویکی لیکس” به سی‌ و پنج سال زندان محکوم گردید. پرسش ما امروز این است که اقدام خود آمریکا بر علیه آرمان‌های ملت ایران در شصت سال پیش، چگونه مجازات قانونی را شامل می‌‌شود؟

با انتشار سند خیانت، آمریکا یک بار سنگین اتهام تاریخی را بر دوش می‌‌کشد تا شاید بارهای سنگین دیگری را از روی دوش‌هایش برزمین نهد. مثل حل موضوع اتمی‌ با دولت آخوند حاکم بر ایران و ساکت نگهداشتن دولت اسرائیل. یا داد و ‌ستد در معاملات با ایران بر محور کارگردانی و مهار تروریزم و اسلام گرایی در منطقه.

عملیات کودتایی آمریکا بعد از جنگ جهانی‌ دوم، مسبوق به سابقه است، که در دوران جنگ سرد و مقابله با پدیدهٔ کمونیسم، به اوج خود رسید. در واقع این کودتای خزنده از داخل مرزهای خود آمریکا آغاز گردید. با قلع و قمع سرخپوستان آمریکایی که شهروندان اصلی‌ و قدیمی‌ این مرز و بوم بوده‌اند. سپس به اسارت کشیدن سیاهپوستان قاره آفریقا. با اعزام نیروهای دولتی به ساحل عاج و به تور و طناب کشیدن میلیون‌ها سیاه‌پوست مفلوک و بی‌پشت و پناه و انداختن آنها مثل ماهی‌‌های ساردین درون قوطی بر روی کشتی‌‌ها و حمل آنها به قارهٔ آمریکا جهت بیگاری در مزارع و به عنوان برده در منازل ثروتمندان. به ادعای خود سیاهپوستان، نزدیک به یک میلیون نفر سیاه‌پوست طول سفر طویل دریایی یا در آبها غرق و یا در اثر گرسنگی و بیماری مردند و در شکاف آبها، طعمهٔ کوسه ماهی‌ شدند. اما به گزارش خود آمریکایی‌ها، رقم ناچیزی، حدود صد هزار تن، بیشتر تلفات نداده‌اند.

رشد رعد آسای کمونیزم در سطح جهان، اتاق فکر آمریکا را به هول و هراس انداخت. شاید بتوان نخستین جا پای کودتای خارجی‌ آمریکا را در ایران خودمان رد یابی‌ کرد. بعد از توفیق در این کودتا، سیاست‌مداران آمریکایی، بند پوتین‌های خود را محکم‌تر گره زدند و رفتند به سراغ یونان. حکومت سرهنگ‌ها را به روی کار آوردند، با نقش کارساز جورج بوش پدر “رئیس وقت سازمان جاسوسی سیا” مشهور به “قصاب یونان”، یونان کشوری با یک حکومت سلطنتی و دموکراتیک بود و بر پدیدهٔ سوسیالیسم به عنوان یک اتفاق پیشرفته می‌‌نگریست و بحث و جدل پیرامون آن و ایجاد احزاب چپ را آزاد نهاده بود اما از آنجا که علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد، کودتاچی‌های آمریکایی پول و پله ریختند و پادشاه وقت یونان”کنستانتین دوم” را با یک کودتا و با دخالت ارتش یونان از قصرش فراری دادند و وی به خارج از کشور گریخت، “در سال ۱۹۶۷ میلادی و در نهایت سلطنت در سال ۱۹۷۳ بکلی برافتاد”. سپس با ادامه دخالت‌های نظامی و کودتایی، در سطح کشورهای آمریکای جنوبی و مرکزی، دولت بردند و دولت آوردند.

ایالات متحدهٔ آمریکا، دهه‌ها است که با طرح صدها سناریوی زیرکانه، چه از دور چه از نزدیک، صحنه گردان رویدادهای کثیری در پنج قاره کره خاکی بوده و امروز با ایجاد بیش از ۷۰۰ پایگاه نظامی در سطح جهان، البته علم‌دار پایداری حفظ امنیت و صلح بین‌المللی شده است.

هرگز نباید فراموش کرد که ایران نخستین کشور منطقه آسیا، جهت استقرار حکومت مشروطه و قانون اساسی و مجلس آزاد، بپاخاسته است. از بستر حکومت بسته و اقتدارگرای قاجار، آزادیخواهان و روشنفکران بی‌نظیری متولد شدند. از پستو خانه‌های آخوندهای متحجّر، زنان جهت دستیابی به حقوق زائل شده چند صد سال‌شان، قد برافراشتند. علیرغم حضور سنگین استعمارگران از شمال و جنوب، مشروطه نضج گرفت. فرمان مشروطه به امضائ مظفرالدین شاه رسید. ملت دولا دولا – نیم خیز - نیمه خواب، نیمه هشیار، تکیه گاهش را چون عصایی کهنه بر زمین می‌‌انداخت و راه رفتن را می‌‌آموخت. اما کودتا بعد از کودتا بر فرقش کوبیده شد. اگر چه کودتا دارای تعریف خاصی‌ است اما به واقع هر یک از این وقایع، کودتا بر علیه آرمان‌های ملت ایران بوده است:

۱- کودتای محمد علیشاه، بر علیه مشروطه و به توپ بستن مجلس،
۲- کودتای سوم اسفند،
۳- کودتای مجلس پنجم،
۴- کودتای ۲۸ مرداد،
۵- کودتای تشکیل مجلس مؤسسان،
۶- کودتای روح الله خمینی بعد از انقلاب ملت ایران،
۷- کودتای علی‌ خامنه‌ای در کوران جنبش سبز ۱۳۸۸،

کودتا بعد از کودتا. کودتاچیان داخلی‌ و کودتاچیان خارجی‌، دست در دست هم، هر روز و هر فصل، کمر مردم را شکسته‌اند، تا هرگز هوس راه رفتن بدون عصا را به سر راه ندهد و از لحاظ تفکر سیاسی، انسان‌های تک سلولی و تک یاخته‌ای باقی‌ بمانند و آن زمان که یک تن از هزاران تن، زنجیر اسارت را گسست و توانست صدای ملت را در صدای خود رسا کند، به خواست مردم نفت را ملی‌ کند - دست استعمار انگلیس را از ایران کوتاه کند - شکایت استعمارگران را به دادگاه‌های مردمی ملل و دادگاه لاهه ببرد - حتی خود را سپر بلا سازد با پذیرش بهتان و پرخاش جویی‌ها، تخم آزادی بیان را در برهوت اذهان خسته و آشفته بکارد - کوشش نماید تا مردم در قانون و قانونگزاری حق و حقوق داشته باشند، ناگهان، دگر بار طوفان کودتا طوفید و عراده‌های تانک از سعدآباد جهت تخریب کاشانه اش براه افتادند، وسایل خانه اش را به غارت بردند، از قاشق و چنگال گرفته تا فرش زیر پایش را - او را خلع و زندان و تبعید کردند و تا روز مرگش نگذاشتند با مردم در ارتباط باشد. حتی در مراسم خاکسپاری اش.... که البته بازماندگان و طرفداران این توطئه و طرح، به چنین عمل شنیع‌ و زشت عنوان “رستاخیز ملی‌” داده‌اند.

اینکه امروز پس از سپری شدن شصت سال، اسرار سری جاسوس‌خانه آمریکا بر علیه مردم ایران، توسط خود دستگاه بر ملا می‌گردد و در بین توده‌ای دود و غبار و اخبار تشنج زای منطقه و جهان، بی‌رنگ و خنثی می‌‌گردد، از منظر ملت ایران نباید چنین اعتراف هولناکی، سر سری گرفته و به پشت گوش انداخته شود و رفته رفته هم عطف به ماسبق گردد. ایرانیان حق‌شان است که بر اساس سیستم خود آمریکا که باید برای هر جنایتی مکافات پس داد و برای‌ هر جرمی‌ هم غرامت، پای حق‌شان بایستند و ادعای غرامت کنند.

اثبات این جرم سنگین توسط آمریکا با ارائه اسناد و مدارک که برهانی است دال بر پرتاب ملّتی به قهقرا، باید و حتما به نوعی پرداخت گردد. هر چند که باز گرداندن تاریخ میسر نیست و جبران تمام لطمات هم ناشدنی‌، اما حداقل اقدام عملی‌ آمریکا در این خواهد بود که از سازش در پشت پرده با نظام اسلامی در ایران که بیش از سه دهه از ایران یک شور بوم ساخته است دست بردارد و در گام‌های نخست، از جنبش‌های مردمی در داخل و خارج از کشور حمایت نماید.

جنبش و جنبش‌هایی‌ که مدام در حال جوشش هستند هر از گاهی هم سرزیر می‌‌کنند. این اقدام در مرحلهٔ بعدی، پایمردی خود آمریکا در یاری رسانی به هزاران جوان ایرانی‌ است که جهت فرار از قتلگاه و شکنجه گاه یک نظام مزاحم و مردم آزار همه زندگیش را می‌‌ریزد در درون یک ساک دستی و بر روی قایق‌های نیم شکسته، در آبهای اقیانوس، به سوی استرالیا به دریا پرتاب می‌گردد. یا در جزیره‌های لخت و عور از گرسنگی به علف خواری روی می‌‌آورد و خوابگاهش سنگ‌های روی زمین هستند. یا در زیر مشت و لگد ماموران مرزی ترکیه و سایر کشورهای هم جوار، دندانهایش می‌شکنند و در دهنش می‌‌ریزند.

امروز آمریکا باید به نوعی پاسخگو باشد جهت جبران بخش کوچکی از خسارات سهمگین که شصت سال پیش بر پیکر ملت ایران وارد کرد و پس لرزه‌هایش هنوز هم ادامه دارند، به نوعی متعهّد گردد و از کنار این فاجعه بی‌تفاوت نگذرد. به جوانان ایرانی‌ درمانده و عاجز معطل مانده در پشت مرزها پناه و مکان و امکانات دهد تا سر و سامان گیرند و بتوانند به جریان عادی و سیال زندگی‌ بازگردند. آمریکا حتی می‌‌تواند از ثروت خود ایرانیان که بعد از سقوط حکومت شاه، در بانک‌ها، در مستغلات عدیده، مهار و محاصره شده است، حق ایرانیان نیازمند را عودت دهد. دست از مغلطه کاری بردارد و‌ به جای تبلیغ تقدس و دموکراسی و ایفای نقش در بازار بورس سیاست دولت‌های دیگر یا ساخت و پاخت با هر کس و ناکس که در ناکام نهادن جنبش‌های مردمی از دئانت کم نمی‌‌آورد، دست بشوید. از مردم سخن گفتن، به مردمی بودن روی آورد و از مسکن ارواح خبیث خارج گردد. برقع از ماهیت و نیت خود بردارد. برومندانه و با بلاغت با خود مردم ایران همگام گردد.

امروز ایران و ایرانی‌ در داخل از میهن، مواجه با تورم‌های شدید، رکود اقتصادی، تعطیلی‌ کارخانه‌ها، بطالت و بی‌بضاعتی‌ طبقات، کشتارهای دسته جمعی‌ و پراکنده سیاسی، بی‌قانونی و دهها تنش اجتماعی، روبرو است که اعتیاد و ابتلاء مفرط به مواد مخدر، تنها یکی‌ از عوارض جنبی این حکومت است که پایه‌هایش با کودتای ۲۸ مرداد نهاده شد و با استناد به همین اسناد که از پستوهای مخوف امنیت ملی‌ آمریکا بیرون کشیده شده است، اثبات می‌گردد که شصت سال پیش کشور و مردمانی می‌‌رفتند همگام و همراه با یک نظام ملی‌ و حقوق بشری به استقلال برسند. بلند اختر و سرافراز، در بین جامعه جهانی‌، سرفراز کنند اما با دسیسه و خبث نیت بلوک اتحاد جمهوری‌خواهان در آمریکا و محافظه‌کاران در انگلستان و کارتل‌های نفتی‌، به سراشیبی افتادند. از مسیر شور و شوریده گی به بی‌راهه و دست انداز خوردند. در ازای راه یابی‌ به بهارستان آزادی که دستمایه کوشش‌های انقلاب مشروطه بود، به جدال‌ها و گلاویزشدن‌های حزبی، گروهی و عقیدتی‌ پرداختند و افتادند به مقابله با حکومت‌های قلدر و خودکامه و امروز هم در برودت فضای سیاسی، در خم یک کوچه غافلگیر گشته‌اند.

انتشار رسمی‌ اسناد مربوط به کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ از جانب آمریکا، اعتراف به ‌یک عمل شرم آگین، آلوده به ننگ است. به هیچ وجه قابل توجیه نیست. آیا اگر چنین بلای خانمان‌سوزی بر خود آمریکا رفته بود و مسیر آزادی و استقلالش لگدمال و پایمال شده بود، ملتش در حاشیه آسوده می‌‌نشست؟ شانه‌ها را بالا می‌‌انداخت و بی‌تفاوت می‌‌گذشت؟ یا آیا مانند بازماندگان طرفدار کودتا کف می‌‌زد و بر بدبختی‌اش، “رستاخیز ملی‌” نام می‌‌نهاد؟ یا اینکه طومار مردمی براه می‌‌انداخت، در برهیختن عرق شهروندانش، رسانه‌ها بر طبل می‌کوبیدند و ادعای خسارت می‌‌کردند؟

كودتاى ۲۸ مرداد و عواقب آن؛ یادداشتی از هدایت متین دفتری





دوران كوتاهِ دولت ملّى مصدّق (ارديبهشت ۱۳۳۰ تا ۲۸ مرداد ۱۳۳۲) را مى توان به دو دورۀ تقريباً مشخص تقسيم كرد. اوّل از ارديبهشت ۱۳۳۰ تا ۳۰ تير ۱۳۳۱، كه برنامه دولت فقط و در درجه نخست در اجراى قانون ملّى شدن صنعت نفت و برخورد با مسائل ناشى از درگيرى با شركت نفت انگليس و ايران و دولت بريتانيا، خلاصه مى شد.

از اين دوران مى توان به عنوان دوران وفاق ملّى نام برد. در برابر دولت ملّى جز ايادى و عناصر معدود و مشخّص بريتانيا از جمله شاه و دربار۱، قرار نداشتند. ولى حزب توده، البته به دليلى ديگر رو در روى نهضت ملّى، مصدّق را «عامل امپرياليسم آمريكا» مى دانست و به علّت منافعى كه براى شوروى، بر اساس ادعاهاى تاريخى روسيه تزارى در شمال ايران قائل بود، با قانون ملّى شدن نفت در «سراسر ايران» مخالفت مى ورزيد. و در مقابلِ شعار ملّى شدن صنعت نفت، با شعار «نفت جنوب» بايد ملّى شود، به انواع كارشكني ها دست مى يازيد.

دورۀ دوم پس از قيام ملّى سى ام تير با دولت دوم مصدّق و مجلس هفدهم، شروع مى شود و با كودتاى ۲۸ مرداد خاتمه مى يابد. در اين دوران، مصدّق با اخذ اختيارات از مجلس به اصلاحاتى عميق و همه جانبه دست مى زند. زيرا با طولانى شدن مسأله نفت، لاينحل ماندن اختلاف ها و تحريم خريد نفت از شركت ملّى نفت ايران، ديگر مكث در انجام اصلاحاتى كه به گفته مصدّق «از نان شب ضرورى تر» مى نمود، جايز شمرده نمي شد. به هر صورت، دولت ملّى در تمام زمينه هاى اقتصادى، اجتماعى، سياسى و فرهنگى، از جمله در روابط ارضى، به ويژه استيفاى حقوق دهقانان و ايجاد حدّاقل روابط دموكراتيك در دهات (تشكيل انجمن ده و دادن حق تصميم گيرى به اعضاى آن)؛ دادگسترى؛ دارايى؛ شهردارى ـ قانون جديد براى تشكيل انجمن شهر با حق رأى براى شركت زنان؛ برقراى بيمه هاى اجتماعى كارگران؛ شوراهاى كارگاه، اصلاحات را شروع كرد.

همزمان و بر حسب ضرورت، سياست اقتصاد بدون نفت را در برابر تحريم كارتل نفتى با موفقیت به اجرا گذاشت. در اجراى اصل اصيل «شاه بايد سلطنت كند نه حكومت»، پس از توطئه نهم اسفند ۱۳۳۱، يك كميسيون هشت نفرى مأمور تدوين و تعيين محدودیت هاى سلطنت مشروطه در قانون اساسى گرديد كه شاه را وادار به رعايت حدود سلطنت كند.

ارسلان پوريا، نويسندۀ كتاب «كارنامه مصدّق» اين دوره را به حق دوران «فرمانفرمايى مردم» يا به عبارت ديگر حاکمیت ـ كنترل و مسؤولیت ـ ناميده است. و ناظرى ديگر، ويليام داگلاس، قاضى معروف ديوان عالى ممالك متحده، با اشاره به اصلاحات مصدّق، نوشت: «اصلاحات اساسى مصدّق، اين مرد دموكرات كه به دوستى و آشنايى اش افتخار مى كنم، ما را به هراس انداخت و به منظور سرنگونى اش با بريتانيا متحّد كرد. در اين كار موفق گشتيم. از آن پس ديگر از نام ما در خاورميانه با احترام ياد نشد.»۲

اقشار شهرى، ـ و حتى برخى از اقشار روستايى كه قبلاً به سياست كارى نداشتند، بازاريان، باغداران و زمينداران كوچك و خرده مالكان و عشاير كه بر اثر برنامه ريزى به موقع و مسؤولانه دولت در برقراری سياست موقت «اقتصاد بدون نفت» جهت مقابله با محاصرۀ اقتصادى و كمبود ارز خارجى، و در نتيجه بالا رفتن توليدات روستايى و گسترش بازار داخلى و خارجى، از رونقى بى سابقه برخوردار شده بودند، علاوه بر اصناف و كسبه، پيشه وران، كارگران، دانشجويان و كارمندان و مشاغل آزاد ـ از دولت ملّى پشتيبانى مى نمودند.

حزب توده نيز بالاخره عليرغم برخى هماهنگى هايش با آيت الله كاشانى كه ديگر در ردۀ مخالفان قرارگرفته بود، از جمله در انجام اعتصاب كارگران دخانيات و كارگران راه آهن۳، در اين شرايط ناچار به نوعى همسويى شد و پس از قيام ملّى سى تير با شعار «تشكيل جبهه واحد ضد استعمار» سياستى ديگر پيشه كرد.

با اين اصلاحات، وفاق ملّى ديگر به شكل قبلى مصداق كامل نداشت. از يك سو، ارتجاع مذهبى، به رهبرى آخوندهايى مانند آيت الله سیدمحمد بهبهانى و آيت الله سیدابوالقاسم كاشانى كه رياست مجلس هفدهم را نيز به عهده داشت، فدائيان اسلام و آخوندهاى ريز و درشت امثال فلسفى واعظ به علّت اصلاحات، رو در روى مصدّق و دولت ملّى قرار گرفتند. از سوى ديگر جاى ترديد نبود كه اطرافيان پادشاه، از جمله برخى امرا و افسران عاليرتبه ارتش، به مشروطه اى كه شاه در آن تحت الشّعاع دولت ملّى باشد تن نمى دهند و سياست انگليس نيز بيكار نمى ماند. ۴ هيچ يك از اين دو گروه، يكى ارتجاع سنتى و ديگرى صاحبان منافع خاص و دربار، اوّلى مرتجع و دومى «متجدد»، به تنهايى و يا تواماً، تنها با حمايت بريتانيا، بدون هماهنگى و دخالت آمريكا قادر به سرنگونى مصدّق نبودند.

امرا و افسران ارشدى كه در جريان تصفيه ارتش، بازنشسته شده بودند، كانون افسران بازنشسته را تشكيل دادند. توطئه نهم اسفند براى كشتن مصدّق كه با همكارى اين مجموعه صورت گرفت، و هندرسون سفير امريكا نيز در آن نقشى داشت۵، به جايى نرسيد. بلواى قم عليه حق رأى به زنان خنثى شد۶، سياست اقتصاد بدون نفت، ناموفق نبود؛ گروه معروف به مطبوعات نفتى نيز جز كوبيدن آب در هاون و ايجاد جنگ اعصاب، كارى از پيش نبرد و توطئه ربودن سرلشكر افشار طوس رئيس شهربانى دولت ملّى و نهايتاً، قتل او دولت را متزلزل نكرد و به دستگيرى توطئه كنندگان و مخفى شدن مظفر بقايى در حصار مصونیت پارلمانى، انجاميد.

در همين زمينه يكى از ناظران عينى مسائل آن روز تصريح مي كند كه دو ماه و نيم پس از پيروزى سى تير در اجراى سياست موازنه منفى، دولت نه امتياز، «بانك شاهى» انگليسى را كه منقضى شده بود، تمديد كرد و نه امتياز شيلات شمال را كه مربوط به شوروى مى شد.

سياست ارضى و روستائى مصدّق و تشكيل انجمن هاى ده و دهستان، . . . به مرحله اجرا رسيد روزنامه ها آزادانه مى نوشتند. دولت مصدّق از پشتيبانى بخش عظيم مردم برخوردار بود و بر پايه همين برخوردارى توانست در گفت و گوهاى دو ماهه نفت استوار بايستد.

در ارتش نيز به ابتكار مصدّق كه اينك وزير دفاع ملّى نيز بود، از راه گماردن افسران جوان و نوانديش، سامانى تازه پديد آمد. دولت مصدّق نه تنها درون كشور بلكه در پهنه جهانى نيز سنگينى و ارزشى يافت كه مى توانست در سرنوشت سياست خاورميانه، اثر گذارد. ۱۵ مهر ماه مصدّق فرجامين نامه خود را در پاسخ به پيشنهادهاى نفتى به دولت انگليس و آمريكا داد. با اين نامه آشكار شد كه مصدّق كنترل ثروت ايران را به هيچ رنگى به استعمار نخواهد سپرد... درست در همين روزها سه بازو از سه راستاى گوناگون براى كوبه زدن به دولت مصدّق پديدار شد:

ـ ۱۹ مهر ماه در بنگاه دولتى راه آهن اعتصاب روى داد...
ـ ۲۰ مهر ماه دكتر بقايى با توطئه در حزب زحمتكشان راه را براى تجزيه جبهه ملّى باز كرد...
ـ مهر ماه زمينه چينى سرلشكر زاهدى و سرلشكر حجازى و برادران رشيديان به ضد دولت مصدّق آشكار شد...۷

بارى، توطئه ها ادامه داشت، مثلث نامقدّس ارتجاع سنتى ـ استعمار ـ دربار و متحدان، تمام راه ها را پيمودند ولى دولت ملّى پا برجاى ماند! به عنوان آخرين علاج به استيضاح دولت در مجلس متوسل شدند. برخى مخالفان، و گروه كاشانى و مؤتلفان (حسين مكى و مظفر بقايى و غيره)، در برابر نهضت ملّى در مجلس هفدهم اقلیتی ايجاد كردند كه قادر به فراهم كردن زمينه براى استيضاح و ابستركسيون (كه از رسمیت انداختن جلسه) و اخلال در كار دولت ملّى شده بود. مصدّق خود در اين باره، سالها بعد در نامه اى از احمدآباد به تاريخ ۲۸ فروردين ۱۳۴۳ خطاب به سازمان دانشجويان جبهه ملّى ايران، ماجرا را چنين شرح مى دهد:

«... اكنون شرحى راجع به نمايندگان دورۀ ۱۷ تقنينيه عرض مى كنم كه گفته مى شود ۴۰ نفر از آنها كه اکثریت داشتند با دولت موافق و ۳۵ نفر ديگر مخالف دولت بودند و چون عدۀ نمايندگان مجلس، طبق قانون انتخابات كه در دسترسم نيست بيش از اين بود، لازم است در اين باره توضيحاتى داده شود كه چرا در مجلس بيش از ۷۵ نفر وارد نشد. نظر به اين كه قبل از خاتمه انتخابات، اين جانب براى دفاع از حقوق ملّت ايران، مى بايست در ديوان بين المللى لاهه حاضر شوم و مى خواستند در غياب اينجانب در هر محل كه انتخابات مى شد، بلوا و غوغا برپا كنند و اين كار سبب شود كه حواس اينجانب متوجّه انتخابات گردد و نتوانم وظايف خود را در ديوان بين المللى انجام دهم، انتخاب بقيه نمايندگان را موكول به مراجعت كردم و بعد هم انتخاباتى نشد»۸.

بنابر اين، دكتر مصدّق با استعانت از دموكراسى مستقيم، روز ۵ مرداد۱۳۳۲ خطاب به ملّت ايران گفت:

«... در مواردى كه بين مجلس و افكار عمومى ملّت اختلاف حاصل شود و مجلس به صورت يك دستگاه كارشكنى برعليه دولت درآيد، مجلس منحل مى شود و قضاوت امر را به عهدۀ مردم محوّل مى نمايند. چنانچه افكار عمومى با نظر دولت تطبيق كند، نمايندگان ديگرى انتخاب و به مجلس روانه مى شوند، تا به اين ترتيب بين دولت و مجلس، همكارى ايجاد شود و چرخ ادارۀ مملكت از كار نيفتد.»

پس از انجام رفراندم و پيروزى دولت، روز ۲۳ مرداد ۱۳۳۲، مصدّق از رأى دهندگان سپاسگزارى كرد و با اشاره به توطئه هاى خارجى و زمينه چيني هاى بين الملّلى علیه دولت ملّى، نويد انتخابات داد:

«... مجلسى كه نتواند وظايف خود را انجام دهد و به جاى پيروى از ارادۀ ملّت سدّى در راه پيشرفت آمال او باشد، نمايندۀ ملّت نيست و بايد با آراء عمومى منحل گردد تا راه براى مجلسى كه بتواند با آمال ملّى هماهنگى و همكارى كند باز شود. بيگانگان هر چه مى خواهند بگويند ولى در نظر كسانى كه از نزديك شاهد قضايا بودند و شور جنبش مشتاقانۀ شما هموطنان عزيز را در اين رفراندم به چشم ديدند گفته هاى اجانب جز سعى باطلى در مبارزه با ارادۀ ملّت به چيزى تعبير نخواهد شد...

... رويه هايى كه اخيراً بعضى سياستمداران جهان در پيش گرفته اند تا قيام ملّى ما را نتيجه عوامل ديگرى [مقصود شوروى است] غير از آن چه هست در انظار جهانيان جلوه گر سازند، بهترين شاهد اين مدعاست.

ملّت ايران مى گويد ساليان دراز در قيد اسارت اجانب گرفتار بودم و حاصل دسترنج ما را غارتگران بيگانه به تاراج مى بردند. پس از تحمّل اين همه ظلم و تعدّى اكنون به نويد آنچه در منشور ملّل متّحد راجع به حقوق و حدود ملّل عنوان شده، به اميد وعده هايى كه دول بزرگ نسبت به رعايت حقوق ملّل تعهد داده اند، در صدد برآمده ام از ثروت طبيعى خود استفاده كرده، ريشه فقر و بى عدالتى هاى اجتماعى را از سرزمين وطن خود براندازم و با ساير ملّل آزاد جهان در راه حفظ صلح همدوش و هم قدم، وظايف خود را انجام دهم...»

مصدّق در خاتمه اظهار اميدوارى به تشكيل مجلسى كرد: «كه بتواند در اين قيام مقدّس با ملّت همراه و همقدم باشد. با كمال آزادى از طرف ملّت ايران انتخاب گردد و زمام امور كشور را در دست بگيرد...»

و روز بعد (۲۴ مرداد) نامه زير را براى شاه فرستاد:

«چون در نتيجه مراجعه به آراء عمومى در تاريخ ۱۲ و ۱۹مرداد ۱۳۳۲ ملّت ايران به انحلال دورۀ ۱۷ مجلس رأى داده است، از پيشگاه مبارك اعليحضرت همايون شاهنشاهى استدعا مى شود امر و مقرّر فرمايند فرمان انتخابات دورۀ ۱۸ صادر شود تا دولت مقدّمات انتخابات را فراهم نمايد.»

ناگفته نماند كه جز ۲۲ نمايندۀ، بقيه نمايندگان دورۀ هفدهم قبل از رفراندم، در حمايت از دولت ملّى استعفا داده بودند. ۲۲ تن نمايندگان استعفا نداده كه قبلاً با برخى ديگر از مخالفان، شركت در رفراندم را تحريم كرده بودند، رفراندم را غيرقانونى خواندند. در خانه كاشانى گرد مى آمدند، كاشانى را به رياست برگزيدند و خود را مجلس مى خواندند. گردانندگى ايشان با مظفر بقايى و حائري زاده بود كه شخص اخيرالذكر با گروهى همكارى داشت كه در كنار آيت الله سیدمحمّد بهبهانى، گرد آمده بودند. به علاوه در خانه كاشانى مجلس وعظ و سخنرانى برپا مى كردند و ديگران را به نازسازى با مصدّق برمى انگيختند۹.

با پيروزى مصدّق در رفراندم، ديگر راهى جز كودتا با دخالت مستقيم دولت آمريكا نمانده بود. در اين ميان در پاسخ به تقاضاى ۲۴ مرداد نخست وزير براى صدور فرمان انتخابات، به جاى فرمان انتخابات، فرمان غير قانونى عزل او به عنوان مقدمه كودتا به توصيه كرميت روزولت صادر شد.
مصدّق در همان نامه ۲۸ فروردين ۱۳۴۳ از احمدآباد به سازمان دانشجويان جبهه ملّى نوشت:

«همه ديدند كه ملّت ايران با چه اکثریت قريب به اتفاقى دولت را تثبيت كرد. نظر به اينكه راه ديگرى براى عزّل دولت نبود به دستخط شاهنشاه متوّسل شدند كه اينجانب حاضر شدم از همه چيز خود بگذرم و در راه آزادى و استقلال وطن عزيزم از هر گونه فداكارى خوددارى نكنم.»

و اضافه كرد:

«اكنون بسيار خوشوقتم كه اين فداكارى بى اثر نبود و شما جوانان و جمعیت هاى وطن پرست در راه آزادى و استقلال ايران از هر گونه فداكارى دريغ ننموده و از همه چيز خود گذشته ايد براى اينكه هدف ملّت ايران را حفظ كنيد.»

شب هنگام ۲۵مرداد، گارد شاهنشاهى مأمور ابلاغ فرمان عزل دكترمصدّق و دستگيرى اعضاى دولت ملّى گرديد و سرهنگ نعمت الله نصيرى (سپهبد بعدى) فرماندۀ گارد، به همين منظور به خانه مصدّق گسيل شد.

دكتر مصدّق فرمان شخص «غيرمسؤول» را نپذيرفت و با سرعت عمل و با همراهى گروه افسران ملّى، از جمله سرهنگ عزت الله ممتاز، و محافظان خانه ـ سرهنگ علي دفترى، سروان ايرج داورپناه و ستوان مهران فشاركى ـ كودتا عقيم ماند. شاه از كلاردشت با هواپيما از طريق بغداد به رُم فرار كرد. امّا بالاخره، روز ۲۸ مرداد، به همان گونه كه همه مي دانيم يا مى توانيم با مراجعه به انبوهى از اسناد و مطالبى كه در مطبوعات نگاشته شده و مقام هاى امريكايى از اين بابت همين اواخر عذرخواهى كرده اند، بدانيم كودتاچيان دولت ملّى را ساقط كردند.۱۰
به «يمن» نقشه پردازى مأموران و جاسوسان ريز و درشت سيا و اينتليجت سرويس (ام. آى. ۶) و مزدوران آنها، شاه از رُم باز مى گردد؛ سرلشكر فضل الله زاهدى كه كرميت روزولت او را براى رياست آماده كرده بود، با ارتقاء درجه به سپهبدى، دولت كودتا را تشكيل مى دهد؛ بنابر گزارشى كه به وزارت خارجه بريتانيا مى رسد، «شاه به اتفاق زاهدى از [آيتالله سید ابوالقاسم] كاشانى ديدار كرده و دست او را بوسيده و از وى به خاطر مساعدتش در ابقا سلطنت تشكر كرده است»۱۱؛ بر اثر پخش دلارهاى آمريكايى به دست همين آيت الله و آيت الله سید محمّد بهبهانى به منظور بسيج دسته طيب حاج رضايى، ميدان دار معروف كه بعدها در شورش ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ به سود خمينى شركت كرد و اعدام شد و امثالهم، و ديگران و پخش دلار در ميان مزدوران «نرخ برابرى ريال و دلار در بازار سياه از هر دلار ۱۰۰ ريال به ۵۰ ريال سقوط»۱۲ مى كند؛ و...

پس از پيروزى كودتا، جناح «متجدّد» دربارى، در حاکمیت مستقر شد و با برقرارى ديكتاتورى سلطنتى نظامى، حاصل كار كميسيون هشت نفرى يك باره به باد رفت.

امّا جناح ارتجاعى سهمى در حكومت پيدا نكرد و كاشانى كم كم به خانه اش روانه شد. مكى و بقائى هم كه در هيچ يك از اين دو جناح نمى گنجيدند، محلى از اعراب نيافتند. فدائيان اسلام كه انتظار برقرارى شرايع و حدود را كشيده بودند، به تكاپو افتادند و در سال ۱۳۳۴ در مجلس ختم سید مصطفى كاشانى فرزند آيت الله در مسجد شاه به ترورى نافرجام عليه حسين علا، نخست وزير وقت، دست زدند. در نتيجه شخص ضارب به نام مظفر على ذوالقدر و خليل طهماسبى (قاتل سپهبد رزم آرا) و نواب صفوى (رهبر فدائيان اسلام) و سید محمّد واحدى دستگير و تيرباران شدند۱۷.

اعدام نواب صفوى و سه تن از رهبران اين گروه به فعالیت فدائيان اسلام پايان نداد. در شرايط جنگ سرد كه هر گونه حركت سياسى خارج از دستگاه ديكتاتورى در «جهان سوم» به عنوان حركتى «كمونيستى»، بالفعل يا بالقوه، و مساعد نسبت به سياست «شرق» تلقى و سركوبى مى شد، از حركت و سازمان يابى گروه هاى ارتجاعى و مذهبى جلوگيرى نمى شد. در نتيجه، جناح ارتجاعى كودتا از جمله فدائيان اسلام، روابط و وحدت خود را با حاکمیت حفظ نمودند. به اشكال مختلف، زير ديد ساواك، سازماندهى مى كردند. مهم ترين حاصل اين سازماندهى ها شايد همان جبهه هیئت هاى مؤتلفه باشد كه لاجوردى، دژخيم زندان اوين، يكى از رهبران و كارگردانان آن بود.

امثال آيت الله بهبهانى تا خود زنده بودند، هر يك در حوزه و قلمرو خود، به حفظ جناج ارتجاعى و گسترش فعالیت آن ادامه دادند. اطرافيان بهبهانى، پس از مرگ وى نيز، تا آستانه انقلاب بهمن، جلسات خود را با شركت ابوالحسن حائري زاده و سید محمّد جعفر بهبهانى (فرزند آيت الله) داشتند و روابط خود را از طريق امثال سید محمّد باقر حجازى (مدير روزنامه وظيفه) با سفارت بريتانيا حفظ مى كردند.

يكى از كاروانسراهاى محلۀ عرب هاى تهران (مسافرخانۀ بين النّهرين) را كه آخوندى هندى الاصل به نام سید كشميرى با تابعیت بريتانيا، اداره مي كرد، مركز تماس و ارتباطات طلاب طرفدار خمينى با قم و نجف قرار داده بودند. از طريق همين تشّكل ها بود كه يك سال و نيم پس از ۱۵ خرداد ۱۳۴۲، در روز اوّل بهمن ۱۳۴۳ جوانى به نام محمّد بخارايى به ترور حسنعلى منصور نخست وزير وقت مبادرت نمود.

هر چند بخارايى و همدستانش در دادرسى نظامى اعدام يا زندانى شدند، ولى هیئت موتلفه و فدائيان اسلام به فعالیت خود ادامه دادند. و برخلاف معمول، مظنونان به توطئه و دست اندركاران برنامه ترور منصور، به دادرسى ارتش احضار نشدند و از عجايب است كه دادگسترى مأمور رسيدگى به پروندۀ آنها شد.

چون امكان تحقيق و دسترسى به سوابق قضیه براى قضات تحقيق دادگسترى در سوابق ساواك وجود نداشت، قضات تحقيق به علّت «فقد دليل» با صدور قرار منع تعقيب پس از مدّتى، همه را آزاد كردند.

پس از ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و تبعيد خمينى به نجف، به ويژه در دوران ده ساله قبل از انقلاب بهمن، فعّالان افراطى هیئت ها و طلاّبى كه به ساواك جلب و زندانى مى شدند، در زندان نسبت به ساير زندانيان سياسى از موقعیت ممتازى برخوردار بودند. زيرا همان طور كه اشاره شد سياست «جنگ سرد» آنان را در منتهى اليه طيف راست، به عنوان متّحدى مفيد و بالقوّه، مى دانست. حتّى، بسيارى از همين زندانيان از جمله شركت كنندگان در قتل منصور، با گفتن «سپاس آريامهر» در «همايش» رسمى ساواك آزاد شدند و پس از آزادى به فعالیت خود ادامه دادند.

به عنوان شاهدى عينى به خاطر دارم، زمانى كه قريب چهل نفر آخوندهاى طرفدار خمينى را كميسيون امنیت قم به شهرستان هاى متفاوت تبعيد مى كرد هر يك در محل تبعيد خود، آزادانه در مساجد حاضر مى شدند و به توسعه رابطه قشريون با مردم ناآگاه و سازماندهى، مى پرداختند. در حاليكه روحانى مصدّقى، يعنى آيت الله سید محمود طالقانى را در محل تبعيد، زابل و سپس بردسير، مانند يك زندانى، در خانه تحت نظر قرار مى دادند.

سخن كوتاه، زمانى كه انقلاب بهمن ۱۳۵۷ ظهور كرد، شرايط جنگ سرد باز هم ما را در ميان دو جناح كودتاى ۲۸ مرداد به عنوان دو جايگزين قرار داده بود. حتّى پس از سقوط رژيم گذشته نيز، رژيم جديد در رفراندم فروردين ۱۳۵۸ مردم را در برابر سؤالى مضحك و در عين حال مزوّرانه به همين مضمون اين رژيم يا آن رژيم («جمهورى اسلامى» يا «سلطنتى») قرار داد.

پانويس ها:

۱. به عنوان مثال مى توان از نامه و گزارش محرمانه مورخ ۱۶ ژوييه ۱۹۵۱ (۲۴ تير ۱۳۳۰) سرفرانسيس شپرد سفير كبير بريتانيا در ايران، خطاب به هربرت موريسون وزيرخارجه آن كشور ياد كرد.

۲. ك. بولدينك (ويراستار)، «امريكا وانقلاب» ـ مجموعه مقالات، مركز مطالعه نهادهاى دموكراتيك (كاليفرنيا)،۱۹۶۱ .

۳. ارسلان پوريا «كارنامه مصدّق»، دفتر آخر «فرمانفرمايى مردم» كه تحت عنوان «كارنامه مصدّق و حزب توده»، جلد دوم، نيز بدون ذكر نام نويسنده در بهمن ۱۳۶۰ توسط انتشارات مزدك در اروپا منتشر شده است.

۴. مقصود لايحه قانونى الغاى عوارض دهات و نيز لايحه قانونى ازدياد سهم روستاييان در بهرۀ مالكانه و سهيم كردن آنان در ادارۀ دهات است. نگاه كنيد به آزادى، شماره ۲۴/۲۵، دورۀ دوم، زمستان ۷۹ و بهار ۸۰ «ويژۀ پنجاهمين سال ملّى شدن صنعت نفت» صص ۱۹۵ـ۲۰۲، «اقدام هايى براى بهبود وضع اقتصادى و اجتماعى دهقانان».

۵. مصدّق، «خاطرات و تألمات»، ص ۱۸۵ـ۱۸۶.

۶. رجوع كنيد به آزادى، «ويژه مصدّق»، شماره ۲۶/۲۷، تابستان و پاييز ۱۳۸۰، «بلواى قم و چند خاطره كوتاه...» خاطرات مهندس صادق اميرحسينى، صص ۲۵۲ـ۲۵۵؛ همانجا «مردى بود براى تمام فصول»، صص ۳۵۱ـ۳۵۲.

۷. ارسلان پويا، «كارنامه مصدّق».

۸. سابقاً انتخابات در تمام حوزه ها در يك روز واحد و معين انجام نمى شد. انجام انتخابات را در بقيه حوزه ها موكول به اصلاح قانون انتخابات كردند كه در صدر برنامه مصدّق در كنار كار نفت قرار داشت. تصويب لايحه پيشنهادى مصدّق در اين زمينه، به علّت بلواى ملايان و طلاب در قم عليه حق رأى و شركت بانوان، به تأخير افتاد.

۹. ارسلان پوريا، «كارنامه مصدّق»، ص. ۴۸۲.

۱۰. به ويژه نگاه كنيد به «اسناد سازمان سيا دربارۀ ۲۸ مرداد و سرنگونى دكترمصدّق» ترجمه دكتر غلامرضا وطندوست و ديگران، تهران، مؤسسه خدمات فرهنگى رسا، ۱۳۷۹.

۱۱. مارك ج. گازيوروفسكى، «كودتاى ۲۸مرداد ۱۳۳۲» ترجمه سرهنگ غلامرضا نجاتى، شركت انتشار (تهران) ۱۳۶۸، ص. ۶۰.

۱۲. همان جا.

۱۳. در ظاهر امر، كاشانى با نواب صفوى قول و قرارهايى گذاشته بود كه ناديده گرفت. زنده ياد آيت الله حاج آقا رضا زنجانى، از نزديكان مصدّق و نهضت ملّى و بنيانگذار نهضت مقاومت ملّى (پس از كودتا)، همزمان با نواب صفوى در زندان بود، سالها بعد به نگارنده فرمود: نواب صفوى باورش نمى شد كه اعدام شود. هنگامى كه او را براى اعدام مى بردند كاشانى را نفرين مى كرد و برگشت و فرياد زد «سید مرا گول زد، انتقام مرا از اين سید بگيريد!».

خليل طهماسبى كسى بود كه در ترور رزم آرا در مسجد شاه شركت كرد. وى، بر اثر دخالت كاشانى و بقائى با تصويب مادۀ واحده اى، بر خلاف قانون اساسى در مجلس هفدهم، كه در مجلس سناى اوّل مدفون شده بود، ولى پس از انحلال سنا در آبان ۱۳۳۱ باز هم با دخالت بقائى، قطعیت يافت، از زندان رها شد. مدتها پس از كودتا و آن هم پس از ترور علاء مجدداً با دستگيرى او مادۀ واحده را كه به تصويب سناى اوّل نرسيده بود، به سرعت در مجلس سناى دوم مطرح كردند كه به اتفاق آرا، به علّت مغايرت با قانون اساسى، رد شد. و قبل از اعدام نواب صفوى، با هدف پرونده سازى عليه دكتر مصدّق و دكتر شايگان كه (ايشان نيز مانند مصدّق دوران محکومیت را در دادگاه نظامى مى گذراندند) به عنوان محرّك، پروندۀ قتل رزم آرا مجدداً مفتوح شد كه به جايى نرسيد!

رشیدی: ۲۸ مرداد درسی گران‌بها پیش روی ملت ایران گذاشت



توسط امير مصدق کاتوزيان
علی رشیدی، معاون پیشین بانک مرکزی ایران، دارای مدرک دکترای امور مالی بین‌المللی از دانشگاه پنسیلوانیای آمریکا، استاد دانشگاه در تهران و عضو شورای رهبری جبهه ملی ایران است.

در این گفت‌وگو علی رشیدی به پرسش‌هایی درباره محاسبات مربوط به فایده و هزینه ملی کردن صنعت نفت ایران، پیش و پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، و تصمیم‌های سیاسی در دوران نخست‌وزیری محمد مصدق در زمینه چالش‌های مربوط به ملی کردن نفت پاسخ می‌گوید:
آقای رشیدی، بعد از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و اقدام نظامی در به زیر کشیدن دولت محمد مصدق ایران از لحاظ درآمد سالانه نفتی در مقام مقایسه با قبل از ملی کردن نفت در پایان سال ۱۳۲۹ هنوز جلو بود یا نه؟ به عبارت دیگر فارغ از آنچه که بعد از ملی کردن نفت روی داد نفس ملی کردن نفت سبب پیشرفت ایران شده یا نه؟

وقتی نفت ملی شد، محاصره اقتصادی ایران و قطع صادرات نفت باعث سقوط درآمد ایران از این محل شد. یعنی حتی روزانه ۲۰ هزار بشکه هم ایران نمی‌توانست صادر کند و دو سه مورد هم که صادراتی به وجود آمد انگلستان جلویش را گرفت و بنابراین درآمد ارزی از نفت قطع شد.

سال ۳۲ که کودتای ۲۸ مرداد  اتفاق افتاد کم‌کم دولت بعدی روابط خودش را با آمریکا و انگلستان به وجود آورد و در سال ۱۳۳۴ است که قرارداد با کنسرسیوم بسته می‌شود و از آن تاریخ به بعد درآمدهای نفتی ایران افزایش پیدا می‌کند. البته باید در نظر داشت که قیمت یک بشکه نفت حتی تا سال ۱۳۳۴ در حدود کمتر از دو دلار هر بشکه بود.

بنابراین قرارداد با کنسرسیوم در واقع تدریجاً که تولید افزایش پیدا کرد درآمدهای نفتی هم بیشتر شد و نکته مهم این است که در همان سال ۱۳۳۴ که برنامه هفت ساله دوم تهیه می‌شد دولت و مجلس قبول کردند که درآمد حاصل از نفت صرف سرمایه‌گذاری بشود برای توسعه اقتصادی ایران.

یعنی یکی از اهداف مهم ملی کردن صنعت نفت به طور عملی و قانونی توسط دولت‌های بعدی تعهد ایجاد شد. اگرچه ممکن بود مقداری از آن حیف و میل شود ولی خود توسعه اقتصادی مملکت در گرو درآمدهای نفتی بود به علاوه اینکه خب روابط جدید باعث شد سرمایه‌گذاری‌های خارجی هم به کمک بیاید و دولت آمریکا هم که یک دولت جدید دست نشانده‌ای را برای خودش در ایران به وجود آورده بود کمک‌های اقتصادی و نظامی زیادی به ایران کرد، مخصوصا ۷۰ میلیون دلار که در همان سال اول به کودتاچیان داد.

بنابراین خود ملی کردن امکانات ارزی زیادی را در سال ۱۳۳۴ در اختیار دولت گذاشت که بهترینش از ۱۳۵۱ است که انقلاب نفتی اوپک اتفاق می‌افتد و کم‌کم قیمت یک بشکه نفت از یک دلار و ۹۴ سنت می‌رسد به چهار دلار و نیم و بعد کم‌کم افزایش پیدا می‌کند تا زمان انقلاب ایران که به بشکه‌ای بیش از ۴۰ دلار می‌رسد و درآمد ارزی دولت از کمتر از دو میلیارد دلار به هشت میلیارد دلار در سال ۵۱ و ۵۲ می‌رسد تا می‌رسد به ۲۶ میلیارد دلار در سال ۱۳۵۵ و ۵۶.

بنابراین خود ملی کردن و در اختیار دولت قرار گرفتن صنعت نفت و درآمد نفتی امکانات ارزی بسیاری را در اختیار دولت می‌گذارد که مهم‌ترین مطلب که امروز هم درس بزرگی است چگونه سیاست‌های اقتصادی دلسوزانه کادر دولت و سازمان‌های  تخصصی مثل سازمان برنامه وزارت اقتصاد این امکان را به وجود می‌آورند که رشد تولیدات صنعتی ایران به ۱۵ درصد در سال افزایش پیدا کند و تولید ناخالص داخلی یک رشد ۱۲ درصدی داشته باشد.

یعنی برخلاف حرف‌هایی که یک عده الان درست کرده‌اند که ملی کردن درآمد ارزی را بالا برده ولی کاری نشده این طور نیست. بلکه خب آمارها نشان می‌دهد که پایه توسعه صنعتی ایران از سال ۱۳۳۶ و ۳۷ بر مبنای درآمدهای تازه نفتی به علاوه خب البته سرمایه‌های خارجی و غیره ریخته می‌شود.

یک سؤال اقتصادی سیاسی بپرسم. در چه صورت دعوای نفت میان ایران و شرکت نفت ایران و انگلیس در فاصله ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ می‌توانست به گونه مرضی‌الطرفین حل شود، با توجه به اینکه بعضی‌ها می‌گویند شکست دولت محمد مصدق محتوم بود مگر اینکه تن به سازش می‌داد؟ سازش را به عنوان لغت با بار منفی استفاده می‌کنند. برعکس عده‌ای دیگر بر آن هستند که دولت مصدق می‌توانست با یک سازش اصولی (با بار مثبت) مسئله نفت را حل کند.

جواب این سؤال بستگی به این دارد که ما چگونه به نهضت ملی شدن صنعت نفت نگاه کنیم. نهضت ملی شدن صنعت نفت مسئله فقط صنعت نفت نبوده. بلکه یک نهضت واقعی اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، مخصوصاً استقلال‌طلبانه بوده برای نجات از تسلط انگلستان بر تمام ساختار حکومت و دولت در داخل  ایران.

درست است که سمبل آن ملی کردن صنعت نفت است، ولی آن استقلال و آزادیخواهی و دموکراسی‌طلبی است که ملت ایران را مخصوصاً طبقات متوسط را در این نهضت دخیل و سهیم کرد. یعنی همان هدفی که انقلاب مشروطیت داشت که در اثر تبانی روس و انگلیس به شکست منجر شد و تقسیم ایران در ۱۹۰۷ انجام گرفت که می‌خواست اصلاً به استقلال ایران خاتمه بدهد.

این یک سرکوفتگی شدیدی برای ملت ایران بود و بنابراین نهضت ملی کردن صنعت نفت به دنبال بازیافت استقلال و افتخارات ملی و حفظ آزادی‌خواهی ملت ایران بود. بنابراین مسئله مصدق و دولت او مسئله این نبود که فرض کنید یک چند دلار بیشتر از نفت به دست بیاوریم.

قبل از همه مسئله مصدق قطع تسلط انگلستان بر ساختار حکومت و دولت در ایران بود. بنابراین مقاومت در مقابل پیشنهادها مثلاً پیشنهاد بانک جهانی یا ... غیره و غیره توسط مصدق پایه اصلی‌اش این بود که انگلیس‌ها نمی‌باید در اداره صنعت نفت ایران مستقیماً دخالت داشته باشند که باز پایگاهی برایشان شود برای اعمال نفوذ در امور داخلی ایران. بنابراین این انگیزه بخش بسیار مهم داشته.

البته از نظر اطلاعاتی خب همکاران مصدق نقایصی داشتند که منجر به فرضیات غلطی می‌شد. یکی از آنها این است بین شرکت‌های نفتی مثلاً رقابت وجود دارد. در حالی که طبق قرارداد اکناکاری در ۱۹۲۷ این کارتل بین‌المللی نفت منابع نفتی را که مال هرکس بود را به رسمیت می‌شناخت و بعد در توزیع نفت هم با همدیگر قرارداد داشتند که همکاری کنند. بنابراین فرض اینکه بین آمریکا و انگلیس اختلاف وجود دارد و ما از این اختلاف بخواهیم استفاده کنیم چنین چیزی اصلاً صحت نداشته. کما اینکه تمام نیازهای نفتی انگلیس را در آن سال‌ها شرکت‌های نفتی آمریکایی تأمین کردند.

از طرف دیگر فرض اینکه آمریکا یک پارتنر یا یک بروکر یا دلال یا واسطه بی‌طرف است، صد در صد غلط بوده برای اینکه وزیر دفاع آمریکا در کنگره در ۱۹۴۳ رسماً اعلام کرده که ما در جنگ بین‌المللی دوم نیازهای نفتی انگلستان و اروپا را تأمین کردیم، بعد از جنگ وظیفه دولت انگلستان است که ۴۰ درصد از امتیاز نفت  ایران را به ما بدهد، که همینطور که می‌بینیم قرارداد کنسرسیوم ۱۳۳۴ درواقع ۴۰ درصد از کنسرسیوم متعلق به آمریکایی‌ها شده.

بنابراین اینها یک محاسبات نادرستی بوده که به بعضی از مقاومت‌ها و تصمیمات سیاسی شاید نادرست منجر شده. ولی نکته بسیار مهم اهمیت قطع نفوذ و تسلط انگلستان بوده بر ایران که من فکر می‌کنم از نظر دکتر مصدق اهمیت حیاتی داشته و باعث می‌شده که این مقاومت‌ها به عمل بیاید.

اگر این مقاومت‌ها می‌شد و نتیجه محتوم آن شکست دولت محمد مصدق بود، آیا دولت مصدق بهتر نبود جور دیگری عمل کند که بر سر بعضی پیشنهادهای طرف مقابل توافق شود و از آنجا به بعد با چانه‌زنی جلو برود که وضع ایران هم از لحاظ سیاسی، استقلال، از لحاظ دموکراسی‌خواهی و هم از لحاظ اقتصاد از پیش از سال ۱۳۲۹ و بعد از ۱۳۳۲ جلوتر باشد؟

این یک چیز فرضی است. مسئله نهضت ملی اگرچه بین روشنفکران و طبقات تحصیل‌کرده و مردم شهری یک جنبش بزرگی به وجود آورد که این جنبش بزرگ اولین بار مفهوم ایران دوستی و میهن‌خواهی را در ذهن مردم ایران زنده کرد که حتی امروز و در جریان جنگ ایران و عراق تبلور آن را دیدیم. بنابراین این یک جنبه بسیار اساسی بوده. ولی آنچه که سازش با کنسرسیوم یا شرکت‌های نفتی به ارمغان می‌آورد حفظ وضع موجود در داخل بود. وضعیت دربار، وضعیت طبقه ممتازه، وضعیت گروه‌های کنترل کننده روابط  اجتماعی و قدرت در ایران را عوض نمی‌کرد.

بنابراین تداوم خود همین مبارزه باعث شد که جناح‌‌بندی‌ها برای مردم ایران تا حد زیادی روشن بشود که پایه‌های انقلاب ۱۳۵۷ در اثر همان شناخت‌ها به وجود آمد. یعنی اگر روز ۲۸ مرداد نهضت مقاومت ملی تشکیل می‌شود و عده‌ای شروع می‌کنند به مبارزه و این مبارزه تا ۱۳۵۷ ادامه پیدا کرده اینها اثرات اجتماعی و سیاسی مجموعه آن مقاومت‌هاست که به طور ضمنی فساد طبقه حاکمه آن زمان و مرکز آن دربار را برای عده بسیار زیادی روشن کرد.

اگرچه مثلا این نهضت به طور موقت شکست خورد یا آن هدف توسط مصدق در کوتاه مدت به دست نیامد ولی خود پذیرش اصل ملی شدن صنعت نفت توسط مثلا انگلستان و به دنبال آن توسط آمریکا و آماده شدن آنها برای قرارداد ۱۳۳۴ با کنسرسیوم و به دنبال آن امتیازاتی که به طور مرتب به ایران داده شد که حوزه قرارداد را کوچک کنند و یا اینکه کم‌کم قیمت‌گذاری نفت به دست اوپک بیافتد و همینطور شرکت‌های غیرانگلیسی مثل شرکت‌های ایتالیایی و ژاپنی و غیره وارد صحنه نفت ایران شوند،‌ این داستان اهداف ملی شدن صنعت نفت تقریباً درست است که مصدق در کار نبود بعداً ولی به عقیده من در دوره ۱۳۳۴ تا ۱۳۵۲ و ۵۳ بسیاری از آن اهداف به طور ضمنی تأمین شد.

این است که اگر مثلاً مصدق آن موقع سازش می‌کرد ممکن بود که از نظر درآمد نفتی ایران چیزی گیرش بیاید در کوتاه‌مدت ولی آن اثرات اجتماعی و سیاسی که مورد نظر مصدق بود برای اینکه واقعاً دست انگلستان را از ایران قطع کند و از طرف دیگر این روح وطن‌خواهی، دموکراسی و آزاداندیشی در جامعه توسعه دهد ممکن بود که به دست نیاید.

در درون خود جبهه ملی صداهایی بود مثل صدای خلیل ملکی و دیگران که همان موقع استراتژی دیگری را به محمد مصدق پیشنهاد می‌کردند. اتفاقاً آنها می‌گفتند که اگر دعوای نفت به گونه‌‌ مرضی‌الطرفین حل شود و یک  مقدار وضع ایران از لحاظ اقتصادی بهتر شود، وضعیت سیاسی را هم می‌تواند بهبود ببخشد و بنیادهای دموکراسی را در ایران تقویت کند، در صورتی که اگر این طور نشود خارجی‌ها به این فکر می‌افتند که دولت محمد مصدق را شکست بدهند و به زیر بکشند. از آن موقع تا حالا این زاویه نقد در درون نهضت ملی ادامه داشته و عده‌ای احساس می‌کنند که اگر این پیشنهادها پذیرفته می‌شد شاید دولت محمد مصدق سقوط نمی‌کرد و اتفاقا از لحاظ توسعه سیاسی و جا افتادن دموکراسی الان جلوتر بودیم. الان در جبهه ملی یا در ایران و یا در میان  حامیان دولت مصدق چنین نقدهایی تا چه حد وزن دارد؟

من فکر می‌کنم اینها همه فرض است، فرض‌های به اصطلاح تخیلی است که با واقعیات روزمره آن سال‌ها شکاف زیادی دارد. دولت مصدق موقعی روی کار آمد که دولت شوروی و مخصوصاً حزب توده با دشمنی صد در صد و آشکار در مقابل آن دولت کارشکنی می‌کردند. چرا؟ برای اینکه مصدق با سابقه تقریباً ۴۰ ساله خودش از یک طرف نشان داده بود که در مقابل منافع ملی به هیچ وجه اصلاً کوتاه نمی‌آید. همین طور در موارد آزادیخواهی و دموکراسی و این داستان‌ها.

مخصوصا از ۱۹۴۲ و ۴۳ که کافتارادزه به ایران آمد و نفت شمال را می‌خواست، مصدق که در مجلس بود با وضع قانون دولت را از هرگونه مذاکره درباره نفت با دولت‌های خارجی تا زمانی که نیروهای خارجی در ایران هست منع می‌کرد. از طرف دیگر در همان تقریباً ۱۳۲۶ بود که باز انتخابات را چون تسلط انگلستان در مناطق جنوبی ایران وجود داشت و همین طور هم حزب توده استان‌های شمالی را تحت کنترل داشت، مصدق با یک تاکتیک ماهرانه انجام انتخابات را موکول کرد به خروج نیروهای خارجی از ایران و همین طور تصویب یا بررسی قرارداد «قوام سادچیکوف» را به بعد از خروج نیروهای خارجی و بعد از انتخابات مجلس موکول کرد.

بنابراین شوروی انتظار داشت که اولاً در ایران پایگاه داشته باشد و بگیرد و حتی بعداً هم در انتظار اینکه فساد و سقوط حکومت ایران باعث شود که ایران به بلوک شوروی بپیوندد. بنابراین شما یک طرف نیروهای حزب توده و اتحاد جماهیر شوروی را دارید که دایم کارشکنی می‌کنند.

از طرف دیگر شما ارتش را دارید و کانون افسران بازنشسته را دارید و کارشکنی آنها در کار مصدق. از یک طرف مالکین و فئودال‌ها را دارید که مخالف برنامه‌های اجتماعی مصدق مثل تخصیص قسمتی از درآمدهای مالکانه به احیای روستاها و آبادانی روستاها [هستند]. از طرف دیگر خب نیروهای دیگر هم هستند که دائم دخالت می‌ خواستند بکنند که بیاید مثلاً قوانین عرفی و غیره و غیره جای قوانین موضوعی که داور و دادگستری بنیانگذاری کرده بودند آنها را بگیرد. حالا دربار و غیره را هم که دارید.

بنابراین اگر ما به مجموعه این عوامل توجه کنیم می‌بینیم که مصدق با تمام مظلومیت و صداقت و پاکی دنبال یک امر بسیار بسیار سختی بود و حالا این که به ۲۸ مرداد منجر شد شکست خورد، اتفاقاً خود مصدق با طرز کارش و کشاندن اوضاع آن که کودتاچیان بیایند و در مقابلش بایستند به عقیده من درس بزرگی برای آینده ملت ایران باقی گذاشته که اگر این طور نمی‌شد خب با خریدن پنج نماینده می‌توانستند اکثریت مجلس را به نفع دربار و غیره تغییر دهند و دولت مصدق را ساقط کنند و بگویند در یک پروسه دموکراتیک مجلس رأی داده، مصدق از کار برکنار شده و بعد خب زاهدی بیاید یا هرکس دیگر...

ولی با انجام کودتا در واقع مصدق با غرب، مدعیان آزادی و دموکراسی مقابله کرد و نشان داده که تمام حرف‌هایی که اینها از آزادی و دموکراسی و عدالت و غیره می‌زنند پوچ و بی‌معنی است و آیزنهاور با وجود اینکه در کودتا شرکت داشت و همکاری کرد CIA با MI6 و غیره ولی خود آیزنهاور وجدانا از کاری که با مصدق کرده بود پشیمان یا حداقل نگران بود.

کما اینکه در آخرین دیدارش با صالح سفیر ایران، از مصدق خیلی تعریف کرده، صالح خیلی مبهوت [گفته] که آقا تو اینقدر از مصدق تعریف می‌کنی چگونه کودتا کردی، آیزنهاور می‌گوید من می‌دانم شما چه فکر می‌کنید، آن چیزی که من به شما گفتم درباره مصدق این نظر خود من بود درباره شخصیت مصدق و مقام او، ولی آن کاری که انجام شد در جهت منافع شرکت‌های نفتی و آمریکایی‌ها بود.

به عقیده من درست است که نسل دوره مصدق بسیار زجر کشید از این کودتا و تا انقلاب حداقل سعی کرد آثار آن را برطرف کند ولی درس‌های بسیار بسیار گران‌بهایی در همان دو سه سال بر پایه عملکرد ۲۰ ساله برای نسل‌های آینده ملت ایران باقی گذاشت که انقلاب ۵۷ حرکت در همان مسیر بوده. اگرچه بازهم مثل نهضت مشروطیت، مثل نهضت ملی کردن صنعت نفت در مقابل انقلاب هم باز عواملی بودند که آن را به بی‌راه کشاندند که انشا‌ءالله اصلاح خواهد شد.

به عنوان کسی که حامی دولت محمد مصدق است شما یا دیگر همفکران‌تان فکر می‌کنید که کارنامه دولت محمد مصدق و آنچه کرد در ارتباط با دعوای نفت، بدون کم و کاست بود یا فکر می‌کنید که ممکن بود در بعضی از موارد نوع دیگری هم عمل شود؟

من فکر می‌کنم بی‌کم و کاست نبوده. یعنی همکاران مصدق آن کاری را که می‌توانستند بکنند نکردند. یعنی مثلاً اگر سفارت ایران در واشنگتن در سال ۱۹۴۳ و ۴۴ دقیقاً مذاکرات کنگره را می‌فرستاد به ایران یا بعداً حتی می‌فرستاد که آقا نظر آمریکا این است که ۴۰ درصد نفت ایران را داشته باشد، خب... اگر این طور بود دیگر مصدق نمی‌توانست با آقای هریمن یا آقای دیگر اینقدر به آنها اعتماد کند و خیل کند که رقابت بین انگلیس و آمریکا باعث می‌شود بتواند پیروز شود.

یا اینکه ترساندن آمریکا از حزب توده و کمونیزم و غیره درست همان سیاستی بود که انگلستان ترویج می‌کرد که آمریکا را بکشاند به طرف خودش. بنابراین کسانی‌ که می‌خواستند مصدق این سیاست را تعقیب کند خود این آب ریختن به آسیاب دشمن بوده. یا کسانی در داخل که فشار زیاد می‌آوردند که در آن جریان جنگ خارجی بیاییم در داخل هم با ایجاد فشار و اجرای بعضی دستورات و مقررات جنگ طبقاتی و گروهی و غیره ایجاد کنیم.

بنابراین اینها آن اشتباهاتی بود... یا مثلاً نفوذ افراد حتی خائن، افرادی که بعداً اسم‌هایشان معلوم است که چه کسانی هستند، اینها مثلاً از اول آمدند جزو نهضت ملی در درون جبهه ملی اینها بودند ولی امروز روشن شده که اینها از کجا دستور می‌گرفتند و خرابکاری می‌کردند یا نمی‌گذاشتند که تصمیمی گرفته شود.

بنابراین به عقیده من این شکست فقط مسئله تصمیم‌گیری سیاسی یا غلط دولت نبوده، بلکه عوامل متعددی وجود داشته که یا اطلاعات صحیح در اختیار نبوده یا اینکه در درون جبهه ملی افرادی بودند که دایم کارشکنی می‌کردند. به چه کسانی مثلاً آمریکا وعده نخست‌وزیری بعد از مصدق را داده بود. چه کسی چهل بار اقلاً چه در آمریکا و چه در اروپا و چه در ایران با سفارت آمریکا در ایران رفت و آمد داشته. چه کسی فرض کنید با مراجع تقلید آن زمان همکاری می‌کرده که بتوانند جناح‌هایی را علیه مصدق به وجود بیاورند.

یا خود سفارت انگلیس بنا به شواهد یا گفتاری که وجود دارد چه نیروهای داخلی را حتی در مناطق مختلف شهر مثل شهرنوی آن زمان نگاهداری می‌کرده که روز ۲۸ مرداد جمع‌شان کرده، کله پاچه داده، ‌عرق داده، ساعت ۹ صبح اینها را سوار کامیون و تراک کرده وارد خیابان کرده. یا آن برادران رشیدیان و غیره و غیره چه نقشی داشتند.

بنابراین وضعی که پیش آمد یک وضع آزمایشگاهی بسیار بسیار قابل مطالعه حتی برای محققان علوم سیاسی و اقتصادی... با وجود اینکه محنت بزرگی به عده زیادی از طرفداران مصدق تحمیل شد ولی من فکر می‌کنم بعد از گذشت ۶۰ سال روز به روز اهمیت مصدق، صداقت و پاکی او بیشتر متبلور می‌شود.

الان مثلاً می‌بینید سالی نیست که چندین کتاب تازه درباره نهضت ملی شدن صنعت نفت و شخص مصدق نوشته نشود. اینهاست که از نظر تاریخی درس بسیار بزرگی است برای آینده ملت ایران. به عقیده من نهضت ملی شدن صنعت نفت خواسته ملت ایران را از نظر آزادی و استقلال و دموکراسی منعکس می‌کند. ممکن است که در کوتاه مدت فرض کنید دو سال سه سال فداکاری‌های زیادی شد و در ظاهر، در آن موقع، نتیجه نداد ولی این درس گرانبهایی است پیش روی ملت ایران برای آینده این ملت.
© 2013تمام حقوق این وب‌سایت بر اساس قانون کپی‌رایت برای رادیو فردا محفوظ است.