ایران نوین

Wednesday, November 5, 2014

مستند بی سند - مستند انقلاب 57- تلویزیون من و تو

انقلاب 57 زلزله سهمگینی بود که ایران را تکان داد و در اوضاع سیاسی بسیاری از کشورهای دیگر منطقه تاثیر گذاشت. برای بررسی این انقلاب و چگونگی رخداد آن هرچه کار شود کم است . تلویزیون « من و تو» با دستیابی به یک سری فیلم های خاص که در اختیار ساواک و نیروهای اطلاعاتی بوده و یا در آرشیو تلویزیون ایران بجا مانده بود مستندی از انقلاب 57 ساخته که گرچه تماشایی است و برخی صحنه ها در نوع خود منحصر بفرد هستند ولی با تحریف هایی که صورت گرفته است نمی توان صاحب سندیت شمردش .
صحنه هایی ازاین فیلم رابطه ی برخی وقایع انقلاب را روشن می کند مانند درگیری همافران در نیروی هوایی و یا حمله به ژاندارمری در میدان انقلاب (24 اسفند سابق) . اما افسوس بجای رعایت بی طرفی این مستند بطرز ناشیانه ای کوشیده وقایع مهم تاریخی را تحریف و یا با بازی کلمات کم اهمیت نشان بدهد. دیدگاه اصلی حاکم بر مستند کوشش در عرضه ی چهره ای مثبت از محمد رضا شاه است.دراینجا ما شاهد مونتاژهای گزینشی هستیم که با استفاده از سودجویی های که غربیان و شرکت های نفتی در ایران می کردند به افسانه ی « توطئه غرب برای سرنگونی شاه » که ستون فقرات گفتار سلطنت طلبان بوده است صحه بگذارد سپس عرضه ی چهره ی اصلاحگر سیاسی از محمدرضاشاه که یک دروغ محض است و سرانجام بستن این دروغ وقیحانه به مصدق و قوام که «می خواستند سلطنت پهلوی را ساقط کنند» ؛ در صورتی که این دو ، هرکدام ، به ترتیبی و در زمانی ، خواستار محدود شدن اختیارات شاه درچارچوب قانونی اساسی بوده اند؛ با این همه جسارتشان آنجا نرسیده که این دروغ گویی و تاریخ تراشی را به بختیار نیز نسبت دهند؛ چهره ی درخشان بختیار از میان هیاهو و ترفندها و حقه بازی های رایج آن زمان هویداست. با این وجود این تنها صدای بختیار است که در مقابل تهاجم ملایان و آن توفان عظیمی که برپا شده صحبت از عقلانیت و آزادی و دموکراسی می کند و این را نمی شود انکار و یا لاپوشانی کرد. اما از جانب دیگر انتخاب بختیار توسط شاه انتخابی هوشمندانه تلقی می شود تا در ردیف کارهای مثبت شاه قلمداد گرددغافل از اینکه این انتخاب نبود بلکه شاه مستبد در آخرین لحظات به بختیار متوسل شد همچنانکه در آخرین لحظات ناچار به صحبت از مبارزه با فساد و بازگشت حکومت ملی و احترام به قانون اساسی مشروطیت کرد و این توسل دیرهنگام پس از انتخاب سه نخست وزیر نالایق و ناکارآمد و پس ازشکست حکومت نظامی بود؛ زمانی که دیگر دیر شده بود وبالاخره هم در جلوگیری از به قدرت رسیدن خمینی موثر نیافتاد.
اگر جای جای گفتار این فیلم را بخواهیم بشکافیم مثنوی سدمن می شود و من بطور گذرا به اشاره ای بسنده می کنم .
در مقدمه فیلم گفته می شود که «در دهه 20 فضای سیاسی آزاد بود» بدون اینکه اشاره شود پس از فرار رضاشاه و برداشتن خفقان رضاشاهی این فضا بوجود آمد بعد هم می گویند که «در دهه 1330 فضای سیاسی بسته می شود.» گویی که باد دری را بسته است . این قلب آشکار تاریخ است. 1330 تا 32 دوران زمامداری دکتر مصدق بود و آزادی هم بود و با کودتای 28 مرداد این فضا بسته شد. بیجا نیست که بعد از سقوط دولت دکتر مصدق سخن می گوید وصحبت از کودتا نمی کند؛ این شاید گویاترین موضع تهیه کنندگان مستند «من و تو» باشد.
گزینش کلیپ ها می خواهد این را القاء کند که شاه مستقل و مخالف غرب بود که می دانیم واقعیت ندارد و همچنین به کمک مالی بازاریان و خمس و ذکات آنها اشاره می کند ولی از یاد می برد که خود شاه و حکومت و ساواک به ملایان کمک های مالی از طریق سازمان اوقاف و غیره کرده اند. در این مورد اسناد و شواهد کم نیستند. اتفاقا استدلال خود شاه هم در این مستند که معترف است که چون روحانیون تشکیلات منظمی ندارند و منزوی هستند خطری محسوب نمی شوند دلیل دیگری بر این مدعاست و می دانیم که این حسابشان هم مثل حساب های دیگر غلط از آب درآمد.
در این مستند هیچ اشاره ای به حمایت ساواک از حسینه ارشاد و شریعتی نمی شود که امروز برای همه روشن شده و بسیاری از جمله نصر و متینی و برخی دیگر از دست اندرکاران بدان معترف هستند.
در این مستند خروج قوای روس از آذربایجان را نتیجه تهدید ترومن می داند(دقیقه 54 بخش نخست ) و از کوشش احمد قوام چیزی نمی گوید. این هم باز امتیازی که جرات نکرده اند به شاه نسبت بدهند ولی از قوام گرفته اند که باز کمکی به ترویج گفتار سلطنت طلبان کرده باشند.
تجزیه بحرین از ایران را استقلال بحرین می نامد و همراه با استیلای ایران بر جزایر مطرح می کند که آن را بعنوان یک فتح و برتری سیاست شاه نشان دهد و می گوید ایران از خروج ارتش بریتانیا از خلیح فارس از فرصت استفاده می کند و جزایر تنب بزرگ و کوچک را تصاحب می کند! ( دقیقه 59 بخش نخست ) بدون آن که اشاره کند بریتانیا تاب هزینه مالی نگهداری ارتش خود را نداشت و ایران را جایگزین کرد ومحمد رضا شاه به خواست غربیان گردن نهاد و نتیجه ی رفراندوم قلابی بحرین را پذیرفت تا به تجزیه این بخش از ایران صحه بگذارد.
در بازدید کارتر از ایران نطق های تشریفاتی شاه و کارتر مفصل نمایش داده می شود (شاید برای تاثیر گذاری محیط مجلل آن زمان که خواه ناخواه در ذهن با وضع حقارت آمیز فعلی مقایسه می شود ) اما از اینکه رئیس جمهور آمریکا مساله حقوق بشر را در ایران مطرح کردو اینکه دستگاه سانسور شاه حتا نطق سیروس ونس را سانسور نمود و اجازه نداد درجراید چاپ شود چیزی نمی شنویم .
در مورد مقاله ارتجاع سرخ و سیاه که بموجب اقرار صریح داریوش همایون ، شاه موجب چاپ آن شد این مستند مدعی است که هیچکس مسئولیت نپذیرفته و معلوم نیست بنابدرخواست چه کسی این مقاله تحریک آمیز چاپ شده است!؟ این اولین بار است که می بینیم شاه مجهول الهویه شده است!
فیلم مدعی می شود که آزادی حاج مهدی عراقی در راستای فضای باز سیاسی شاه بوده است در صورتیکه همه می دانند شاه عاملان ترور حسنعلی منصور نخست وزیر از قبیل حاج مهدی عراقی ، عسکر اولادی و حیدری و ... را همان سال های نخستین دستگیری بخشیده بود و آنها به سبب شکایت شاکی خصوصی که همسر و خانواده حسنعلی منصور بودند در زندان بودند که سپس با توبه نامه و گفتن سپاس اعلیحضرتا و نشاندن آرم سپاس بر سینه از زندان آزاد شدند. شاه پیش تر از فداییان اسلام برای ترور رزم آرا استفاده کرده بود .
در آتش سوزی 14 آبان که تعدادی از بانک و اتوبوس و غیره آتش زده شد گوینده می پرسد چرا از آتش سوزی جلوگیری نشد؟ بعد استدلال می شود که شاه نخواست خشونت بخرج دهد و شاید هم اویسی خواست که شاه در برخورد با مخالفان تجدید نظر کند. مستند نمی تواند ناتوانی و ندانم کاری شاه راتوجیه کند ؛ گفتنی است همین بی تفاوتی حکومت موجب شد که این شایعه در بین مردم قوت بگیرد که این کار ساواک بود تا آتش سوزی ها را به گردن مردم بیندازد تا شاه را وادار به نشان دادن واکنش شدیدترسازد.همچنانکه رژیم نتوانست در برابر آتش سوزی سینما رکس نیزواکنش سریع و درستی نشان دهد و بانیان آن را افشا کند. همه به این دلیل بود که از بس به مردم در طی سال ها دروغ گفته بودند کوچکترین اعتباری بین مردم نداشتند.
مستند از نارضایتی مردم هیچ چیزی نمی گوید. گویی میلیون ها مردم هیپنوتیزم شده یا به بیماری روانی دچار شده اند که برای امری موهوم از خانه بیرون آمده و در مقابل گلوله سینه سپر کرده اند که این درست همان تصویری است که هواداران پهلوی از انقلاب کرده اند.
مستند که از دستگیری خادمان حکومت پهلوی سخن می گوید و اینکه برای مثال نیک پی شهردار، تهران را به یک شهر مدرن و آماده مسابقات المپیک تبدیل کرد . خوب این پرسش پیش می آید چرا شاه برای مبارزه با فساد خدمتگزاران و خادمانی چون نیک پی را به زندان می انداخت؟ ایا مردم به خاطر قابلیت و درستکاری حکومت و کارگزارانش بود که علیه آن اقدام کردند، یا دلیل دیگری داشت؟
واقعیت این بود که خمینی را بیشتر مردم نمی شناختند تا آخرین دقایق ساواک به سرکوب ملیون و که حقیقتا طرفدار اجرای قانون اساسی بودند همت گماشت. در دفتر و منزل سران جبهه ملی بمب کار گذاشت . با اعلام حکومت نظامی و آمدن ازهاری سران جبهه ملی مخفی بودند ولی خمینی در فرانسه آزاد بود و اعلامیه علیه حکومت می داد و مردم را به ایستادگی در برابر حکومت نظامی دعوت می کرد و تبلیغات بیگانه او را بعنوان رهبر جا انداختند. ( این نکته هم با مزه بود که گویند وقتی به نقش موثر بی بی سی اشاره می کند می افزاید که در بی بی سی انقلابیونی سرکار بودند که واسط و رابط با انقلابیون بودند!؟ خوب اگر اسمی دارید بفرمایید واگرنه این هم دنباله ی همان چاخان مربوط به توطئه خارجی است) در این سریال پنج قسمتی طوری وانمود می شود که جبهه ملی یک تشکیلات منظم و منسجمی داشت که از او بعنوان بزرگترین مخالف حکومت شاه نام می برد درحالیکه جبهه ملی گرچه به سبب مبارزات دکتر مصدق درمیان مردم محبوبیت داشت ولی سالیان درازی بود که غیر فعال بود و بارها رهبرانش به زندان افتاده بودند و اصلا دم و دستگاهی و دفتر دستکی نداشت. شاه سیاست متناقض و ریاکارانه ای داشت و مستند به رویداد کاروانسرا سنگی که در آن لباس شخصی های شاهی به یک گردهمایی جبهه ملی در یک باغ حمله کردند اشاره نمی کند که اعضا و رهبران جبهه ملی رابباد کتک گرفتند به نحوی که بسیاری مجروح شدند و از آن جمله دست دکتر بختیار و سر فروهر شکست. جبهه ملی مخالف شاه نبود مخالف حکومت کردن شاه بودولی همزمان چندین تشکیلات و سازمان ضد شاه رادیکال درایران بود که مخالف شاه بودند. البته از مدت ها پیش بازرگان سیاست رادیکالی پیشه کرده بود و او نیز به کمتر از رفتن شاه رضایت نمی داد. این تفاوت اساسی بازرگان با بختیار و دیگر سران جبهه ملی بود. نهضت آزادی از سال ها قبل به جنگ مسلحانه هم تمایل نشان می داد وبرخی از اعضایش مثل چمران دوره ی چریکی می دیدند. بیهوده نبود که سازمان مجاهدین از شکم نهضت آزادی بیرون آمد.
در نهایت مستند هیچ کجا نمی تواند به پرسشی که در ذهن بیننده ایجاد شده پاسخ بگوید که پس این همه بغض نسبت به شاه و مخالفت با او برای چیست؟
گوینده در صحنه هایی که عکس شاه آتش زده می شود و شعارهای ضد شاه داده می شود می گوید ساواک و سایر نهادها در حاشیه قرار گرفته و انقلابیون خشمگین فقط شاه را هدف قرار داده بودند ولی علت را نمی گوید که چون مملکت استبدادی اداره می شد و همه می دانستند عامل اصلی و دستور دهنده شاه است چنین شده بود . مثل امروز که مردم می دانند در پس هر جنایتی خامنه ای پنهان است .
مستند طوری وانمود می کند که گویی شاه از خیلی پیش تر خواستار مشارکت جبهه ملی بود ولی آنها استنکاف می کردند که بازهم دروغ است. شاه پس از سه نخست وزیر ناکارآمد بختیار را سرکار آورد. مستندساز از ندانم کاری های ساواک و ثابتی هیچ نمی گوید؛ اگر کرامت دانشیان و گلسرخی هیچ دخالتی در امر ربودن ولیعهد نداشته اند به چه مناسبت باید در تلویزیون بیایند و آن نطق های اتشین را در دادگاه بکنند و از تلویزیون پخش بشود و بعد هم اعدام بشوند؟ اگر مدعی هستید مردم دیوانه شده بودند از استبداد و زورگویی و وقاحت دستگاهش بود، پس این را هم بگویید. شاه و ساواک اعوان و انصارش اولین هموارکنندگان راه انقلاب بودند.
از اینها گذشته در فهرست نام مخالفان ملاقات بختیار با خمینی نام دکتر یزدی (که در کتاب خودش با افتخار ازاینکار یاد کرده است ) از قلم افتاده است ولی جالب اینجاست که بازرگان نسبت به این امر معترض می شود و در فیلم هم می بینیم که به اطرافیان و مسببان اینکار انتقاد می کند ولی از جانب دیگر آقای دکتر یزدی با وقاحت تمام علیه بختیار موضع گیری می نماید که بختیار مهره آمریکایی است واگرنه چرا آمریکایی ها مرتب از او حمایت می کنند. گذشته از تفاوت نظر ایشان با رهبر نهضت آزادی این شهامت اخلاقی آقای دکتر یزدی ستودنی است که درهمان زمان که سران نهضت آزادی با سولیوان سفیر آمریکا بر سر حکومت مذهبی نظامی به توافق رسیده بودند به بختیار تهمت آمریکایی بودن می زند. دلم می خواست برای حسن ختام این فیلم مستند آقای یزدی آیاتی چند درمورد دروغگویی با همان لهجه ی شیرین انگلیسی فارسی شان می خواندند تا موجب سرگرمی بینندگان شود و دستکم پاسپورت آمریکایی شان را هم نشان می دادند که بی طرفی شان در دعوای بین دو ملت برهمگان آشکار شود.
درپایان سخنم را خلاصه کنم که این مستند با امکانات بسیار تهیه شده و از بابت تصویر بسیار غنی و گیراست ولی همه ی اینها درخدمت برداشتی از انقلاب است که همان برداشت یاوه ی سلطنت طلبان است. ظاهرا تهیه کنندگان مردم را نادان تصورکرده اند، این یادداشت یادآور آنست که چنین نیست ، بهتر است در آینده بیشتر احتیاط کنند و حرمت مردم را بیشتر پاس دارند .

حسن بهگر
30/10/2014 استکهلم
(iranliberal.com) این مقاله برای سایت  نوشته شده است و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است

حزب ملت ایران: اسید پاشی به صورت ایراندختان نشانه سامان “خان خانی” در جامعه است


hezbe-mellat-iran



هم میهن

بارها گفتیم و نوشتیم آنگاه که اداره یک جامعه، چند قطبی و خان خانی بشود و بصورت ملوک الطوایفی اداره شود، ثمره ای جز هرج و مرج و بی قانونی در پی نخواهد داشت. جامعه ای که در آن شهروند فاقد تامین ( جانی و مالی و اجتماعی ) باشد دست آوردش اینست که در روز روشن در شهر، آنهم جلوی دیدگان اینهمه نیروهای انتظامی و نظامی و امنیتی که از بام تا شام از توانایی خود در منطقه و جهان دم می زنند و از دست رنج همین شهروندان گذران زندگی می کنند و فلسفه وجودی آنها پاسداری از مرز و بوم و جان و مال شهروندان و پیشگیری از هرگونه تجاوز و رویدادهای مصیبت بار و رسیدگی و معرفی عاملان آنها تعریف می شود، این متجاوزان به نوامیس بیمارانی هستند که باید از اجتماع دور باشند، دخترانی را با هزاران امید و آرزو در زندگی از هستی ساقط کرده و خانواده های آنها را به سوگ ابدی آنان نشانده اند و جامعه را در وحشت فرو برده اند، با اندوه عده ای هم با سکوت خود به این جنایت غیر انسانی می نگرند و از کنار این فجایع بی توجه می گذرند غافل از اینکه در چنین وضعی همگی در معرض خطرند و اگر نیکو بنگرید این اسید پاشی ها در واقع اسید پاشی به چهره ی نظام است، نه تنها دختری با هزاران امید، هشداریم! تاریخ واکنش ما را به این رویداد ضد انسانی به قضاوت خواهد نشست.
رویداد وحشیانه اسید پاشی به ایراندختانمان در اصفهان و سکوت نهادهای پاسخگو و خودداری از افشای آمران و مجریان این اعمال، گویای از هم پاشیدگی و نوعی سردرگمی و یا باج دادن به جریانهای ضد قانونی است، آنهم با وجود هزاران دوربین مداربسته در سطح شهر، از دستگیری جنایت پیشگان عاجز و ناتوانند، مگر امنیت مردم اولویت اول هر نظامی نیست؟
آنگاه که عناصر قانون شکن برخلاف تمام موازین انسانی و اجتماعی و قانونی دست به اعمال مجرمانه می زنند و هیچگاه هم تحت پیگرد قرار نمی گیرند. بدیهی است که در چنین اوضاعی خودسری رسم شود و ماموران رسیدگی در برابر اینان ساکت باشند و بجای پاسداری از امنیت عمومی شهروندان و پیشگیری از وقوع جرایم مختلف وظیفه اصلی خود را با غرور در کوی و برزن به جمع آوری چند بشقاب ماهواره از بام خانه های مردم و تذکر و بازداشت چند جوان بخاطر وضع پوشش ظاهرشان شده است گویی جامعه مشکل دیگری ندارد؟ اسید پاشی، شبح اعتیاد، گرسنگی، بیکاری، اختلاس، خودکشی، تبعیض و . . . نیز در کشور ریشه کن شده است؟ و یا زندانیان سیاسی نیز آزاد شده اند؟.
بقول قدیمی ها در محلات جنوبی تهران شاید “لوطی سر محله خالی است” وگرنه هرکس و هر گروهی بخود  جرات و اجازه چنین تجاوز و گستاخی های بر جان و مال فرزندان این ملت را نمی داشت و بدنامی عاید کاربدستان نمی کرد.
حزب ملت ایران بر این باور است در کشوری که قانون گزینشی اجرا شود، کشور بصورت ملوک الطوایفی اداره شود، در میان ملت خودی و غیر خودی باشد، ویژه خواری به رسمی عادی بدل شود، تبعیض روا داشته شود، هرکس اجازه هر حرکتی از اختلاس گرفته تا فساد و قتل و اسید پاشی را بخود می دهد، چون قانون درباره همه یکسان اجرا نمی شود. این اعمال جامعه را بسوی ناامنی و رویارویی های زیان بار پیش می برد. از تجاوزها به حقوق خصوصی و عمومی شهروندان باید جلوگیری و بذر آن را در نطفه خفه کرد تا بتوان در آسایش و آرامش زیستی شرافتمندانه را تجربه کرد، از اینرو در اسرع وقت، آمران و عاملان اینگونه جنایات را به مردم معرفی و آنان را بدست قانون، البته قانونی که خودی و غیر خودی نمی شناسد و حافظ منافع ملت است، سپرد.

برچیدن زندان سیاسی خواست ملی است
زنده باد آزادی و استقلال و عدالت اجتماعی
معرفی آمران و عاملان اسید پاشی خواست همگانی
اجرای قانون بدون تبعیض یک خواست ملی است

 حزب ملت ایران
تهران ۱۴ آبانماه ۱۳۹۳ خورشیدی

بیانیه جبهه ملی ایران: اسیدپاشی به دختران، نشانه فروپاشی اخلاقی و امنیتی



بنام خداوند جان و خرد

اسیدپاشی به دختران، نشانه فروپاشی اخلاقی و امنیتی

وقتی شالوده نظام مدیریتی کشور فرومی‌نشیند، نظام کنترلی جامعه از هم می پاشد و ملوک الطوایفی گروه‌های قدرت جای مدیریت یکپارچه را می‌گیرد. گروه‌ها علیه یکدیگر توطئه می‌کنند و دست به اعمال ضد اخلاقی و ضد بشری می‌زنند تا گروه‌های رقیب را ناتوان نشان دهند. در این شرایط، میدان برای دخالت و توطئه بیگانگان فراهم می‌شود. نظام امنیتی جامعه‌ای که یکپارچگیِ خود را از دست می دهد، در کشف فساد و جنایت و عوامل آنها ناتوان می شود؛ یا از دخالت پرهیز می کند تا با گروه های مجری فساد یا خشونت درگیر نشود. هر کدام برای خود جولانگهی امن می سازند؛ و مردم در این میان قربانی می‌شوند. دیگر امنیتِ مردم مطرح نیست، بلکه امنیتِ گروه‌های قدرت و فساد در رقابت با یکدیگر مطرح است.
رویداد بیرحمانه اسیدپاشی به دختران ما در اسپهان، و خودداری نهادهای امنیتی از فاش کردن آمران و عاملان، نشانگر یک نظام مدیریتی از هم گسیخته است. وقتی نهادهای حفاظتی و امنیتی افتخار می‌کنند که در یک عملیات کماندویی در چند ساعت چند جوان را که در خانه خودشان شادی می‌کردند دستگیر کرده است، سطح فکری و سطح تعهد آنها را به امنیت جامعه نشان می‌دهد، و اینکه چرا از کشف جرم‌های اجتماعی، بویژه جنایت‌هایی چون دریدن چهره دختران ما، آنهم با وجود هزاران دوربین مداربسته در خیابان‌ها، عاجز هستند.
رویداد دلخراش و نابخشودنی اسیدپاشی که با تشویق به عملیات فراقانونی نهی از منکر توسط برخی رهبران اجتماعی انجام گرفته، و مشابهت زیادی با قتل های زنجیره ای "اخلاقی" در کرمان دارد، به ما می گوید که جامعه به ژرفای انحطاط اخلاقی و انسانی کشانده شده و میدان برای توطئه‌های بیگانه یا گروه‌های وابسته یا فاسد قدرت طلب داخلی فراهم گشته است. وقتی نیروهای محافل مختلف قدرت، بجای تامین امنیت جامعه و جلوگیری از بزه و جنایت، امنیت اجتماعی دختران و زنان ما را به جرم حجاب ناکافی در خیابان‌ها سلب می کنند و با عملیات کماندویی به "کشف" ماهواره در پشت بام‌های خانه های مردم می پردازند، نشان از این دارد که جامعه ما از مدیریت شایسته ای برخوردار نیست و با سرعت به سوی یک فروپاشی هدایت می گردد.
ما هشدار می‌دهیم که ناتوانی نیروهای اطلاعاتی و امنیتی در جلوگیری از توطئه های داخلی و خارجی در ایجاد جنایت‌های جهت دار و درگیری‌ها و رویدادهای حساب شده ای که برای ایجاد آشوب و نافرمانی های خشونت آمیز و غیرقابل کنترل اجرا می شوند، آینده خود آنها را هم بسیار خطرآمیز خواهد کرد. توفان که برخیزد سر تا پای سلسله مراتب نظام را با خود خواهد برد؛ و ننگ فروپاشی کشور را بر دامان نظام حاکم ابدی خواهد کرد.

جبهه ملی ایران
تهران – 8 آبان 1393

خلافت اسلامی و خطر احتمالی آن برای ایرانیان هوشنگ کردستانی


      

چند سال پیش که بشار اسد اقدام به سرکوب نهضت آزادیخواهانه مردم سوریه کرد، آمریکا و متحدانش با پیشنهاد دولت های عربی منطقه برای ایجاد «آرتش آزاد سوریه»، جهت سرنگونی «اسد» موافقت کردند.
     آرتش آزاد سوریه با حمایت مالی کشورهای عربستان، قطر و امارات از سازمان‌های اپوزیسیون خارج از سوریه و حمایت گروه های اسلامی طالبان، سلفی ها، وهابی ها و ... تشکیل و در خاک ترکیه مستقر شد. ناراضیان داخلی و فراریان آرتش نیز به آن ها پیوستند.(1)

     هدف کشورهای عربی آن بود که با سرنگون کردن بشار اسد نوار تشکیل شده از دولت های شیعه مذهب که از جمهوری اسلامی، عراق، سوریه و حزب الله لبنان پدید آمده بود از هم بگسلند.
     دولت ترکیه نیز که در پی رؤیای تحقق ناپذیر تجدید خلافت عثمانی است با این تصور که سرنگونی حکومت علویان سوریه می تواند منجر به استقرار دولتی سنّی مذهب در منطقه ای شود که روزی جزو سرزمین عثمانی بود،  آن را گامی پیش به سوی سیاست کاربری خود می دانست.
    دولتمردان اسرائیل نیز با این برنامه موافق و همراه بودند. آن ها می پندارند که سقوط «اسد» باعث تجزیه سوریه و از میان رفتن قدرت نظامی دشمن بزرگ و دیرینه شان در منطقه می شود و خواهند توانست بلندی های جولان را برای همیشه ضمیمه خاک خود سازند.
     پیشنهاد تشکیل آرتش آزاد سوریه برای قدرت های غربی از آن رو جالب بود که پس از سرنگونی «اسد» نفوذ رو به گسترش جمهوری اسلامی در منطقه کاهش می‌یافت، به همکاری های نظامی تاریخی میان روسیه و سوریه پایان داده می شد، کشورهای عربی منطقه را که از قدرت گیری جمهوری اسلامی نگرانند، راضی می کرد و منابع سرشار زیرزمینی استفاده نشده آن سرزمین در انحصار شرکتهای  فرا ملی کشورهایشان قرار می گرفت و با کاهش قدرت نظامی روسیه در منطقه، غرب و آمریکا خلاء آن را پر می کردند. فرض نزدیک به یقین آن بود که حکومت بشار اسد حداکثر ظرف مدت سه ماه سقوط خواهد کرد.
به چند دلیل این پیش بینی درست در نیامد:
نخست آنکه، چون حرکت ضد دولت سوریه جنبه اسلامی- سنّی- داشت، از این رو شمار زیادی از مذهبی های تندرو که در افغانستان علیه آرتش روسیه شوروی سابق و در لیبی علیه قذافی جنگدیده بودند همراه با زندانیان اسلامگرای آزاد شده از زندان های آمریکا به آرتش آزاد سوریه  پیوستند و آن را از حالت اسلام معتدل خارج و به سوی تندروی متمایل کردند.
دوم :  سردمداران جمهوری اسلامی که متوجه سیاست کاربردی حکومت های سنّی مذهب منطقه در راستای مهار نفوذ مذهب شیعه شدند، به پشتیبانی از حکومت «اسد» برخاستند.
سوم : روسیه نیز که دارای ارتباط نظامی تاریخی با سوریه بود و سقوط حکومت آن کشور را به زیان منافع و نفوذ خود در منطقه می دانست تصمیم به حمایت از «اسد» گرفت.
چهارم و از همه مهمتر، جنایت هایی بود که گروه های تندرو در مناطقی که به قدرت می‌رسیدند انجام دادند. مردم متوحش و متوجه شدند که اگر تندروهای مذهبی در سوریه به قدرت برسند وضعیت آن ها به مراتب بدتر از گذشته خواهد شد.
    بدین ترتیب، نه تنها پیش بینی زمان سقوط بشار اسد تحقق نپذیرفت، بلکه با طولانی شدن درگیری های نظامی شرایط داخلی به سوی «اسد» تغییر یافت. ادعای آرتش آزاد سوریه پیرامون این موضوع که «اسد» از بمب شیمیایی استفاده کرده است - علی اکبر رفسنجانی نیز آن را تلویحاً تأکید کرد -  خشم آمریکا و اروپا را در پی داشت. مخالفت مجلس عوام انگلیس و کنگره آمریکا به دخالت نظامی کشورهای شان در سوریه و نیز آگاهی از نادرستی ادعا  استفاده از بمب های شیمیایی مانع از آن شد که دنیا به سمت درگیری یک جنگ تمام عیار کشیده شود.
    به پیشنهاد پوتین، سوریه  زرادخانه بمب های شیمیایی خود به مقام های صلاحیت دار
 بین المللی تحویل داد و در مقابل با دریافت موشک های S300 از روسیه نگرانی آن کشور از احتمال حملات هوایی اسرائیل به سوریه تا حدود زیادی برطرف شد. 
    به دلیل عدم موفقیت آرتش آزاد سوریه از سویی و قدرت یابی طالبان، وهابی ها، سلفی ها و سایر گروه های تندرو اسلامی و عدم شرکت کشورهای اروپایی و آمریکا در بمباران کردن مراکز نظامی سوریه از سوی دیگر، گروهی تروریستی دیگری با نام دولت اسلامی عراق و شامات پدیدار شد و اقدام به عملیات نظامی و انتحاری در عراق و سوریه کرد.
    این گروه تروریستی تازه شکل گرفته از امکان های مالی گسترده برخوردار بود و ساز و برگ و جنگ افزار نظامی پیشرفته از مسیر ترکیه در اختیارشان گذارده می شد. (2)
    سرانجام پس از سامان یافتن تندروهای جهادی و استفاده از خاک ترکیه برای دریافت کمک های انسانی و جنگ افزار نام «خلافت اسلامی» بر خود نهادند و از مسلمانان دعوت کردند  برای جهاد به آن بپیوندند.
    از بسیاری از کشورهای اسلامی و نیز کشورهای اروپایی، مسلمانانی به گروه خلافت اسلامی پیوستند. ترکیه محل امنی برای سربازگیری و رساندن شان به مناطق تحت تسلط آن ها شد.
    تروریست های خلافت اسلامی با انجام چند حرکت نظامی غافلگیر کننده برخی از پادگان های آرتش عراق را تسخیر کردند و در بخش هایی از شمال سوریه، عراق و نیز شهر موصل و اطراف آن مستقر گردیدند و آماده یورش به شهر اربیل در منطقه کُردنشین عراق و کوبانی در منطقه کردنشین سوریه شدند.
     جنایت هایی که تروریست های خلافت اسلامی در بخش های اشغالی نسبت به مردم محلی، ایزدی ها و عیسویانی که صدها سال است در این سرزمین زندگی می کنند انجام دادند و نیز اشغال شهر موصل و امکان تسلط آن بر شهر نفت خیز اربیل، زنگ خطر را برای کشورهای بزرگ غربی به صدا در آورد.
     خلافت اسلامی پس از سقوط پادگان های نظامی عراق و برخورداری از ساز و برگ نظامی به دست آمده به صورت یک آرتش مجهز و سامان یافته در آمد تا جایی که تهدیدی برای کشورهای اطراف و صلح منطقه شده و شهر نفت خیز اربیل را که شرکت بزرگ نفتی در آن جا سرمایه گذاری های کلان نموده اند و بسیاری از مهندسان و متخصصان شان در آن جا به سر می برند با خطر سقوط نزدیک کرده است.
    کنفرانسی  با شرکت آمریکا و برخی از کشورهای اروپایی و کشورهای عربی برای جلوگیری از خطر خلافت اسلامی تشکیل شد که منجر به امضاء توافق نامه ای جهت بمباران هوایی مواضع ارتش خلافت اسلامی برای جلوگیری از پیشروی آن ها در عراق و سوریه شد. دولت عدالت اسلامی ترکیه به بهانه آنکه تروریست ها چند تن از شهروندان ترک را در گروگان دارند از امضاء توافق نامه خودداری کرد و پس از آن هم که جهادیون همه توان خود را برای اشغال شهر کُردنشین کوبانی بکار گرفتند، آرتش ترکیه نه تنها از درگیر شدن با آن ها خودداری کرد بلکه، مانع رفتن پیشمرگان و مبارزان کُرد ترکیه برای دفاع از مردم کوبانی شد.
    گفته می شود که جهادیون با فروش نفت استخراجی منطقه خود، درآمد بالایی به دست می آورند. تردید نیست که فروش نفت تنها از مسیر ترکیه و موافقت سران دولت عدالت اسلامی امکان پذیر است.
    حال باید پرسید، چرا کشورهایی که با حمایت های مالی خود باعث بوجود آمدن این جریان خطرناک مذهبی شده اند با بمباران مواضع آن ها موافقت کرده اند و چرا دولت ترکیه نیز پس از آزاد شدن گروگان هایش موافقت خود را با توافق نامه اعلام کرد؟
    آیا قرار است خلافت اسلامی بطور کلی از میان برداشته شود یا اینکه بخش هایی از آن به آرتش آزاد سوریه  برای سرنگونی «اسد» بپیوندد؟ در آن صورت می توان امکان داد که دولت های عربی و ترکیه با این شرط که پس از شکست خلافت اسلامی «اسد» نیز سرنگون شود. یعنی همان سیاست قطع کردن نوار شکل گرفته از کشورهای شیعه مذهب، در بخش سوریه با بمباران هوایی به مواضع خلافت اسلامی موافقت کرده اند.
    اما سیاست آمریکا شاید این باشد که ضمن آنکه از سرنگونی «اسد» حمایت کرده و می کند در پی برنامه ایجاد خاورمیانه بزرگ که «بوش پسر» اعلام کرده بود  عراق به سه کشور سنّی، کُرد و شیعه تقسیم گردد.
    چنانچه بمباران های هوایی باعث تضعیف نیروی نظامی خلافت اسلامی شود این امکان هست که بخشی از جهادیون به مرزهای ایران تجاوز کنند.
     بنابراین، در صورت شکست نیروهای خلافت اسلامی و پراکنده شدن جهادیون، آن بخش که به سوریه خواهند رفت، به آرتش آزاد  خواهند پیوست و در عراق سه کشور بوجود خواهد آمد. اما آن بخش از جهادیون که امکان دارد به مرزهای ایران نزدیک شوند می توانند باعث ناامنی در مناطق سنّی نشین کشور شوند.  خطری که به دلیل استقرار سی و شش ساله استبداد مذهبی در ایران و ظلم و ستمی که در این مدت بر مردم  بویژه استان های مرزی روا داشته و فشارهایی که نسبت به پیروان اهل سنّت اعمال کرده اند می تواند یکپارچگی و تمامیت ارضی کشور را تهدید نماید. (3)
    بنابراین، ایرانیانی که به حق نگران احتمال خطر تجزیه کشور هستند و می گویند در صورت امکان تجزیه یک وجب از خاک وطن حاضرند پشت سر جمهوری اسلامی قرار گیرند، باید بدانند که وجود جمهوری اسلامی و تداوم استبداد مذهبی است که می تواند خطر تجزیه بخش هایی از سرزمین مقدس ایران را پدید آورد.
    وظیفه عاشقان ایران و آزادی خواهان ملی گرا برای رفع خطری که تمامیت ارضی ما را به ویژه در این لحظات حساس تهدید می کند و برخی از کشورهای عربی و جنگ طلبان اسرائیل در پی دامن زدن به آن هستند، این است که تمام نیرو و توان فردی و سازمانی خود را در درون و بیرون ایران در راه برکناری استبداد و خودکامگی و حکومت مذهبی حاکم بر کشور بکار گیرند.
   در نبود استبداد به هر نام و به هر شکل و استقرار نظامی مردم سالار که آزادی های فردی و اجتماعی و استقلال کشور را تأمین می کند و عدالت اجتماعی را برقرار می‌سازد و به مردم استان ها امکان می دهد که در سرنوشت کشور و آبادانی منطقه خود سهیم باشند، نه تنها خطر تجزیه به وجود نمی آید بلکه در صورت چشم طمع داشتن قدرت بیگانه نسبت به سرزمین ما، این مردم ایرانند که با آن ها خواهند جنگید و با چنگ و دندان از میهن دفاع می کنند و با فداکاری و جانبازی های خود متجاوزان را با خفت و خواری از سرزمین مقدس ایران بدور خواهند انداخت.
_____________________
1- جو بایدن در میان جمع دانشجویان دانشگاه هاروارد گفت: «مشکل اصلی ما، متحدان مان هستند. ترک ها، سعودی‌ها، اماراتی ها و دیگران. آن ها چه کار دارند می کنند. چه شد؟ صدها میلیون دلار و صدها هزار تن جنگ افزار ریختند برای هر کس که حاضر باشد با «اسد» بجنگد».
2- گفته شد پس از تغییر رئیس جمهور سابق اوکراین و به قدرت رسیدن مخالفان او، یک کارخانه جنگ افزارسازی اوکراین از سوی یکی از کشورهای عربی حامی تروریست های جهادی خریداری و تمامی موجودی انبارهای آن از مسیر ترکیه به دست جهادیون رسید.
3- توجه داشته باشیم که فاصله آدمکشان خلافت اسلامی تا برخی از نقاط مرزی ایران حدود 40 کیلومتر

Friday, August 8, 2014

فریاد آزادی خاموش نشدنی انقلاب مشروطیت - هرمیداس باوند



در گذر تاریخ جوامع بشری رویدادهای ساختار شکن اجتماعی- سیاسی بمنظور همسوسازی آگاهانه جامعه مزبور با ارزشهای مترقیانه جهان وقت نه تنها بعنوان نقطه عطفی در سیر تحولات تاریخی آن جامعه تلقی می شود، بلکه یادبود و یادآوری آن رویداد جامعه مربوطه را به بازنگری، نواندیشی و به اندیشی وضع موجود خود بر اساس مقتضیات روز رهنمون می باشد. این تحولات ساختاری ممکن است منبعث از دو منشاء و آبشخور مقاومت باشد: یکی انقلاب زبرین یا انقلاب از بالا و دیگری انقلاب زیرین یا انقلاب از پایین. انقلاب از نوع اول وقتی است که مسؤولان و سردمداران جامعه ای متصف به نوعی توقف تاریخی پس از وقوف به تحولات و پیشرفتهای جهان پیرامون و درک ماهیت چالشهای مبتنی بر ارزشها و منطق برتر قدرتهای رویارو برآن می شوند هرچه سریعتر عوامل بازدارنده داخلی را پشت سر گذاشته، خود را با ارزشها، اصول و ضوابط مترقیانه روز در عرصه های مختلف همسو سازند. دو نمونه بارز انقلاب از بالا یکی تحولات ساختاری که به اهتمام دولت میجی در ژاپن انجام گرفت و دیگری به رهبری بیسمارک در آلمان. در این مورد، ژاپن، جامعه­­ای که در یک انزوای تاریخی قرار گرفته بود، پس از خروج تحمیلی در سال 1855 از انزوای مزبور موفق گردید در پرتو انجام تغییرات ساختاری اداری، نظامی، اقتصادی و صنعتی در مدت چهار دهه کشور را همسنگ قدرتهای غربی فعال در خاور دور نماید. این رویداد که مقارن دوران سلطنت ناصرالدین شاه در ایران بود، برخی از روشنفکران وقت برآن شدند از طریق ارزیابی تطبیقی بین یک کشور نسبتاً کوچک و نوخاسته پیروزمند و سربلند آسیایی و کشور تاریخی و تمدن ساز و سرخورده دیگر آسیایی، صلاحیت مقامات مسئول کشور دوم را به دلیل ناتوانی در پاسخگویی لازم به چالشهای خارجی، مورد سؤال قرار دهند. زیرا کشور مزبور از یک سو بسبب شکست­های نظامی و پیآمدهای فاجعه­بار آن چون از دست رفتن سرزمینهایی از پیکره جغرافیایی و تاریخی، پذیرش تحمیلات اتقصادی، سیاسی و حقوقی از جمله کاپیتولاسیون، قراردادهای تجاری نابرابر، اعطای امتیازات پی­در­پی، اخذ قرض­های بی اساس و غیره.
از سوی دیگر تلاشهای مکرر برای برون­رفت از معضلات مورد بحث مانند انجام اصلاحات ساختاری در عرصه­های اداری، نظامی و فرهنگی، جلب قدرت­های سوم به منظور کاهش تحمیلات دو همسایه استعمارگر، آشنا و فرهیخته­ ساختن مسؤولین بلندپایه کشور به تحولات و پیشرفتهای جهان غرب و ضرورت پی­گیری راه و روش آنها همانند آنچه در ژاپن انجام گرفت، همه و همه یا نیمه تمام ماند و یا به نافرجامی منتهی گردید و دینترتیب مجموع نارسایی­ها و نابسامانیهای داخلی و خارجی مورد بحث، سبب گردید که اقشار مختلف جامعه به­ویژه ترقی خواهان روشنفکر، علما و بازرگانان راه نجات را در تغییر ساختار سیاسی وقت و پایان دادن به نظام استبداد مطلقه و برقراری نظم و نسق جدیدی مبتنی بر آزادی، عدالت و حکومت قانون پی­گیری نمایند. تجلیات انجام این مقصود بتدریج در دهه آخر سلطنت ناصرالدین شاه پدیدار گردید. در این خیزش عام طبقات اجتماعی مختلف با افق اجتماعی گوناگون شرکت داشتند و در نتیجه این جنبش همگانی و اعتراض عام از پایین منتهی به انقلاب مشروطیت گردید. بدینترتیب بعد از اولین انقلاب از بالای آسیایی در ژاپن، انقلاب مشروطیت اولین انقلاب آسیایی از پایین در صحنه سیاست آسیا ظاهر گردید و آن هم در زمانی که در آسیا تنها چهار کشور مستقل (ژاپن، چین، عثمانی و ایران) و در آفریقا سه کشور مستقل (حبشه، لیبریا و تاحدودی مصر) وجود داشت. و نکته در خور توجه آخر آنکه انقلاب مشروطیت ایران اثرگذار در جنبش انقلابی 1908 ترکهای جوان و انقلاب 1911 ایجاد نظام جمهوری چین به رهبری دکتر سان یاتسن بود.
دریغا که یک سال بعد از پیروزی انقلاب مشروطیت، دستهای انگلستان و روسیه که باروری و شکوفایی اصول و ارزشهای مندرج در انقلاب مزبور و قانون اساسی آن به نفع مصالح و منافع استعماری خود نمی­دیدند برآن شدند با انعقاد قرارداد 1907 ناظر به تقسیم ایران به مناطق نفوذ عملاً پویایی و دینامیسم انقلاب مزبور را مختل ساخته و آن را به نوعی عقامت و عنانیت سیاسی-اجتماعی دچار سازند. زیرا برای روسیه که یک سال قبل یعنی 1905 انقلاب ناظر به استقرار نظام مشروطه سلطنتی را در کشور خود سرکوب کرده بود و اینک در همسایگی­اش استقرار نظام مشابه­ای آنهم با همکاری انقلابیون قفقازی نمی­توانست قابل تحمل باشد. از سوی دیگر انگلستان که در گتسرش متصرفات روسیه در آسیای مرکزی و افزایش نفوذش در دربار ایران شدیداً نگران شده بود و برای رفع این معضل بارها در سالهای 1895، 1900، 1903 و 1905 پیشنهاد تقسیم ایران را به مناطق نفوذ نموده بود، اینک در لوای شکست روسیه از ژاپن و ضرورت جبهه­بندی در اروپا در قبال اتحاد آلمان، اتریش و ایتالیا و فراتر از آن حمایت از انقلاب مشروطیت بعنوان استفاده ابزاری برای اعمال فشار بیشتر موفق به مقصود مورد نظر گردید. زیرا دولت انگلیس نیک می­دانست که باروری و شکوفایی سیاسی و اجتماعی انقلاب مشروطیت چون جرقه­ای موجب اشتعال قیام لیبرالیستی و آزادی طلبانه مردم شبه­قاره هند می شد. مردم زخم خورده­ای که در پی قیام سالهای 58-1857 آزادی و استقلال خود را از دست داده بودند. ولی آزادیخواهان با تمام موانع، تنگناها و دست­اندازهایی که از 1907 تا 1918 دو قدرت مورد بحث بوجودآورده بودند، پیکر بی­رمق و لنگ­ لنگان مشروطیت را به جلو می­کشیدند. پس از پایان جنگ بین الملل اول و ایجاد نظم نوین جهانی در چارچوب میثاق جامعه ملل به ویژه اصول ناظر به اصل آزادی تعین سرنوشت مردم و استقلال 9 کشور جدید در اروپا و استقرار نظام قیمومت بعنوان اولین گام در راه ختم استعمار از یک سو و انقلاب اکتبر روسیه از سوی دیگر و فراتر از آن مخالفت دولتهای آمریکا، فرانسه، بلژیک و دولت انقلابی روسیه و ملیون ایران با قرارداد 1919 همه و همه فضای مساعدی برای تحقق ارزشهای مندرج در قانون اساسی نظام مشروطه به وجود آورده بود. دریغا که این­بار نیز پس از تفاهمات بین روسیه و انگلستان در پی مذاکرات کراسین و لرد کرزن دائر به تعهد روسیه مبنی بر خودداری از صدور ارزشهای انقلاب به شبه قاره هند و کشورهای همسایه جنوبی و تعهد متقابل انگلستان به اینکه کشورهای همسایه جنوبی پایگاه گروههای ضد انقلاب نخواهند شد، بویژه درج مواد 5 و 6 در قرارداد 1921 ایران و شوروی در حقیقت تضمینی بود به دولت شوروی ناظر به پایبندی به تعهد مزبور و ضرورت ایجاد حکومت­های مرکزی مقتدر برای ایفای این تعهدات. بخصوص برای انگلستان گذشته از مصونیت ارزشی شبه قاره هند، دو نکته در خور توجه بود: یکی حفظ امنیت مناطق نفت­خیز به خرج و هزینه دولت ایران و دیگری نظارت و کنترل مؤثر کمربند بهداشتی در قبال نفوذ احتمالی ارزشهای انقلابی.
خلاصه آنکه پس از نافرجامی قرارداد 1919 وقتی محتوای قرارداد مزبور در قالب دیگری در سوم اسفند 1299 در ایران ظاهر گردید با استقبال همسایه شمالی روبرو گردید. گواینکه به اقتضای ساختار نظام جدید پیشرفت­هایی در راستای نوسازی ایران انجام گرفت ولی نظام مشروطیت تنها بر روی کاغذ باقی ماند و اثرات زیانبار آن در شهریور 1941 (1320 شمسی) مشهود گردید. ولی مردم ایران همواره برآن بودند در طلب تحقق ارزشهای انقلاب مشروطیت، البته در پرتو ارج­ها و ارزشهای جهانشمول وقت، از هر فرصتی استفاده نمایند. بخصوص این مقصود در جنبش ملی کردن صنعت نفت، بعنوان خیزش ضد استعماری برای نیل به آزادیهای سیاسی و اقتصادی ظاهر گردید. جنبشی که از آن بعنوان رنسانس سیاسی یاد گردید. این حرکت که در پرتو اصول مندرج در منشور سازمان ملل متحد یا حقوق بین الملل و رویه خود دولتهای طرف منازعه از یک سو و تعارضات و رقابت­های کشورهای سرمایه­داری از سوی دیگر انجام گرفته بود نه تنها از لحاظ حقوقی در دیوان بین الملل دادگستری و دادگاههای محلی توکیو و میلان پیروزمندانه بیرون آمد، بلکه از لحاظ سیاسی نیز ادعای بریتانیا در شورای امنیت سازمان ملل دائر بر اینکه ملی کردن صنعت نفت ایران و عدم پذیرش قرار موقت دیوان تهدیدی علیه صلح و امنیت بین المللی است، پذیرفته نشد، بعلاوه اثرات برون­مرزی این جنبش سه سال بعد در ملی کردن کانال سوئز به گفته" ناصر" به پیروی از "زعیم عالیقدر شرق" و مصوبات مجمع عمومی سازمان ملل متحد دائر به حقانیت حاکمیت دائمی کشورها بر منافع طبیعی خود و نحوه بهره­برداری از آن به هر طریقی که لازم بداندد، ظاهر گردید. ایجاد فضای آزاد از لحاظ مطبوعات، احزاب، تجمعات و ارتقاع جایگاه قوه مقننه و استقلال قوه قضائیه آنچنانی بود که "خانم آلبرایت" وزیر امور خارجه دولت کلینتون ضمن اظهار تأسف و بنوعی عذرخواهی در رابطه با کودتای 28 مرداد، اعلام داشت " ما با این دخالت روند دموکراسی در ایران را مختل ساختیم".
باری پس از یکصد­و­اندی سال که تنها هفت کشور مستقل در آسیا و آفریقا بودند، انقلاب مشروطیت را برپا نمودیم ولی اینک که در حدود یکصد و ده مستقل در آسیا و آفریقا وجود دارند، همه ما بدون قید و شرط پای بندی خود را به اصول و اهداف منشور بویژه رفع وضع هرگونه تبعیضات جنسی، نژادی،زبانی و مذهبی را پذیرا شده ایم. و نماینده ایران یکی از اعضای کمیسیون حقوق بشر در تدوین اعلامیه جهانی 1948 حقوق بشر بود. ما میثاق­های حقوق مدنی-سیاسی و حقوق اجتماعی-اقتصادی و فرهنگی را تصویب نموده­ایم، اما هنوز پس از یکصد و اندی سال در جدل درباره تعبیر و تفسیر آزادی­های اساسی مندرج در منشور، اعلامیه جهانی حقوق بشر و غیره می باشیم. ما همواره بر این باوریم که تمامی شهروندان ایران همانطور که می­بایست در مقابل قانون برابر باشند، می­بایست از فرصتها و امکانات یکسان نیز بهره­مند شوند و حق مشارکت در اداره امور اجتماعی و غیره در تمام عرصه ها داشته باشند.
باشد که تلاش برای زیست سرافراز و آزادی و آبادانی ایران و ایرانیان، رهنما و رهنمون همگان باشد و ایران در احراز جایگاه مطلوب در سطح جهانی و مشارکت در تصمیم گیریهای جهانی و منطقه ای حضور مؤثر داشته باشد و چون گذشته نقش سازنده در ارتقاء تمدن بشری ایفا نماید.

16 مرداد ماه 1393 خورشیدی

Thursday, July 31, 2014

یادداشتی در باره جنگ اسراییل و حماس: برکت نثار کسانی باد که صلح آورند - حمید اکبری



جنگ اسراییل و حماس و کشتار ناشی از آن بسیار دلخراش، تاسف آور و پریشان کننده است. حماس به عنوان یک سازمان یا حکومت نه خواهان صلح است و - در کمال بی مسوولیتی - نه دارای نیروی نظامی موثر برای دفاع از جان شهروندانش! حماس به دنبال انتقام و نابودی اسراییل است – سیاستی که انزجار آور و مردود است.
ولی اسراییل بازنده بزرگتر این کشتار فجیع غیر نظامیان در غزه است ولو اینکه بنابر ادعای دولت اسراییل، حماس از غیر نظامیان به عنوان سپر استفاده کند. زیرا این اسراییل است که خود را تنها حکومت دموکراتیک، مدرن و متعلق به جهان متمدن و خواهان صلح در خاورمیانه تلقی می کند. ولی حکومتی با چنین ویژگی هایی، بیش از نظامیگری مقتدرانه، می بایستی از خود مدارا و خویشتن داری نشان دهد. مسلم که اسراییل حق دارد از جان شهروندانش دفاع کند. ولی این حق در قالب افکار عمومی جهانیان صلح دوست وقتی محق جلوه می کند که اسراییل با متانت و از خودگذشتگی طرح های صلح را پی در پی و خستگی ناپذیرانه به کمک و پا در میانی متحد بزرگش آمریکا و سایر کشورهای غربی و سازمان ملل در جلوی دولت فلسطین و حماس بگذارد و اصرار بورزد که صلح عادلانه برقرار شود. تا کنون اسراییل طرحی جهان پسند و عادلانه برای صلح ارایه نداده است و جز این، اسراییل نمی تواند برنده افکار عمومی مردم صلح دوست جهان شود، به ویژه وقتی که جهانیان همه روزه شاهد کشتار کودکان بی گناه و مردم غیر نظامی فلسطینی در شمار و ابعادی به مراتب هولناکتر از شمار اسراییل های قربانی باشند. و آنهم در جایی که بسیاری از ناظران بی طرف به ارتکاب جنایات جنگی از جانب اسراییل تاکید دارند.

در انجیل گفته مشهوری است که از ماتیو نقل می شود: ((برکت نثار کسانی باد که صلح آورند، همانا که فرزندان خداوند هستند)). امید می رود که اسراییلی ها و فلسطینی ها که هر دو بر هویت دینی خود تاکید دارند، به عنوان فرزندان خداوند، بکوشند تا در صلح آوری بر دیگری پیشی بگیرند. با همه تیرگی افق و اشگ و خونی که بدبختانه در غزه به میزان دیوانه کننده و خوشبختانه در اسراییل به میزان بسیار کمتری زمین و زمانه را پر کرده است، تنها راه در پیش، صلح عادلانه و همزیستی مسالمت آمیز است.

بر گرفته از

 http://akbari-hamid.blogspot.de/2014/07/blog-post.html

Tuesday, July 29, 2014

جنگی نامشروع به نام «دفاع مشروع»- هوشنگ کردستانی

 «مردمی که حاضرند به خاطر میهن شان فداکاری کنند شکست نخواهند خورد»



جنگ طلبان دولت اسرائیل بار دیگر با برپا کردن جنگی نامشروع که برای توجیه، بر آن نام «دفاع مشروع» نهاده اند نه تنها مردم بیگناه فلسطین را که به گناه عشق به میهن در نوار غزه زندانی اند، به خاک و خون می کشند بلکه به خواست اسرائیلیانی هم که خواهان صلح و زندگی کردن توأم با آرامش در کنار مردم فلسطین و سایر کشورهای عرب منطقه می باشند بی توجهی و خیانت می کنند.
به عنوان یک ایرانی ملی گرا، عضو پیشین شورای مرکزی جبهه ملی و حزب ملی گرای «ملت ایران» که زندگی کردن در سرزمین مادری را حق طبیعی و انسانی همه ملت ها می داند، بر این گمان بوده و هستم که خاورمیانه عربی رو به صلح و آرامش نخواهد رفت مگر روزی که دو ملت، دو کشور و دو دولت، اسرائیل و فلسطین با پذیرش حقوق انسانی و ملی، همچون دو همسایه مساوی الحقوق در کنار هم با صلح و آرامش زندگی کنند.
جناح جنگ طلب اسرائیل با وجود مصوبه سازمان ملل، مدت شصت و شش سال است که از تشکیل کشور فلسطین جلوگیری می کند و حتی منشور آتلانتیک را که می گوید با هرگونه مرزی که مخالف خواست ملت ها باشد مخالف است نادیده می گیرد. آن ها اگر چه نشان داده اند که قادرند همسایگان عرب خود را با تهدید به جنگ یا تطمیع، در برابر زیر پا نهادن خواست انسانی و ملی مردم فلسطین وادار به سکوت سازند ولی هنوز متوجه این واقعیت تاریخی نشده اند که قادر به درهم شکستن اراده ملتی که حاضر است در راه میهنش فداکاری کند نخواهند بود.
همانگونه که امپراتوری قدرتمند انگلستان که بیش از هفت سده سرزمین ایرلند را به اشغال در آورده بود، با وجود کشت و کشتارهای بی رحمانه استقلال طلبان ایرلند، به آتش کشیدن زمین های حاصلخیز آنان، اسکان دادن انگلیسی های پروتستان در بخش های شمالی آن کشور که باعث مهاجرت گروه انبوهی از مردم ایرلند به خارج شد و ضمیمه کردن خاک ایرلند به پادشاهی انگلستان، قادر نشد اراده آن ملت را که برای استقلال مهین اش می جنگد در هم شکند و سرانجام ناگزیر به پذیرش جمهوری ایرلند شد، تندروهای اسرائیل هم، ناگزیر خواهند شد به حکم تاریخ استقلال فلسطین را به رسمیت بشناسند.
دوران ما، سده هیجدهم و نوزدهم میلادی نیست که بشود با کشت و کشتار مردم و بمباران شهرهای بی دفاع، کشوری را اشغال و مردم آن را از حق زیستن در سرزمین مادری محروم کرد.
گرچه دولت های عربی انگیزه ای برای درگیری نظامی با اسرائیل بخاطر ایجاد کشور فلسطین ندارند، حتی گهگاه به خاطر منافع، در مسیر سیاست های خارجی خود، همسو یا در کنار اسرائیل قرار می گیرند، وارونه آن، مردم فلسطین که خواهان زیستن در سرزمین مادری شان هستند از همان انگیزه ای برخوردارند که اسرائیلیان.
مردم صلح طلب و سیاستمداران واقع بین اسرائیل از مدت ها پیش به این نتیجه رسیده اند که برای پایان بخشیدن به خونریزی و کشت و کشتار و برقراری آرامش در منطقه تنها راهکار درست پذیرش کشور فلسطین است، واقعیتی که متأسفانه آتش افروزان ناتوان از درک آن بوده و هستند. به گفته شهریار:
« به یک فرمان آتش عالمی در خاک و خون غلطد
خدا ویران گذارد کاخ این فرمانروایان را»
آن ها در شرایطی که کشورشان همچون جزیره ای در جهان متلاطم عرب قرار گرفته و امکان درگیری و برخوردهای نظامی و مذهبی در آینده میان آن ها وجود دارد، به عوض آنکه به ملت ایران به چشم تنها حامی و پشتیبان بنگرند و بدون آنکه متوجه باشند که در آینده نه چندان دور دولت آمریکا – پشتیبان اسرائیل- الزاماً تنها ابرقدرت جهان نخواهد بود. و چه بسا به دلیل منافع اقتصادی و سیاست کاربردی خود، نزدیکی به جهان عرب را بر اسرائیل ترجیح دهد و این کشور را تنها گذارد که در آن صورت همانگونه که تاریخ نشان داده است این تنها ایران است که می توانند دست نیاز به سویش دراز کنند، با این وجود نابخردانه علیه یکپارچگی سرزمین ایران با دولت استعمار ساخته و جدا افتاده از سرزمین مادری - آذربایجان - پیمان نظامی می بندند و به تصور رؤیای تعبیر ناشدنی اسرائیل بزرگ برای تجزیه بخش هایی از سرزمین مقدس ایران، دشمنانه برنامه ریزی می کنند.
آشکار است که دستیابی احتمالی جمهوری اسلامی به جنگ افزار هسته ای خطری برای موجودیت اسرائیل تا دندان مسلح به بمب اتمی پدید نمی آورد، همانگونه که دو کشور هندوستان و پاکستان هم با وجود برخورداری از زرادخانه هسته ای برای یکدیگر خطر درگیری اتمی ایجاد نکرده اند.
تا پیش از دستیابی روسیه شوروی سابق به بمب اتمی، ترومن رئیس جمهور وقت آمریکا پس از شکست آلمان برای آنکه ژاپن را وادار به تسلیم بدون قید و شرط نماید دوبار، یک بار بر شهر هیروشیما و بار دوم بر ناکازاکی بمب اتمی فرو ریخت و یک بار هم استالین را تهدید کرد چنانچه نیروی نظامی خود را از شمال ایران خارج نسازد از بمب اتم استفاده خواهد کرد.
پس از دستیابی روسیه شوروی به جنگ افزار هسته ای، به دلیل توازن پدید آمده میان آن ها تاکنون هیچ کدام از این دو قدرت و نیز سایر قدرت های صاحب بمب اتمی شده برای پیشبرد هدف های نظامی شان از بمب های هسته ای استفاده نکرده اند.
روشن است تلاش دولتمردان اسرائیل برای جلوگیری از هسته ای شدن کشورهای
منطقه به این دلیل است که انحصار سلاح هسته ای را در دست داشته باشند تا در صورت لزوم برای پیشبرد برنامه های نظامی خود کشورهای منطقه را تهدید نمایند. بنابراین سیاست اسرائیل در مورد برنامه های هسته ای جمهوری اسلامی با دیدگاه آزادیخواهان ملی گرای ایرانی که می خواهند کشور ایران پرچم دار مبارزه در راه خلع سلاح اتمی در خاورمیانه و منطقه باشد فرق اساسی دارد.
آریل شارون که نظامی کارآمدی بود، پس از دستیابی فلسطینی ها به موشک و پرتاب
راکت به سوی اسرائیل به این نتیجه رسیده بود از این پس باید رؤیای اسرائیل بزرگ را فراموش کرد.
اگر اسرائیلیان به خود حق می دهند سرزمینی برای خود داشته باشند، باید این حق طبیعی، انسانی و ملی را نیز برای فلسطینی ها بپذیرند که در سرزمین مادری خود آزادانه زندگی کنند، در غیر این صورت گاه به گاه شاهد جنگ هایی خواهیم بود که می تواند صلح منطقه و جهان را به خطر اندازد.
باید دید علت جنگ کنونی چیست و اسرائیل یا حماس کدام یک آغازگر آن بوده اند.
نطفه این جنگ پس از آن شکل گرفت که حماس و فتح برای تشکیل دولت وحدت ملی به توافق رسیدند. اسرائیل که همواره حماس را نیروی تروریستی می نامد که حاضر به پذیرش دولت خودگردان فلسطین به رهبری محمود عباس نیست، نه تنها از این توافق استقبال نکرد بلکه با آن با شدت به مخالفت برخاست و محمود عباس را تهدید به قطع ادامه گفتگوهای صلح میان اسرائیل و فلسطین کرد.
اگر اسرائیل واقعاً خواهان صلح است باید از این توافق استقبال می کرد. چون حماس با توافقی که با فتح کرد تلویحاً موجودیت اسرائیل را نیز به رسمیت شناخته است.
جنگ طلبان اسرائیل به عوض استفاده از توافق بدست آمده میان حماس و فتح جهت پیشبرد مذاکرات صلح، به بهانه کشته شدن چند تن جوان اسرائیلی- که می تواند - بدون اطلاع و توافق حماس صورت گرفته باشد دست به بمباران نوار غزه زدند که تاکنون باعث کشته شدن بیش از هزار تن از فلسطینیان و بیش از شصت تن از نیروی نظامی اسرائیل شده است.
آغاز جنگ با حماس و بمباران نوار غزه را جز برای بر هم زدن توافق انجام شده بین حماس و محمود عباس و جلوگیری از روند صلح با هیچ منطق دیگری نمی توان توجیه کرد.
آغاز جنگی نابرابر که با مخالفت افکار عمومی مردم صلح دوست جهان و حتی اسرائیل، خواهی نخواهی به پایان خواهد رسید اما بی تردید نقطه تاریک دیگری در کشمکش های میان اسرائیل و فلسطین از خود به جای خواهد گذارد.
سفیر اسرائیل در واشنگتن ادعا کرده است که دنیا باید بابت حمله به نوار غزه به ما جایزه صلح اعطاء نماید. بی شک ایشان به همان نشانی نائل خواهد شد که تاریخ به سایر آتش افروزان جهان داده است.