ایران نوین

Wednesday, July 9, 2008

چگونه مي‌توان ايراني بود؟


حدود دويست سال پيش در عهد روشنگري، منتسكيو، نويسنده و فيلسوف فرانسوي، با لحني طنزآميز و پركنايه كه در سراسر نامه‌هاي ايراني او جلوه دارد، پرسشي تفكربرانگيز در دهان از حيرت بازمانده‌ي پاريسي‌هاي كنجكاوي گذاشت كه درباره‌ي شكل غريب و قصه‌هاي حرمسراي دو مسافر ايراني ‌‌- ريكا و ازبك- از روي تعجب و فضولي پچ و پچ مي‌كردند و با هيجان تمام مي‌پرسيدند: "چگونه مي‌توان ايراني بود؟"البته پاريسي‌هاي بي‌خيال وقتي كتاب منتسكيو را كنار نهادند كنجكاوي خود را هم كه درين مورد شايد خيالي بود از خاطر بردند و منتسكيو هم در ميان هزار و يك پرسش بي‌پاسخ كه درباره‌ي نابساماني‌هاي زمانه‌ي خويش داشت اين پرسش را ديگر فراموش كرد. اما من از وقتي هم چون يك دانش‌آموز در درس ادبيات فرانسه با اين پرسش آشنا شدم اغلب آن را مثل يك نشانه‌ي استفهام پيش نظر داشته‌ام و بارها درباره‌ي آن انديشه كرده‌ام.

بدون شك خون و نژاد درين مورد عامل اساسي نيست چرا كه از دوران هخامنشي تا امروز آن قدر اقوام مختلف

پارسي و سكايي و توراني و يوناني و عرب و تاتار در اين سرزمين به هم آميخته‌اند كه تصور خون و نژاد خالص

كودكانه است و با اين همه نسل‌هايي كه از برخورد اين اقوام در اين سرزمين به وجود آمده‌اند همواره در ايران و

براي ايران زيسته‌اند و اگر از يك نژاد خالص هم مي‌بودند بيشتر ازين ايراني به شمار نمي‌آمدند. زبان هم اگر چه

بي‌ترديد در تكوين شخصيت ايراني نقش اصلي دارد، اما تصور آن كه تنها با يك زبان خالص و به‌ويژه خالي از لغات

غير ايراني است كه ايراني مي‌تواند ايراني باشد، چيزي جز يك روياي شيرين نيست و وسوسه‌اي كه امروز بعضي از

دوستان ما را وامي‌دارد كه نسبت به عناصر غير ايراني زبان فارسي رو ترش كنند هر چند ناشي از غيرت ملي است

ما اصرار و ابرام در آن، ‌زبان ما را محدود مي‌كند و فرهنگ ما را از آن چه طي قرن‌ها تاريخ خويش به غنيمت يافته

است محروم مي‌دارد.

حقيقت آنست كه فرهنگ اسلامي در درخشانترين ادوار خويش كه دوره‌ي پيش از مغول است بيش از هر چيز ايراني است و نمي‌توان تأثيري را كه اين فرهنگ ايراني در زبان اخلاف سعدي و حافظ گذاشته است، تنها به اين بهانه كه از نفوذ يك زبان غير ايراني هم نشانه‌هايي دارد در خور تأسف يافت. در سراسر اين دوره‌ي طولاني آن چه در فرهنگ اسلامي به عنوان يك عنصر فايق درخشيده است، ‌فرهنگ ايراني است و وجود پاره‌اي لغات مربوط به زبان قرآن در واقع برگه‌هايي است كه از نفوذ معنوي فرهنگ ايراني در دنياي اسلام حاكي است و ممكن نبود اين نفوذ ايراني تمام دنياي اسلام را از قلمرو عثماني تا سرزمين بنگاله تحت سيطره‌ي خويش درآورد و از قبول پاره‌يي لغات عربي كه در واقع لغات قرآني بود بركنار بماند. به علاوه در دنيا كدام زبان هست كه مثل زبان ما با فرهنگ و نژادهاي گوناگون از مهاجم و مهاجر برخورد كند و يك‌دست و خالص مانده باشد؟

در تمام آن چه ميراث ايراني خوانده مي‌شود - فرهنگ ايراني- البته چيزهايي هم از تأثير اقوام ديگر هست اما اين نكته به وحدت و تماميت آن به عنوان يك ميراث ايراني آسيبي نمي‌زند. در حقيقت آن چه تمدن دنيا به ايران مديون است آن اندازه هست كه اصالت فرهنگ ايراني را خواه در دوره‌ي پيش از اسلام و خواه در دوره‌ي اسلامي كه ادامه‌ي دوره‌ي پيش از اسلام وي نيز محسوب است، ‌وراي هر گونه ترديد قرار دهد به‌ويژه كه تاريخ و انسانيت از لحاظ ادب و هنر هم چنين از لحاظ دين و اخلاق به فرهنگ ايراني بسيار مديون است. از جمله در ادب نه فقط "فابل" و "قصه" به ادب ايراني مرهون است، بلكه از گوته تا آندره ژيد، از رمانتيسم تا پارناسيسم،‌كمتر نويسنده‌ي نام آور در مكتب‌هاي گونه‌گون اروپايي هست كه در شعر، قصه، يا درام چيزي مديون ايران نباشد.

ايران در هنر موسيقي از راه موسيقي عربي به طور غير مستقيم در موسيقي قرون وسطاي اروپا تأثير گذاشت و در هنر معماري تأثير آن در به هم آميختن رؤياهاي شرق و غرب حتي از دوره‌ي پيش از اسلام محسوس بود. چنان كه محققان ترديد دارند كه معماري بيزانس بدون تأثير و نفوذ معماري ايراني ممكن بود به توسعه و كمالي كه بدان دست يافت برسد.1 حتي در دوره‌ي اسلامي اين رؤياي مرمرين كه تاج محل نام دارد و در اگره‌ي هند عالي‌ترين تجسم ذوق معماري را عرضه مي‌كند از قريحه‌ي معماراني كه تربيت ايراني داشتند الهام گرفت.

در دين و اخلاق هم آن چه ايراني به دنيا داده است قابل اهميت است. تصور نزاع دايم بين نيكي و بدي كه گرايش انسان به نيكي را در حكم همكاري در بناي دنياي اهورايي مي‌كند در جهاني كه ايده‌آل اخلاقي آشور و بابل درنده‌خويي را بر آن حاكم كرده بود،‌ يك انقلاب اخلاقي براي تمام انسانيت بود. قرن‌ها پيش از مسيحيت مهرپرستي ايراني فكر برادري بين افراد انساني را حلقه‌ي پيوند بين پيروان خويش ساخت چنان كه فكر تلفيق بين اديان بزرگ را كه حتي در زمان‌هاي نزديك عصر ما امثال نادرشاه و اكبر امپراتور آرزويي دسترس‌ناپذير يافته‌بودند، تعليم ماني تا حد زيادي به تحقق نزديك كرد. در توسعه و نشر اسلام نيز ايراني‌ها كمتر از ساير مسلمين نكوشيده‌اند و عرفان اسلامي هم در ادب هيچ قوم اسلامي بهتر از آن چه در آثار عطار و جلال‌الدين مولوي و حافظ آمده است تجلي نيافت.

بدين گونه سرمايه‌گذاري ايراني در بازار فرهنگ جهان آن اندازه بود كه در داد و ستد معنوي بين‌المللي براي وي اعتبار كم نظير تأمين كند. در هر حال درست است كه آن چه ايراني در مجموع ميراث خويش به دنيا مديونست قابل ملاحظه است اما آن چه نيز وي به دنياي داده است اندك نيست و اگر آن را از دنيا بازستاند در بسياري چيزها هست كه كار دنيا لنگ خواهد شد. شك نيست كه در جامعه‌ي جهاني هم مثل جامعه‌ي شهري و كشوري هيچ قوم نمي‌تواند نقش خيالي يك ربسنون كروسوئه واقعي را بازي كند: هم كشاورز هم صنعت‌گر و هم اهل جنگل باشد و در همه چيز خود را از اقوام ديگر بي‌نياز يابد. ايراني هم در دنيايي كه تمام ملت‌ها را با رشته‌هايي ديدني و ناديدني به هم پيوسته است نمي‌تواند خود را محدود به زندگي گذشته‌ي خويش بدارد و تا هست خواب تجديد حيات عهد هخامنشي و ساساني را ببيند. در گذشته‌، فرهنگ ايراني عناصر مثبت و زنده‌ي فرهنگ‌هاي ديگر را گرفته‌است و چيزهاي ارزنده‌يي هم به اين فرهنگ‌ها داده است و اين داد و ستد كه در عين حال معرف شوق حياتي و روح انعطاف‌پذير اوست، به فرهنگ وي جنبه‌ي تلفيقي مي‌دهد و آن را با فرهنگ‌هاي شرق و غرب مرتبط مي‌دارد.

اما فرهنگ ايراني در عين حال يك عنصر اصيل ايراني دارد كه معرف روح خود اوست و فقط با اين روح است كه وي در فرهنگ اقوام ديگر نفوذ مي‌كند و حتي در برخورد با اقوام مهاجم آن‌ها را نرم و در خود حل مي‌كند. اين عنصر انساني در جزو جزو تمام آداب و اطوار ايراني چنان رسوخي دارد كه آن را به آساني نه تعريف مي‌تواند كرد و نه تعيين.

البته ايراني بدون آن كه مثل اوزبك منتسكيو حرمسرايي آكنده از رشك و دسيسه داشته‌ باشد،‌ بدون آن كه مثل حاجي باباي جيمز موريه وجودش معجوني از زبوني و زيركي باشد و بدون آن كه مثل جعفرخان از فرنگ‌آمده‌ي خودمان در همه چيز به جاذبه‌ي غربزدگي تسليم باشد، ايراني است و حتي ايراني ترست اما ديگر بدون ادب و ظرافت طبع و بدون انعطاف‌پذيري و تسامح فكري خويش و بدون عدالت‌جويي تاريخي خويش ايراني نخواهد بود. درست است كه ادب و ظرافت وي ممكن است گاه تا حد ريا و تملق تنزل كند و از نوع چيزي باشد كه مصداق اخلاق‌بردگي است اما بي‌شرمي و دريدگي و بي‌بندو باري هم كه همراه غربزدگي به ديار ما مي‌آيد شايد از جهت مورفولوژيك چيزي نباشد جز بازمانده‌يي از طعمه‌ربايي‌ها و ستيزه‌جويي‌هاي انسان عهد غار. تسامح جويي‌ هم گويا با روح توتاليتر كه امروز در بسياري از جوامع مدرن غلبه دارد سازگار نباشد اما در گذشته امپراتوري عظيمي براي كوروش به وجود آورده است كه انهدام و تجزيه‌ي آن در غلبه‌ي اسكندر بي‌شك حاصل عدول از آن بود.

تسامح و عدالت دو بال قوي بود كه فرهنگ ايراني را در گذشته به اوج انسانيت رسانيد. عدالت نه فقط امري بود كه به روايت هرودوت فرمانروايي ديااكو بنيان‌گذار نخستين سلطنت ايراني به خاطر تأمين آن به وجود آمد، بلكه حتي در عقايد ديني نيز عدالت اهميت داشت و اهورامزدا، هم خودش داور و دادگر بود و هم روز رستاخيزش را به خاطر تأمين عدالت مقرر كرده بود. دو مظهر بيدادي هم كه از عدالت اهورايي منحرف بوده‌اند در اساطير و حماسه‌هاي ما به دنياي انيران منسوب شده‌اند: ضحاك و افراسياب كه در واقع به سبب همين بيداديشان در اذهان سازندگان حماسه‌ها نمي‌توانسته‌اند ايراني تلقي شوند. عدالت و تسامح كه فرمانروايي ضحاك و افراسياب تجاوز به آن محسوب مي‌شد، جوهر واقعي فرهنگ ايراني بود. نخستين امپراتوري پارسي كه كوروش بنيان نهاد يك قانون اساسي داشت كه عبارت بود از تسامح نسبت به عقايد ديگران و من آن را مكرر تسامح كوروشي خوانده‌ام. همين تسامح كوروشي بود كه اتباع يوناني را در قلمرو هخامنشي‌ها فرصت انديشه و عمل مي‌داد. حتي در ولايت ايونيا كه زادگاه نخستين آثار فلسفه‌ي يونان و جزو قلمرو هخامنشي بود چنان كه يك مورخ معروف فلسفه‌ي يوناني مي‌گويد. 2 آن چه را تنگ‌نظري آتني اجازه نمي‌داد، تسامح معروف ايراني در ظهور و توسعه‌ي فلسفه‌ي تحقق بخشيد. اين روح عدالت‌ و تسامح، با آن كه مكرر به سبب حوادث اجتناب‌ناپذير از تجلي بازماند.

حتي در دوره‌ي اسلامي نيز جوهر واقعي فرهنگ ايراني باقي ماند. عدالت نزد معتزله و شيعه كه هر دو را بايد معرف نفوذ روح ايراني در اسلام شمرد مايه‌ي اختلاف "اهل عدل" با عامه‌ي اهل سنت شد. به علاوه كتاب‌هاي ادب و اخلاق و حتي سياست آن را هم چون عالي‌ترين آرمان انساني ستودند. در مورد تسامح نيز تأثير ميراث قومي تا جايي رسيد كه عرفا اختلاف اديان را لفظي شمردند و حافظ جنگ هفتاد و دو ملت را عذر نهاد كه چون ناديدند حقيقت ره افسانه زدند. چنان كه قرن‌ها پيش از سارتر و راسل هم عرفاي ما به جنايات جنگ اعتراض كردند و در دنيايي كه صليب مسيح با اژدهاي مغول بر قتل مسلمانان شرق هم پيمان بود سعدي بانگ در داد كه: "بني آدم اعضاي يكديگرند."

اگر ايراني در طي تاريخ دراز خويش بارها فرصت يافته است كه چيزهاي سودمند به دنيا هديه كند، ‌اغلب در مواردي بوده است كه تسامح و عدالت در محيط حياتش غلبه‌ي كافي داشته‌است. چنان كه از ادبيات عظيم گذشته‌ي ما آن چه در محيط بي‌تسامح و عاري از عدالت ترك و تاتار قرون وسطايي عرضه شد تملق‌هاي رنگ‌آميز ابله‌فريبي است كه در قصايد امثال فرخي و انوري و ظهير انعكاس دارد معاني عرفاني و عميقي كه شعر گذشته‌ي ما را از هواي تازه‌ي افق‌هاي پاك انسانيت سرشار مي‌كند در دنياي خانقاه‌ها و مجامع اهل علم به وجود آمده است كه عدالت و تسامح در دوران‌هاي سختي فقط در چهار ديوار آن‌ها پناهگاه مي‌يافته است.

درست است كه در بعضي مواقع مثل آن چه در عهد خسرو انوشيروان در مبارزه‌ي با پيروان مزدك انجام شد يا آن چه در زمان‌هاي نزديك به عهد ما در مبارزه با پيروان بعضي مذاهب تازه جريان يافت، ‌اين تسامح و عدالت قدري فراموش شد اما نه فقط آن تندروي‌ها با روح ايراني توافق نداشت و خردمندان گذشته هم آن گونه خامي‌ها و بيدادي‌ها را هرگز از روي ميل و رضا نستودند، ‌بلكه اين هيجان‌ها در قياس با تعادل به‌نسبت پايدار و مستمر روح ايراني، در اصل لحظه‌اي كوتاه بيش نيست و آن‌ها كه در درام‌هاي بزرگ با ورطه‌هاي روح انسان آشنايي دارند بي‌گمان برخورده‌اند به اين كه متعادل‌ترين روح‌ها هم لحظه‌‌هاي بحراني دارند و البته همان گونه كه هيجان‌هاي ناگهاني و بي‌لگام يك روح متعادل و صف تعادل را از او سلب نمي‌كند چند هيجان زودگذر و بي‌دوام هم در تاريخ دراز يك قوم نمي‌تواند نشاني باشد بر بي‌تعادلي روحي آن قوم و بي‌تسامحي او.

در فتوح اسلامي هم اين روح ايراني آسيب قوي نديد بلكه از اسلام نيز وسيله‌يي ساخت براي آن كه استعدادهاي خويش را عرضه كند و البته در آن چه به فرهنگ اسلامي مربوط است بدون شك زبان ايراني يك زبان آريايي است در نقل و نشر اين دين سامي همان نقشي را داشته‌ است كه زبان آريايي لاتيني داشت در نشر و توسعه‌ي مسيحيت سامي. وقتي صحبت از فرهنگ ايراني است زبان اين فرهنگ را كه آميزش پاره‌يي لغات غير ايراني با لغات دري به آن قدرت حياتي قابل ملاحظه‌يي بخشيده است نمي توان از خاطر برد. درست است كه اين زبان خالص نيست اما وجود خوني تازي و تاتار در امثال ابومسلم، شاه عباس و نادرشاه هم آيا ما را در ايراني بودن آن‌ها بايد به شك بيندازد؟

زبان حافظ و سعدي و خيام و مولوي زبان واقعي فرهنگ ايراني است و وجود پاره‌يي لغت‌هاي غير ايراني درين زبان نمي‌تواند علاقه‌ي ما را نسبت به آن كم كند. مي‌گويند ادوارد براون انگليسي وقتي برخورد با دانشمنداني مي‌كرد كه مي‌توانستند به فارسي تكلم كنند، هر زبان ديگري را كنار مي‌گذاشت و مي‌گفت بايد فارسي حرف زد چرا كه وقتي انسان فارسي حرف مي‌زند احساس مي‌كند زبانش انساني‌تر است. نمي‌دانم آيا ايراني‌هايي كه در خانه‌ي خود با فرزندان ايراني خود به زبان فرنگي حرف مي‌زنند يا در ادارات ، كارگاه‌ها و بيمارستان‌ها مطالب خود را به زبان انگليسي تقرير مي‌نمايند از اين كلام براون احساس شرمساري مي‌كنند؟

من وقتي در باب گذشته‌ي ايران تأمل مي‌كنم از اين كه ايراني‌ها دنيا را به نام دين يا به نام آزادي به آتش و خون نكشيده‌اند، از اين كه مردم سرزمين‌هاي فتح شده را قتل عام نكرده‌اند و دشمنان خود را گروه گروه به اسارت نبرده‌اند، از اين كه در روزگار قديم يوناني‌هاي مطرود را پناه داده‌اند؛ ارامنه را در داخل خانه‌ي خويش پذيرفته‌اند؛ جهودان و پيغمبرانشان را از اسارت بابل نجات داده‌اند؛‌ ازين كه در قرن‌هاي گذشته جنگ صليبي بر ضد دنيا راه نينداخته‌اند و محكمه‌ي تفتيش عقايد درست نكرده‌اند؛ ازين كه ماجراي سن بارتلمي نداشته‌اند و با گيوتين سرهاي مخالفان را درو نكرده‌اند؛ ازين كه جنگ گلادياتورها و بازي‌هاي خونين با گاو خشم‌آگين را وسيله‌ي تفريح نشمرده‌اند؛ ازين كه سرخ‌پوست‌ها را ريشه‌كن نكرده‌اند و بوئرها را به نابودي نكشانيده‌اند؛ ازين كه براي آزار مخالفان ماشين‌هاي شيطاني شكنجه اختراع نكرده‌اند و اگر هم بعضي عقوبت‌هاي هولناك در بين مجازات‌هاي عهد ساسانيان بوده است آن را همواره به چشم يك پديده‌ي اهريمني نگريسته‌‌اند و ازين كه روي هم رفته ايراني‌ها به اندازه‌ي ساير اقوام كهنسال دنيا نقطه‌ي ضعف اخلاقي نشان نداده‌اند احساس آرامش و غرور مي‌كنم.

درين احول اگر پرسش سمج و تأمل‌انگيز منتسكيو و پاريسي‌هاي كنجكاوش يقه‌ام را بگيرد و باز از من بپرسد" چگونه مي‌توان ايراني بود؟" پاسخ روشني براي آن آماده دارم. جوابي كه خود پرسشي ديگرست‌: "چگونه مي‌توان ايراني نبود؟" گمان دارم نسل تازه‌يي كه حالا دارد به عرصه مي‌آيد و حتي نسل‌هايي كه مي‌بايست شاهد استمرار تاريخ و فرهنگ ايران باشند نيز مي‌خواهند همين جواب غرورانگيز را در برابر پرسش منتسكيو داشته‌باشند. در اين صورت مي‌بايست نه فقط خودشان اين عنصر اخلاقي و انساني را كه در فرهنگ ايران هست حفظ كنند بلكه از طرف ما نيز بايد اين اندازه سعي شود كه با ايجاد تزلزل در اين آرمان‌هاي انساني، ‌اميد آن كه در آينده هم ايراني مثل ايراني گذشته‌ي ملامت‌پذير بماند از بين نرود.

با اين همه هرگاه روزي بيايد كه زبان ما از دخالت‌هاي هوسناكانه‌ي امروزينگان آسيب ببيند و محدود شود، ‌هرگاه ظرافت و ادب سنتي ما به خشونت و وقاحت عاري از گذشت بگرايد، ‌هرگاه روح عدالت‌جويي در نزد ما به درنده‌خويي انتقام‌جويانه منتهي شود، هرگاه به جاي تسامح فرخنده‌ي كوروشي سانسور عقايد در فرهنگ ما رواج پيدا كند و علاقه‌ي به خير مزديسنايي در بين ما جاي خود را به خودپرستي‌هاي ديوينسان بدهد در آينده‌ بسا كه دنياي انسانيت با كنجكاوي پاريسي‌هاي عهد منتسكيو اما با ناخرسندي و نفرتي كه در خور روح تهذيب‌يافته‌ي انسان كامل خواهد بود از روي تلخي و انكار خواهد پرسيد: " ايراني؟ ... چگونه مي‌توان ايراني بود؟ "

اميد من آن‌است كه در آينده نيز لحن اين پرسش هرگز از شور و شوق ستايش‌گرانه‌ي دوستداران ايران خالي نبا شد.



دکتر عبدالحسین زرین کوب

(ارديبهشت 1352)




Tuesday, July 8, 2008

گرامی داشت 18 تیر

هیجدهم تیرماه 1378 روزیکه ندای آزادیخواهانه دانشجویان ایران

باری دیگر بگوش جهانیان رسید

18تیر روز افتخار آفرینی برای دانشجویان ایران است. در این روز با حمله لباس شخصی ها و نیروهای انتظامی به خوابگاههای دانشجویان و مراکز آموزش عالی فاجعه ای خونین آفریده شد. علاوه برضرب و شتم دانشجویان و سوختن و ویران کردن بسیاری از خوابگاههای دانشجویی، دهها نفر بازداشت شدند که بدون گذراندن مراحل قانونی پیش بینی شده در قوانین امروزی به زندانهای کوتاه و دراز مدت محکوم گردیدند و هنوز پس از گذشت 9 سال از آنروز تعدادی از دانشجویانیکه بازداشت شده بودند در بندند و با جرمهایی که هیچوقت به اثبات نرسیده است دوران دشوار زندان را سپری میکنند.

از گذشته ها تا به امروز نسل های جوانیکه بعرصه دانشگاه پای نهاده اند با هم اندیشی و خرد گرائی جمعی بزرگترین گروه حق طلب و آزادیخواه میهن ما را تشکیل داده اند. دانشجویان برای دستیابی به حقوق اولیه بشری که در اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز آمده است پویا و مقاوم برای آگاه نمودن ملت ما پیوسته در تلاش بوده و ستند. هدر رژیم گذشته روزهائی چون 16 آذر 1332 و اول بهمن ماه 1340 حکایت ها از مقاومت دانشجویان در برابر دیکتاتوری دارد. تاریخ نشان میدهد که بخاک و خون کشیدن دختران و پسران دانشجو در کارنامه سیاه آمران و عاملان استبداد همیشه ثبت میشود.

در سالهای پس از 18 تیر ماه 1378 دانشجویان ایران هزینه های بسیار سنگینی برای بیان دیدگاههای بشر دوستانه و آزادیخواهانه خود پرداخته اند و رعب و وحشت مسلط بر مراکز آموزش عالی نتوانسته است صدای آنانرا در گلو خفه کند. با همه تفرقه افکنی هائی که بوسیله عناصر مخالف دموکراسی بویژه در دو سه سال اخیر در دانشگاهها انجام میگیرد با همبستگی دانشجویان این حرکتها به نتیجه نرسیده است. جوانان و دانشجویان ایران میدانند که برای رسیدن به دموکراسی و تحقق اهداف عالی و انسان دوستانه باید از راهی پرپیچ و خم و سنگلاخ گذر کرد. دانشجویان امروز پیشتازان راه دمکراسی هستند که آگاه و مصمم و امیدوار از سختی ها میگذرند و به استقرار حاکمیت ملی یاری خواهند نمود.

جبهه ملی ایران – تهران 18/4/1387

Friday, July 4, 2008

نگری بر میز گرد جبهه ملی ایران


نویسه (متن) نِشَستنامه (صورت جلسه) "میزگرد جبهه ملی ایران*" را دریافت کردم. با این رایانامه میخواستم که دیدگاه خودم را در باره آن به آگاهی شما برسانم.

نخست اینکه برگزاری این چنین نشست هایی بسیار ارزنده میباشند. شیوه برگزار کردن آن نیز بسیار خوب و پُربار بود زیرا هُماسنده ها (شرکت کنندگان) میبایستی به پرسش های ویژه ای پاسخ دهند و از پَرَّک گویی (حاشیه گویی) بپرهیزند.

هر پدیدۀِ همبودی (اجتمایی) بر پایۀ نیازهایِ آن است که بوجود میآید. در ایران با وجودیکه نیاز به برپاییِ احزاب برایِ سازمان دادنِ خواسته هایِ شهرینگی مردم سُهوش (احساس) میشود، ولی این نیرویِ بازدارندۀ حکومت است که همچون سدی با ابزارِ پَتِست (تهدید) و هراساندن جانی، جلوی مردم را میگیرد. نبودِ زنهار (امنیت) جانی و سرمایه ای، تنگناهایِ اقتصادی و دشواریهایِ ایجادشده از سویِ حکومت برایِ مردمی که در سازماندهیِ نیازهای خود در احزاب کوشا میباشند، شَوَندهایِ (علت های) نهادین در بی گرایشی مردم به پایه گذاریِ احزاب ساستاریک (سیاسی) در ایران میباشند.

ولی در برونمرز می بینیم باوجودیکه ایرانیان از زنهار جانی برخوردارند، گرایشی برایِ سازمان دهی خود در احزاب، نشان نمی دهند، که شَوَند آن بی نیازی به وجودِ این نهاد ها میباشد. زیرا در برونمرز ایرانیان چه از نگرشِ اقتصادی و چه از نگرشِ همبودگاهی (اجتمایی) فَراهَمیدِه (تأمین) میباشند. دیگر اینکه خیلی ها به پاسِ سودی که از رفت و آمدهایِ خود به ایران میبرند، از کُنِشوَری ساستاریک (فعالیت سیاسی) خودداری میورزند. از اینرو ایرانیانِ برونمرز انگیزه ای در هُماسیدن (شرکت) در جنبش های ساستاریک نمی بینند. و امیدی به آنها نیز نمی رود.

تنها نخبگان و کَهرمانها ( قهرمان ها) میمانند که باید با کُرپانی (قربانی) کردنِ زندگی خود این چنین نهادهایی را سازماندهی کنند. کَهرمانان نیز باید با انجام کاری هزینه زندگی خود را در بیاورند و نمیتوانند شب و روز خود را هزینه این کار کنند. برپایی و اداره یک سازمان ساستاریک و پویا به آدمهای کارشناسی نیاز دارد که بدونِ نگرش (بدون ملاحظه) یا نگرانی از نیازهای سرمایه ای و دغدغۀِ زندگیِ خودویژه (شخصی) شب و روز خود را هزینۀ کار سازمانی کنند. از آنجا که این چنین پِیوسی (انتظاری) پِیوسِ خردمندانه نیست، باید که به تلاشهایِ کرانمند (محدود) و اندکِ این کهرمانان یا نُخبگان خشنود بود که زمان آزادِ خود را هزینه برآورده کردنِ آرمان هایِ مردمی کنند. این نِهید های (اوضاع) دست وپا گیر و کمبودها هستند، که کُنشگران ساستاریک را بسوی کار های تک نفره، جدا از هم و ناسازمان میکشاند.

در پاسخ به پرسش های نمودارشده در میزگرد جبهه ملی ایران:

با توجه به اینکه جمهوری اسلامی راه ها را بسوی جامعه ای آزاد و دمکرات بسته است، چه راهکاری را در این زمینه برای نیل به مردم سالاری پیشنهاد میکنید؟

بیشترین پاسخ ها ارزنده بودند. برای بِساختَن (تکمیل) پاسخ آقای رضا عزیزی نژاد که راهکار را "در تلاش برای دگرگون کردن هنجار ها و فرهنگ چیره در ایران دیده اند " ، من دیدگاه ایشان را اندازه ای بیشتر موشکافی میکنم؛ برای دگرگون کردن این فرهنگ باید که بدون رودربایستگی از مردم، پردۀ اَشُویِ (تقدس) سرشتِ دینِ اسلام که ریشه در ژاژپنداریها (خرافات) دارد و شَوَندِ (علت) نهادین (اصلی) همه آزرنگ ها (مصیبت ها) و بدبختی هایِ مردم ایران است، دریده شود. تنها با افشاگری از این آیین شیطانی میتوان مردم ایران را از چنبره هایِ زنجیرِ بردگیِ باورهایِ اسلامی که در ازنایِ 1400 سالِ گذشته بر جان و روان آنها تنیده شده است، نجات داد، و آنها را برای پذیرفتن فرهنگِ مردم سالاری آماده ساخت.

برای نابودی شیطان باید که قلب آنرا نشانه گرفت، و پرده دری از ژاژپنداری هایِ اسلام و قرآن، نشانه گرفتنِ قلب شیطان میباشد. آنها که به پاسِ شِکوهیدَنِ (رعایت کردن) و "ارج گذاشتن بر باورهایِ مردم" از گفتن راستینگی (حقیقت) به آنها پروا دارند، مردم را همچون "گوسفندانِ" بی پناه با گرگانی که در پوشاکِ آخوندها خزیده اند تنها میگذارند. و این آزمون تلخ و گرانی است که از راهِ تلاش های بیهودۀ بهینشگران (اصلاح طلبان) و روشن بینان اسلامی برای بَهینه کردن اسلام بدست آمده است. همین حکومت خون و وحشت اسلامی در ایران بازده تلاش هایِ بیهودۀ آن روشن بینانِ اسلامی میباشد که میخواستند "آیین تازه مسلمان بودن" را به آخوندها یاد بدهند. به زبان دیگر این سامان خودکامه مذهبی در ایران که مردم به پاس آن گُهنام (جهنم) را بر روی زمین آزمون میکنند، بازده کار کسانی است که میخواستند پیشه آخوندی را به آخوندها بیاموزند. مانند دکتر شریعتی و بنی صدر.

نقش احزاب را در این میان بطور اعم و جبهه ملی را به ویژه چگونه ارزیابی میکنید؟

چکیده پاسخ هُماسنده ها چنین میباشند: "1) سرخوردگی مردم از احزاب دوم خردادی و اینکه در چهارچوب این سامان خودکامگی نمیتوان احزاب ناوابسته را پایه گذاری کرد.2) بدست آوردن اَپَستام (اعتماد) مردم و بکار گیری آزمون کهنسالان و به روز کردن آ نها برای امروزی ها و نوجوانان فردا. 3) دنبال کردن یک برنامه هنباز (مشترک) ساستاریک و ایجاد پیوند با لایه هایِ مردم و ایجاد پیشآمد های سودمند (فرصت) برای انبازی (مشارکت) آنها. 4) نوشتن یک پلاتفرم مشترک و جوانسازی سازمانها."

از دیدگاه من جبهه ملی ایران با پیشینۀ درخشانی که از جنبشِ ملی شدنِ نفت دارد، نزد همۀ ایرانیان از ارجمندی ویژه ای برخوردار میباشد. از اینرو این سازمان تنها نهادی است که میتواند با تلاش ها و آماج هایِ فراسازمانی همچون پیاله ای همۀ سازمان ها و شاخه هایِ دمکرات ایران را به دور خود گردآورد و در خود جای دهد. به این سامه (شرط) که از نکوهش کردنِ اشتباهات گذشته خود نهراسد و بیباکانه از آن خرده گیری کند. زیرا مردم ساده دل ایران نمی بیوسیدند (انتظار نداشتند) که یک سازمانِ ساستاریک با پیشینه شست وپنج سال مبارزه برای آزادی که در کورۀ مبارزه آبدیده و آزموده شده بود، رهبری انقلاب مردم را به دستِ واپسگراترین لایه همبودگاه ایران بدهد، که اندیشه هایِ پیش از دوران برده داری را نمایندگی میکند؛ به چم خمینی. با وجودیکه رهبران آزمودۀ جبهه ملی از نغش (نقش) ویرانگرِ آخوندها (جدا از اینکه توضیح ا لمسائل آنها پژواک دهنده اندیشه این لایه بود) در انقلاب مشروطیت و دو شکستِ درد آور ایران از روسها در پیمان نامه گلستان و ترکمنچای، آگاهی داشتند.

چه راهکاری را در جهت بر انگیختن تمایل مردم برای مشارکت و تاثیر گذاری بر امور سیاسی عملی میدانید و پیشنهاد میکنید

چکیده پاسخ هُماسنده ها: "1) افشاگری دولتمردان در ناشایستگی آنها در اداره کشور و تاراج سرمایه های آنها. 2) رویکرد سازمانها به راهگشایی تنگناهای اقتصادی مردم.3) افشای دولتمردان در تاراج درآمدهای نفتی".

از دیدگاه من، مردم زمانی به انجام کاری انگیزه پیدا میکنند که بازده کار برای آنها سود آور باشد. همکنون مردم آزمونِ تلخِ سرخوردگی از احزاب دوم خردادی را در انبان دارند. مردم ناامید هستند زیرا که هنبازی (مشارکت) آنها در میدانِ تلاش هایِ ساستاریک برایِ دگرگون کردنِ سامانِ خودکامۀ حکومت آخوندی، بدون درآیش (تأثیر) بوده است. در نِهید (وضع) کنونی که ناامیدی، هراس و دلهُره بر کشور چیره شده است، مردم ایران نمی توانند به توانِ خود انگیزاننده دگرگونی ای شوند. در اینجا نیاز به یک کاتالیزاتور است که بتواند انرژیِ نخستین برای یک واکنش سِترگِ کمیایی را به مردم ایران پیشکش کند [همانند خدرک (جرقه) در انبار باروت]. و این کاتالیزاتور امید به پیروزی است که نخبگان و کَهرمانان آزادیخواه ایران باید بتوانند با از خودگذشتگی به آنها بدهند، کاری که از راه بیداریِ فَرجادِ (وجدان) مردم و دادن خودآگاهی به آنها شدنی است. پیش زمینه های بیداری را مردم از راه باز کردن غل و زنجیرهایِ بندگی به باورهایِ بی بنیاد و ژاژهایِ اسلامی و باز گشتن به کیستی راستین خود بازخواهند یافت.

زنده و تندرست باشید

خشایار رُخسانی

*http://irannational.blogspot.com/2008/07/blog-post.html

Monday, June 30, 2008

كتاب سوزان اسلامی


دبيركل نهاد كتابخانه‌هاي عمومي ایران اعلام کرده‌است، «طرح جمع‌آوری کتاب‌های منفی از کتاب‌خانه‌های سراسر کشور به زودی اجرا خواهد شد.» بنابراين از اين به بعد –تا زمان نابودي كتابخانه‌هاي كشور- در كتابخانه‌ها فقط شاهد كتاب‌هاي مثبت خواهيم بود.


عضو كتابخانه: سلام. كتاب "چنين گفت زرتشت" رو مي‌خواستم. كد ش چنده؟
متصدي: اين كتاب جمع شده. مي خواي جاش چنين گفت معجزه هزاره سوم رو بدم؟
عضو كتابخانه: نه. پس لطفا كتاب رام كردن زن سركش رو بديد. اثر ويليام شكسپير.
متصدي: هيسس. اسم اون آدم رو دي گه نياري ها. از اون كتاب‌ها هم اصلا نداريم. مي‌خواي جاش بيوگرافي فاطمه رجبي رو بهت بدم؟

عضو كتابخانه: نه بابا اونو كه امور تربيتي مدرسه بچه‌م مجاني بهشون داده. اشكال نداره. لطفا يه كتاب راهنماي آشپزي بديد.

متصدي: اين كتاب‌ها رو هم چون تشخيص دادن كه مال طبقه مرفهين هست جمع كردن. ولي در عوض كتاب راهنماي "چگونه دختر شانزده‌ساله در آشپزخانه به انرژي هسته‌اي دست يافت" رو برات ميارم. خيلي عاليه، نويسنده قصه هم خود دكتر احمدي‌نژاده.
عضو كتابخانه: نه قربونت شم. اونو فيلمشو سه بار ديدم، كتابش به دردم نمي‌خوره. شما چي پيشنهاد مي‌دين؟

متصدي: اگه كتاب علمي مي‌خواي فعلا فقط "خواص معجزه آساي اسيد سولفوريك" تاليف ع.پورمحمدي رو داريم و "How can we change money to shit" از انتشارات بانك مركزي رو داريم.
عضو كتابخانه: كي حوصله خوندن اين كتاب‌ها رو داره. كتاب سرگرم كننده ندارين؟
متصدي: جلد پنجاه و سوم سفرهاي استاني رو ببر. پسرم خونده بود كلي خنديده بود. آخرش هم يه عالمه عكس‌هاي بامزه داره.
عضو كتابخانه: خوبه همينو بدين لطفا.
متصدي: نداريم كه الان. بايد بري تو صف!


Saturday, June 28, 2008

جمهوری اسلامی و آیندة تاریک ایران


چندی پیش یکی از بیانیه های جبهة ملی با انتقاد از سیاست های مالی و اقتصادی دولت نهم مندرج در روزنامه کارگزاران وابسته به جناح هاشمی رفسنجانی، خشم و غضب جناح احمدی نژاد را به شدت برانگیخت.

احمدی نژاد در واکنشی تند و شتاب زده، هاشمی رفسنجانی را مورد حمله قرار داد که بیانیه سازمانی را که امام، حکم بر مرتد بودن آن داده است، در روزنامه ارگان کارگزاران به چاپ رسانده است. اشاره احمدی نژاد به فتوایی است که آیت الله خمینی در روز 25 خرداد سال 1360 صادر و طی آن ملی ها، ملی گراها و جبهه ملی ها را مرتد اعلام کرد و یادآور شد که «مرتد در اسلام از کافر بدتر و خونش حلال است!».

توضیح پیرامون جریان گردهم آیی 25 خرداد سال 1360 و علت فتوا خمینی و پی آمدهای آن، نیاز به بررسی و فرصت بیشتری دارد که خارج از این نوشتار است.

چاپ بیانیة جبهة ملی آنهم در ارگان جناح کارگزاران سازندگی به این علت می تواند باشد که ائتلاف سه حجت الاسلام (رفسنجانی، خاتمی و کروبی) در کشاندن مردم به پای صندوق های رأی گیری و شکست در انتخابات مجلس شورای اسلامی، تصوّری را که در مورد پیروزی و سرنوشت جمهوری اسلامی داشت از دست داد. این ائتلاف امیدوار بود که با حضور مردم در حوزه های رأی گیری با توجه به نارضایتی آن ها از فقر و تورم ناشی از حکومت سه ساله دولت نهم، اکثریت کرسی های مجلس اسلامی را از آن خود سازد و تا آنجا پیش می رفت که انتظار داشت با برخورداری از اکثریت قـاطع نمایندگان، شـاید بتوانـد بـا رأی مجلس، احمدی نژاد را همچون ابوالحسن بنی صدر- اولین رئیس جمهور اسلامی- از ریاست جمهوری خلع نماید.

ارسال پیام های مستقیم و غیرمستقیم که توسط واسطه ها و عوامل این ائتلاف به مراکز قدرت های اروپایی و آمریکائی، در مورد پیروزی خود، این خوش باوری را در میان دولتمردان غربی پدید آورده بود که پس از به پیروزی رسیدن نمایندگان این ائتلاف شاید با جلوگیری از ادامه غنی سازی اورانیوم و کاهش یافتن حمایت از شبهه نظامیان شیعه عراق، گروه حماس و حزب الله لبنان بتوان به بحران فزایندة منطقة خاورمیانه پایان داد. از این رو، بخش فارسی رادیو تلویزیون های این قدرت ها بیشترین بار تبلیغاتی خود را پشت سر پیروزی این ائتلاف گذارند تا جایی که علی خامنه ای در چندین سخنرانی، آن جناح هایی حاکمیت را که از طرف دولتمردان و رسانه های خبری خارجی مورد حمایت قرار می گیرند به شدت ملامت کرده و با تندترین واژه ها مورد سرزنش قرار داد.

برخلاف انتظار، ائتلاف «رفسنجانی، خاتمی و کروبی» و دولتمردان ساده انگار و خوش باور اروپائی و آمریکائی در اثر تحریم شکوهمند و موفق مردم، جناح وابسته به رهبری با حضور سازمان یافته پاسداران، بسیجی ها و حزب اللهی ها و خانواده هایشان اکثریت کرسی های نمایندگی مجلس اسلامی را از آنِ خود ساخت.

با شکست سنگین ائتلاف، خوش خیالی های توام با امیدواری های سران دولت های اروپایی و آمریکائی نیز از میان رفت. از این رو از گفتارها و مصاحبه های مقام های بلندپایه غربی استنباط می شود که بار دیگر گزینه یورش هوایی به مراکز اتمی و پایگاه های نظامی ایران از سوی آمریکا و یا اسرائیل در دستور کار آنها قرار گرفته است.

پی آمد استفاده از گزینه نظامی دو سرنوشت را ممکن است برای آینده ایران رقم بزند.

نخست، اینکه: با در موضع ضعف قرار گرفتن جناح وابسته به خامنه ای و احمدی نژاد، جناح های دیگر در حاکمیت اسلامی فرصت را بیابند تا قدرت را به دست گیرند.

دوم، یک یورش ناگهانی و بمباران مراکز حساس نظامی و اتمی، ممکن است به عمر نظام استبداد مذهبی پایان دهد ولی ایران را دچار سرنوشت مشابه آنچه در دو همسایه شرقی و غربی ما اتفاق افتاده است بنماید که هیچکدام در جهت استقرار آرمان های ملی و تاریخی و رهایی ملت ایران نیست. به دلیل امکان اتفاق تحقّق چنین سرنوشتی است که برخی از سازمان ها و شخصیت های سیاسی خارج از حاکمیت اعلام داشته و تکرار می کنند چنانچه ایران مورد تهدید نظامی بیگانه قرار گیرد، پشت سر نظام قرار خواهند گرفت. متقابلاً بخشی از جناح های حاکمیت اسلامی می کوشند از شرایط مناسب و گرایشی که در مردم بسود آرمان های آزادیخواهانه و ملی گرایانه پیش آمده، بار دیگر برای بقای نظام و حفظ قدرت سوء استفاده نمایند.

چاپ بیانیه جبهه ملی در روزنامه کارگزاران وابسته به جناح کارگزاران سازندگی را در این راستا می توان و می باید توجیه کرد.

متأسفانه در سال 57 رهبران ملی و آزادیخواه توجه کافی و درخور به جهان بینی و اعتقادات مذهبی خمینی و روحانیت و مغایرت و تضاد آن با اصول آزادی و مردم سالاری که آرمان های صد ساله ملت ایران بود مبذول نداشتند و بدون اندیشیدن به این تضادهای ژرف، همه توان خود را بدون گرفتن حتی کوچکترین امتیاز لازم، در جهت پیروزی انقلاب اسلامی بکار گرفتند و به آیت الله خمینی که تنها دارای حقانیت مذهبی بود، حقانیت ملی نیز ارمغان و پیش کش داشتند.

پس از درگذشت خمینی و به ریاست جمهوری رسیدن هاشمی رفسنجانی و سپس محمد خاتمی، برخی از هموطنانمان در درون و برون کشور دچار این توهم شدند که گویا این ها تافته های جدابافته ای از پیکره نظام اسلامی هستند، بگونه ای که یکی از آنان را عمل گرا و دیگری را طرّاح «گفت و گو تمدن ها» می نامیدند، بدون آنکه به عمق اعتقادهای شان و تضاد آن با آزادی و مردم سالاری و نیز کارکرد منفی گذشتة آنها و سرسپردگی شان را به جمهوری اسلامی و نظام ولایت فقیه بیندیشند، در دام بازی های سیاسی سردمداران جمهوری اسلامی افتاده و به دنبال آن کشیده شدند. عجیب تر آنکه، هنوز هم به این حقایق روشن و مُسلّم توجه نداشته و از موضع گیری های نادرست خود دفاع می کنند.

در دوران 29 ساله حکومت خودکامه و سرکوبگرانه اسلامی برخی از آزادیخواهان و ملی گرایان در رویارویی با آن همواره در لاک دفاعی فرو رفته و میدان مبارزه و ابتکار عمل سیاسی را به سردمداران نظام واگذار کرده اند. در حالی که در اصول جدایی دین از حکومت، نه در تحقق همه جانبه آزادی های فردی و اجتماعی، نه در اجرا مفاد منشور حقوق بشر و استقرار حاکمیت مردم با هیچ یک از سردمداران جمهوری اسلامی توافق نداشته و نداریم، چگونه ممکن است انتظار داشت که با برخی از سران آن به یک تفاهم سیاسی دست یابیم؟!!

به دور از خِرَد سیاسی خواهد بود چنانچه نیروهای آزادیخواه ملی به دلیل آنکه مخالفان جمهوری اسلامی هنوز سازمان نیافته و متشکل نشده اند، وارد بازی هایی شوند که نتیجة آن پیروزی یکی از جناح های حاکمیت اسلامی گردد.

همانگونه که نمی بایست با این شعار که «چنانچه ایران مورد یورش خارجی قرار گیرد پشت سر نظام قرار خواهیم گرفت» که نتیجة آن خواهی نخواهی یاری رساندن به یکی یا بخشی از جناح های قدرت حاکمیت اسلامی در مبارزة کسب قدرت خواهد بود، ساده انگاری است اگر تصوّر شود به محض یورش نظامی به ایران و سقوط استبداد مذهبی، ایران صاحب نظامی مردم سالار می گردد.

این استدلال که برخی از هواداران حمله نظامی آمریکا به ایران مطرح می کنند که در هر کشوری که آمریکا اشغال نموده صاحب دمکراسی شده است و برای اثبات گفتار خود ژاپن، آلمان و ایتالیا زمان جنگ دوم جهانی را مثال می آورند، استدلالی است که با واقعیت های تاریخی همخوانی ندارد. اگر این استدلال را بپذیریم، این پرسش پیش می آید که چرا فیلیپین که سالها مستعمره و تیول آمریکا بود پس از کسب استقلال به آزادی و دمکراسی نرسید بلکه دچار دیکتاتوری بنام مارکوس شد که بیشترین سرکوبگری ها و رسواترین فسادهای مالی را در فیلیپین باعث گردید.

پاسخ درست این پرسش در این نکته نهفته است که این فرماندهان و نیروهای نظامی آمریکا نبودند که مردم ژاپن، آلمان و ایتالیا را به دمکراسی رساندند، بلکه این روشنفکران، رهبران و سازمان ها و احزاب سیاسی بودند که از فرصت بدست آمده پس از سرنگونی حکومت های خودکامة خود سود برده و دمکراسی و مردم سالاری را درکشورهایشان برقرار کردند و در سایه برقراری آزادی و استقرار حاکمیت مردم بود که نیم قرن پس از پایان گرفتن جنگ دوم جهانی، این سه کشور شکست خورده و ویران شده توانستند جزء پنج قدرت بزرگ اقتصادی جهانی گردند.

برای پیشگیری از خطرهای بزرگی که در صورت یک یورش نظامی خواه از سوی آمریکا یا اسرائیل به پشتیبانی آمریکا میهن ما را تهدید می کند راهی جز ائتلاف آزادیخواهان و میهن دوستان ایرانی بر محور آرمان های مشترک و سازمان دادن مردم وجود ندارد. ائتلاف و سازماندهی حول محور «محو استبداد، تحقق آزادی و استقرار مردم سالاری در چهارچوب تمامیت ارضی».

تنها در چنین حالتی است که می توان از خلاء سیاسی قدرت پدیدآمدة پس از سقوط نظام جمهوری اسلامی در راستای رهایی مردم و رسیدن به آرمان های ملی و تاریخی سود برد و ایران را با حرکت کاروان پُرشتاب پیشرفت و ترقی جهانی همگام و همراه نمود. *


هوشنگ کردستانی


Wednesday, June 25, 2008

امتحان تاریخ پنجم دبستان-100 سال بعد





نمونه سوالات امتحان تاريخ

تا بحال فکر کردي مثلا در صد سال آينده وقتی نوه و نتيجه هات به مدرسه ميرند در امتحان نهايی درس تاریخ سال پنجم دبستان به چه سوالاتی پاسخ خواهند داد؟
من امروز يکسری از اين سوالات امتحان مربوط به صد سال آينده را از يک جايی گير آوردم که بدرد نسل آينده ميخورد. همين امروز از اينها يک پرينت بگير و در يک جای امنی قرار بده تا در آينده وقتی بچه ها ميخواهند امتحان بدهند لازم نباشه همه کتاب تاريخ معاصر را بخوانند. کافی است جواب همين سوالات را حفظ کنند . حتما بيست ميگيرند.


بعد از خاندان پهلوی کداميک از سلسله های زير زمام امور را در دست گرفتند؟

سلسله آشوريان
سلسله اشکانيان
سلسله صفاريان
سلسله آخونديان

جواب: سلسله آخونديان درست است

سلسله آخونديان چند سال در ايران فرمانروايی کردند؟
جواب: کمتر از سی سال

چند تن از پادشاهان دوره آخونديان را نام ببريد
جواب: سلطان علی-اکبر شاه- آغا محمد خان اصلاحچی- محمود خالی بند

در زمان کدامیک از پادشاهان آخوندیان بود که خوابگاه دانشگاه تهران را به توپ بستند و روزنامه ها را تعطیل کردند؟
جواب: در زمان آغا محمد خان

آغا محمد خان در برابر ظلم و جور بازماندگان مغول و تاتار و لباس شخصی ها چه اقدامی انجام داد؟
جواب: هیچی. لبخند میزد
وقتی قشون امپراطوری آتازونی هواپيمای ایر باس ایران را در آسمان خليج فارس منفجر کردند سلاطين آخونديان چه کردند؟
جواب: هيچی. قطعنامه اتش بس را امضا کردند و جام زهر را سر کشيدند

وقتی قشون طالبان به کنسول ايران در هرات حمله کردند و همه دیپلمات های ايرانی را تير باران کردند حکمفرمايان ايران چه کردند؟
جواب: هيچی. اولش يه خورده ناراحت شدند ولی بعدا فراموشش کردند

وقتی قشون بريتانيا و آتازونی به مقتدا صدر که از متحدان آخونديان بود حمله کردند فرماندهان نظامی آخونديان چه کردند؟
جواب: هيچی. يک فرستاده به درباه امپراطوری آتازونی فرستادند و از مقتدا صدر اعلام برائت کردند

وقتی قشون بنی اسرائيل به حزب الله لبنان که از متحدان اصلی آخونديان بود حمله کردند و زمين و زمان را به آتش کشيدند سلاطين ايران چه کردند؟
جواب: هيچی. اولش يه خورده هارت و پورت کردند ولی بعدش اعلام کردند هرگونه حمايت مالی و نظامی به حزب الله را تکذيب ميکنيم. اصلا حزب الله کيه؟ ما که نمی شناسيم

واقعه تاريخی هاله نور را بصورت اختصار شرح دهيد
جواب: به عقيدی مورخان وقتی شاه محمود خالی بند برای اولين بار در زير نورافکنها و پرژکتورها قرار گرفت امر بر او مشتبه شد و گفت يک هاله نور سراسر بدن مرا احاطه کرده بود

علت اصلی انقراض سلسله آخونديان چه بود؟
جواب: درس نگرفتن از تاريخ


Tuesday, June 17, 2008

حجازی مردمی کاشت، قلعه نوعی جمکرانی برداشت



استقلال برای پنجمین بار قهرمان جام حذفی شد

در بازی برگشت که در استادیوم آزادی تهران برگزار شد، استقلال در وقت قانونی بازی با نتیجه 1-0 پگاه گیلان را شکست داد.

اما از آنجا که بازی رفت با نتیجه مشابه به سود پگاه به خاتمه یافته بود، بازی به وقت اضافه کشیده شد که استقلال با زدن دو گل در وقت اضافه اول، و با وجود اخراج امیرحسین صادقی در وقت اضافه دوم، نتیجه را در مجموع به 3-1 تغییر داد.

در این بازی علیرضا منصوریان، بازیکن 37 ساله استقلال، بازی آخر خود را با این تیم انجام داد و همزمان با پنجمین قهرمانی استقلال در جام حذفی ایران، از فوتبال خداحافظی کرد.

نیمه اول: غلبه استقلال

بازی با حملات پیاپی استقلال آغاز شد که بخاطر شکست 1-0 در بازی رفت، ضرورت بیشتری برای رسیدن به گل احساس می کرد.

این شرایط در نهایت در دقیقه 15 مسابقه نتیجه داد و مجتبی جباری با پاسی بلند در امتداد خط طولی زمین و از سمت راست، مهدی امیرآبادی را در محوطه جریمه پگاه و مقابل علی نظرمحمدی، دروازه بان پگاه صاحب توپ کرد که امیرآبادی با عکس العملی سریع پیش از رسیدن دروازه بان حریف به توپ، دروازه پگاه را باز کرد.

پس از دیدار تیمها ملی ایران و سوریه، این دومین بار در روزهای اخیر بود که مجتبی جباری مهاجمان تیم خود را در موقعیت گل زنی قرار می داد.

پس از گل استقلال فشار را ادامه داد و علی علیزاده دو موقعیت برای زدن گل برتری را از دست داد.

پگاه تا دقیقه 22 مسابقه عملا نتوانست موقعیتی برای زدن گل ایجاد کند، اما پس از آن یکبار با شوتی از راه دور، و بار دیگر (دقیقه 28) در حمله ای در سمت چپ محوطه جریمه استقلال دروازه این تیم را تهدید کرد.

نیمه دوم: انتظار برای وقت اضافه

نیمه دوم با کند شدن روند حملات دو تیم همراه بود، اما استقلال موقعیتهایی را نیز برای گل زنی به دست آورد.

علی علیزاده در دقیقه 69 با ضربه سر بار دیگر دروازه پگاه را تهدید کرد و در دقایق 78 نیز مجتبی جباری تیر دروازه پگاه را هدف قرار داد.

حملات دو تیم به نتیجه نرسید و بازی به وقت اضافه کشیده شد، اما شوت مهدی امیرآبادی در آغاز در وقت اضافه اول که توسط دروازه بان پگاه دفع شد، زنگ خطری برای پگاه بود که جدی گرفته نشد.

مجتبی جباری در دقیقه 4 وقت اضافه اول، با کمک پرتاب بلند توپ توسط علی علیزاده از اوت، توپ را مقابل دروازه پگاه به گل تبدیل کرد

شش دقیقه بعد هم ، مهدی امیرآبادی با با نفوذ از میانه زمین توپ را پشت مدافعان پگاه به آرش برهانی رساند که او نیز با آرامش توپ را درون دروازه پگاه جای داد.

به این ترتیب استقلال پس از پرسپولیس و سپاهان (قهرمان و نایب قهرمان لیگ) به عنوان تیم سوم ایران راهی لیگ قهرمانان باشگاه های آسیا شد.

این در حالی است که استقلال در پایان رقابتهای لیگ به مقام سیزدهم دست یافته بود که در طی هفت سالی که لیگ برتر ایران برگزار شده این مقام بی سابقه بوده است.

منابع خبری شمار تماشاگران حاضر در استادیوم آزادی را بیش از هشتاد هزار نفر اعلام کردند.

در مرحله نیمه نهایی پگاه دو بر یك برق شیراز را شكست داده بود و استقلال در ضربات پنالتی در برابر فولاد پیروز شده بود.

تا كنون استقلال چهار بار قهرمان جام حذفی ایران شده و پرافتخارترین تیم در این رقابتها محسوب می شود، اما این اولین حضورپگاه درفینال این رقابتها است.

ترکیب استقلال: وحيد طالب لو، اميرحسين صادقی، مهدی اميرآبادی، بيژن کوشکی ، پيروز قربانی، پژمان منتظری، مجتبی جباری (از دقیقه 2 وقت اضافه دوم: علیرضا منصوریان)، ميثم منيعی (از دقیقه 78: محسن یوسفی)، علی عليزاده، اميد روانخواه، فرهاد مجيدی (از دقیقه 74: آرش برهانی)